group-telegram.com/MHMohaqeqMoein/20967
Create:
Last Update:
Last Update:
👀 انسان همان زبان است
✍️ مهدی خلجی
انسان، بر خلاف جانوران دیگر، سازنده است، صنعتگر است.
انسان، به طور کلی، سه چیز میسازد: یکی ابزار، دوم اسلحه، و سوم - که از آن دو مهمتر، و خطیرتر است - زبان.
با زبان است که ابزارسازی (تکنولوژی)، و صنعت تسلیحات پیشرفت و توسعه مییابد. بدون زبان، نسل انسان از روی زمین منقرض میشود.
زبان در دو موقعیت، آسیبپذیر، فریبنده، و دامگستر میگردد: یکی با انقلاب، و دیگری در جنگ. جنگ و انقلاب، میل به قدرتِ آدمها را به نهایتِ تصورناپذیری میافزاید و میشوراند، و هیولای توحش و سنگدلی را در آنها بیدار، ولی مستِ عربدهجو و خونآشام میسازد.
تداوم موقعیت انقلابی یا خلق وضعیت تعلیق میان صلح و جنگ، همان کارکرد را دارد. قدرتطلبیِ مهارگسیخته به خشونتگریِ بیحدّ و حصر محتاج است. اما خشونت فقط خشونت مادی و ملموس نیست، خشونتِ نمادین (سمبولیک)، که با چشم سر دیده و سنجیده نمیشود، هزار بار ویرانگرتر است. یکی از طعمههای خشونت نمادین، زبان است، با قتل عمدِ روزانهی معنا.
در شرایط انقلاب و جنگ، قدرتها بیشترین سعی خود را برای تملک زبان و تصرف دلبخواهی در آن به کار میگیرند، چون تثبیت و تداوم قدرت، تنها با تکیه بر سرنیزه ممکن نیست، و باید جدا از آمادهباشِ قوهی قهریه، توان مدیریتِ مغزها را نیز، ولو به طور نسبی، به دست آورد. افکار عمومی و ذهنِ افراد به هیچ طریقی جز زبان تأثیرپذیر و مُنقادشدنی نیستند.
نیاز قدرتها به دستکاری در قوهی ادراک و قضاوتِ مردمان زیردستشان تمامی ندارد. این کار تنها با دستکاری، تقلب و تحریف زبان انجام میشود. به چه صورت؟ با تغییر تدریجی و نامحسوس معنای کلمات و کارکرد و کاربرد آنها، و در واقع، دامن زدن به بیمعنایی، دزدیدن دستگاه دلالتِ زبان، یا مختل کردن آن، فرسوده و پوسیدهنمودن کلمات و به تحلیل بردن توان ارتباطاتی آنها. زبانِ مهندسیشدهی خودکامگان چون امکان ارتباط اجتماعی را کاهش میدهد یا از هنجار و سلامت خارج میکند، جامعه را به ضعف نیروی ارتباطی دچار میسازد، و به شکلی نامرئی آن را به شکل فردهای تنها و بریده از هم مسخ مینماید.
زبان سرمایهی اصلی جامعه است. بدون زبان جامعهای وجود ندارد، و سیاست به بنبست امتناع میخورد.
شاید مهمترین نقش فلسفه، تقویت خودآگاهی زبانی است: زندهکردن دغدغهی معنا، وسوسهی پرسیدن از مفهومِ کلمات، و به ویژه آنهایی که از فرط استعمال، به نظر میرسد برای همه معنایی روشن و بدیهی میدهند، در حالی که به شدت گرفتار ابهام و ایهام، و کژتابی و کدری معناشناختیاند، و تأثیر عملی خود را نیز به تدریج از دست دادهاند.
فلسفه از زمان سقراط تا امروز در تلاش برای روشنتر کردن زبان و بهبود شیوهی کاربرد آن بوده است. فلسفهورزیدن بدون زبان امکان ندارد، و زبان تنها مایه و مادهی فلسفیدن است. فلسفیدن، اندیشیدنِ زبان به خود است، خودآگاهی زبانی است، بیداریِ وجدان کلمات است.
فلسفهورزی ضرورتی همگانی است، چون بقای انسان بسته به سلامت زبان است، و سلامت زبان جز از راه درگیری هشیارانه و کنشگرانهی مداوم با آفتها و آسیبهای آن و آشنایی با بحرانها و حدود و ثغور آن ممکن نیست. فلسفه بدین طریق از خشونت میکاهد، و با پاسداری از زبان امکان خودکامگی را تقلیل میدهد.
BY حسن معین - خودشناسی
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/MHMohaqeqMoein/20967