group-telegram.com/bazmeghodsian2/15071
Last Update:
🔹ابن ابی الحدید و خدمت عظیم او
✍️ حسین واثقی
گهگاهی در نوشته ها مواجه میشویم با نقدهای تند و تیز علیه ابن ابی الحدید ، از سوی شیعیان، و نیز اهل سنت ، بدون اینکه خدمت بزرگ و عظیم او را قدر بگذارند.
او خالق بزرگترین و مهمترین شرح نهج البلاغه است که با این شرح جاودانه، نهج البلاغه را به میان عموم مسلمانان برد، و آراء و عقاید شیعه را به اهل سنت شناساند.
کسی نمیگوید او نقد نشود، بزرگان درجه اول مثل شیخ طوسی آرایشان هماره نقد میشود، ابن ابی الحدید هم چون همه نویسندگان. سخن در نحوه مواجهه با اوست.
در تجارب السلف هندوشاه سمرقندی چاپ ۱۳۵۷ش با تصحیح استاد عباس اقبال آشتیانی (ص ۳۵۸_۳۵۹) متن زیر آمده است، دریغم آمد که از آن بگذرم و درایت ابن علقمی وزیر شیعی در حمایت از ابن ابی الحدید و تشویق او به شرح کردن نهج البلاغه را با اهل نظر به اشتراک نگذاردم.
«و ابن علقمی در مدت وزارت سیرت پسندیده ورزید...و عزالدین عبدالحمید بن ابی الحدید نهج البلاغه به نام او شرح کرد، و چون به عرض رسانید به غایت بپسندید، و از مجلس برخاست، و در خزانه کتب رفت و هزار و ده تخت جامه که لایق مردان و زنان باشد و کنیزکی ترک و خوب صورت، و خادمی حبشی کوچک، و فرش و زیلو و اواني نقرهکوفت حاضر گردانید، و بفرمود تا بر در سرای، استری زینتی با آلات نیکو حاضر کردند، و غلامی دیگر حبشی جامههای نو پوشیده، جهت رکابداری بداشتند.
و چون این مجموع تمام شد، عزالدین عبدالحمید را بخواند، و خلعت بپوشانید، و تفصیل اجناس و نقد و غلام تسلیم کرد.
عزالدین چون این مکرمت و مروّت بدید، ران وزیر را بوسه داد و گفت : ای خداوند! بنده را این همه توقع نبود، و بر گمانی که بنده داشت مبرّات وزیر به اضعاف زاید است.
وزیر گفت: این سخن بگذار، که منّتی برگردن من نهادهای که به شکرانه آن قیام نتوانم کرد، و به خدای که تا زنده باشم این حق را رعایت کنم .
آنگاه عزالدین شاکر و شادمان بیرون آمد، و فرّاشان اجناس را در خدمتش می بردند، و او بر استر سوار شد و به خانه رفت....
و در واقعه بغداد [و تسلّط مغولان] عزالدین مذکور و برادرش موفق الدین را بیرون آوردند تا بکشند. و ابن علقمی را پادشاه [مغول] نواخته بود، و مهمات عراق و بغداد به او تفویض کرده، و در دل پادشاه مقامی تمام داشت.
چون حال عزالدین بن ابی الحدید بشنید دود به سر او در آمد، درحال به خدمت خواجه افضل العالم نصیرالدین طوسی _قدّس الله روحه_ رفت و دامن او بگرفت و گفت: دو کس را از افاضل بغداد که بر بنده حقوق عظیم دارند گرفته اند و خواهند کشت، و التماس دارم که خواجه به بندگی پادشاه شتابد، و بنده در خدمت باشد، و در باب این دو بزرگ شفاعتی کند.
خواجه بی توقف روان شد، و وزیر هزار دینار به موکلان مغول داد و مهلت خواست، و به درگاه رفت. چون پادشاه ایشان را بدید دانست که به کاری آمدهاند.
وزیر به رسم مغول زانو زد و گفت: دو کس را از شهر بیرون آوردهاند، و یرلیغ پادشاه نافذ شده است که ایشان را به یاسا رسانند، بنده کمترین را آرزو آنست که پادشاه مرا عوض ایشان بکشد، و ایشان را آزاد کند.
خواجه این معنی را در بندگی پادشاه به عرض رسانید. پادشاه بخندید و گفت: اگر من خواستمی تو را بکشم تا این غایت نگذاشتمی. و در حال عاطفت بفرمود و هر دو را به او بخشید.
وزیر به تعجیل بیرون آمد و ایشان را خلاص داد، و با عزالدین بن ابی الحدید گفت: به خدای که اگر در قبول شفاعت توقفی می رفت نفس خود را فدای تو خواستم کرد تا مکافات آن لطف باشد که تو با من کردی، و نام مرا به سبب شرح نهجالبلاغه مخلّد گردانیدی».
آری؛ کارهای بزرگ را انسانهای بزرگ انجام میدهند، وما اندر خم یک کوچهایم.
https://www.group-telegram.com/us/bazmeghodsian2.com
BY بزم قدسیان

Share with your friend now:
group-telegram.com/bazmeghodsian2/15071