group-telegram.com/bukharamag/10912
Last Update:
تو هم فردوسی هستی!
نیما ظاهری
اجازه بدهید بگویم این بحثها کمی قدیمی شده است؛ یعنی ستیز با فردوسی عمری هزارساله دارد. از امیرمعزی نیشابوری گرفته که گفته بود «من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سَمَر؟» تا همین نیما یوشیج خودمان که -دور از محضر شما و فردوسی- این شاعر را «خر» حساب کرده بود. من فکر میکنم که اگر فردوسی زنده بود، آنقدر بزرگوار و نقدپذیر بود که جز خندهای که نثارشان میکرد، واکنش دیگری نشان نمیداد و لابد با خودش میگفت که «از دشمن هم شانس نیاوردیم!»
اما چرا فردوسی از دشمن شانس نیاورد؟ نخست باید به این پرسش پاسخ دهیم که اصلاً چرا شاهنامه نوشته شد و فردوسی چه هدفی از این کار داشت. آنگونه که فردوسی خود میگوید، صرفاً راوی داستانهایی از ایران باستان است که در خطرِ فراموشی بودند، و تلفیق این داستانهای پر از شُکوه و خِرَد، با هنر شاعری فردوسی، منجر به خلق اثری شد که ما امروز آن را نماد هویت و ملیّت خود میدانیم. هنر فردوسی در روایتگری، بهکارگیری درستِ همۀ عناصرِ داستان، استفادۀ بهجا از تعلیق و دیالوگ و فضاسازی و مهمتر از همه استفاده از عنصر حقیقتمانندی -که اصل و اساس انواع داستانهای مدرن است- آنچنان در کار فردوسی برجسته است که حتی قهرمان شاهنامه، رستم، همیشه پیروز میدان نیست و اصطلاحاً شخصیتی خاکستریرنگ دارد. حال آنکه وقتی به آثار حماسی مشابه بنگریم، آنچنان شاهنامۀ فردوسی توقعمان را بالا برده است که آن متون، نهتنها جلوه و جذبهای ندارند، بلکه خاماندیشانه به نظر میرسند. در واقع فردوسی با دستکاریِ مفروضات ما از ژانر حماسه، این ژانر را بسیار توسعه داد و اثر تلاشهای او، حتی در آثار غیرحماسی پس از او نیز قابل ردیابیست. اینکه میگویم فردوسی از دشمن شانس نیاورد به این جهت است که همۀ دشمنان فردوسی -تا آنجا که من اطلاع دارم- خردههایی به او گرفتهاند که فاقد هرگونه استدلال درست و منطقیست و معمولاً به چند فحش و ناسزا ختم شده است، و اِلا که نقد به هیچوجه بد نیست، اما شرایطی دارد که شاید از حوصلۀ این نوشته خارج باشد.
با این حال، در گسترۀ بیمرزِ فرهنگ ایران و زبان فارسی، حافظ، یک نفر است، سعدی یک نفر است، خیام و عطار و مولانا هم همچنین، و این یکنفرها پشتوانۀ فرهنگی ما را به بهترین شکل ممکن ساختهاند و سزاست اگر هر لحظه از آنان دم بزنیم و بر خود ببالیم. اما ماجرای فردوسی و شاهنامه کمی متفاوت است. به هیچوجه نمیخواهم به آن مفهوم «بتسازی» که در فرهنگ ما ریشه دوانده دامن بزنم. مسئله این است که فردوسی آنچنان در شاهنامه حل شده است که هیچچیز جز شاهنامه از خود باقی نگذاشته است، و شاهنامه آنچنان در فرهنگ ایران حل شده است که دیگر حتی آن داستانهای شکوهمند ایران باستان که فردوسی آنها را حفظ کرده است هم مورد بحث نیستند. میخواهم جسارت کنم و بگویم فردوسی، یکنفر نیست، پس خودمان را سرزنش نکنیم اگر هنوز به سراغ شاهنامهاش نرفتهایم. فردوسی در واقع همان زبان شکّرینیست که با آن سخن میگوییم، فردوسی، همین خاک و آب و هواییست که در آن نفس میکشیم، فردوسی، همان زنیست که صدهاسال پیش بهرغم همۀ تعصبات و سختگیریهای مذهبی، فرزندانش را با شعر فارسی و فرهنگ ایرانی انس داد. بله. تو هم میتوانی فردوسی باشی، حتی اگر نامت ابوالقاسم منصوربن حسنِ توسی نباشد.
BY Bukharamag
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/bukharamag/10912