.
شنیدم که در وقتِ نَزعِ روان
به هُرمَز چنین گفت نوشیروان
که خاطر نگهدارِ درویش باش !
نه در بندِ آسایشِ خویش باش
نیاساید اَندَر دیارِ تو کَس
چو آسایشِ خویش جویی و بَس
برو پاسِ درویشِ محتاج دار !
که شاه از رعیّت بُوَد تاجدار
رعیت چو بیخَند و سلطان ، درخت
درخت ، ای پسر ! باشد از بیخِ سخت
مکن تا توانی دلِ خلق ، ریش !
وگر میکُنی، میکَنی بیخِ خویش
طبیعت شود مرد را بِخرَدی
به امیدِ نیکی و بیمِ بدی
گر این هر دو در پادشَه یافتی
در اقلیم و مُلکش پَنَه یافتی
که بخشایش آرَد بر امیدوار
به امیدِ بخشایشِ کردگار
گزندِ کَسانَش نیاید پسند
که ترسد که در مُلکَش آید گزند
وگر در سرشتِ وی این خوی نیست
در آن کشور آسودگی بوی نیست
فراخی در آن مرز و کشور مَخواه !
که دلتنگ بینی رعیّت زِ شاه
ز مستکبرانِ دلاور بترس !
از آن کو نترسد ز داور ، بترس !
شنیدم که خسرو به شیرویه گفت
در آن دم که چشمش زِ دیدن بِخُفت
بر آن باش تا هر چه نیّت کنی !
نظر در صلاحِ رعیّت کنی
گریزد رعیّت زِ بیدادگر
کُنَد نامِ زشتش به گیتی ، سَمَر
خداترس را بر رعیّت گُمار !
که معمارِ مُلک است پرهیزگار
بد اندیشِ تُست آن و خونخوارِ خَلق
که نفعِ تو جوید در آزارِ خَلق
ریاست به دستِ کسانی خطاست
که از دستشان ، دستها بر خُداست
"سعدی"
بوستان، باب اول
در عدل و تدبیر و رأی
یکم اردیبهشتماه روز بزرگداشت استاد سخن، "سعدی شیرازی" است ۰
شنیدم که در وقتِ نَزعِ روان
به هُرمَز چنین گفت نوشیروان
که خاطر نگهدارِ درویش باش !
نه در بندِ آسایشِ خویش باش
نیاساید اَندَر دیارِ تو کَس
چو آسایشِ خویش جویی و بَس
برو پاسِ درویشِ محتاج دار !
که شاه از رعیّت بُوَد تاجدار
رعیت چو بیخَند و سلطان ، درخت
درخت ، ای پسر ! باشد از بیخِ سخت
مکن تا توانی دلِ خلق ، ریش !
وگر میکُنی، میکَنی بیخِ خویش
طبیعت شود مرد را بِخرَدی
به امیدِ نیکی و بیمِ بدی
گر این هر دو در پادشَه یافتی
در اقلیم و مُلکش پَنَه یافتی
که بخشایش آرَد بر امیدوار
به امیدِ بخشایشِ کردگار
گزندِ کَسانَش نیاید پسند
که ترسد که در مُلکَش آید گزند
وگر در سرشتِ وی این خوی نیست
در آن کشور آسودگی بوی نیست
فراخی در آن مرز و کشور مَخواه !
که دلتنگ بینی رعیّت زِ شاه
ز مستکبرانِ دلاور بترس !
از آن کو نترسد ز داور ، بترس !
شنیدم که خسرو به شیرویه گفت
در آن دم که چشمش زِ دیدن بِخُفت
بر آن باش تا هر چه نیّت کنی !
نظر در صلاحِ رعیّت کنی
گریزد رعیّت زِ بیدادگر
کُنَد نامِ زشتش به گیتی ، سَمَر
خداترس را بر رعیّت گُمار !
که معمارِ مُلک است پرهیزگار
بد اندیشِ تُست آن و خونخوارِ خَلق
که نفعِ تو جوید در آزارِ خَلق
ریاست به دستِ کسانی خطاست
که از دستشان ، دستها بر خُداست
"سعدی"
بوستان، باب اول
در عدل و تدبیر و رأی
یکم اردیبهشتماه روز بزرگداشت استاد سخن، "سعدی شیرازی" است ۰
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 غوغای سعدی
✍️ مصطفی نصیری، پژوهشگرِ تاریخ اندیشۀ سیاسی
شیخ مصلحالدین ️سعدی - علیهالرحمه - جایگاه برجستهای در فرهنگ و ادب ایرانی دارد. گرچه جایگاه ادبی و فرهنگی سعدی همواره در جامعه ایرانی به صورت خاص، و در جامعه ایران بزرگ فرهنگی و جهان فارسیزبان به صورت عام مورد توجه بوده است، اما شوربختانه کارکرد و جایگاه سیاسی وی به همان اندازه، از نظرهای ما دور مانده بود.
اغراق نخواهد بود اگر بگویم که این شادروان دکتر جواد طباطبایی بود که نگاه ما به سعدی و حافظ و فردوسی و برخی منابع شعر و ادب فارسی را تغییر داد، و باز همو بود که نشان داد بسیاری از این منابع، که ما آنها را صرفا در حوزه ادبیات میفهمیدیم، به طریق اولی منابع مهم سیاستنامهای ایرانی هستند.
سعدی یکی از آن منابع سیاستنامهای سترگ بود که شادروان دکتر طباطبایی با مفهوم "جدید در قدیم" اهمیت او را بازشناسی کرد. سعدی هرچند به صورت کلی در دوران قدیم آگاهی ملی ایرانی قرار دارد، اما در عینحال، او کسی است که نسبت به دیگر ابناء آن روزگار، بسیار جلوتر از دوره تاریخی خود میاندیشید. تاکنون میپنداشتیم که سعدی با خلق دو اثر معروف گلستان و بوستان، تنها معیاری برای زبان فارسی رسمی و کلاسیک ایجاد کرد و با این کار - البته بسیار سترگ - این تنها زبان "قدیمجدید" دنیا را، تا ورود در دوران جدید و شکلگیری نهاد جدید آموزش، از اختلاف گویش مرسوم و معمول در دنیای قدیم رهایی بخشید. هرچند این کار در تاریخ تحول زبان فارسی در حوزه تمدنی ایران بسیار اهمیت دارد، اما همین ارمغان در سنجه با دستاورد این کار، خود بسیار ناچیز مینُمایاند، زیرا از نخستین ارمغانهای تبدیل بوستان و گلستان برای معیارِ حد فصاحت و بلاغتِ زبانِ فارسیِ کلاسیک و رسمی، این بود که این دو اثر به دو مهمترین منبع درسی در همه مکتبخانهها در سراسر حوزه تمدنی فلات ایران برگزیده شدند. درواقع با خلق دو اثر بوستان و گلستان سعدی، تو گویی که مکتبخانهها در سراسر این فلات پهناور، و حتی در مواردی فراتر از آن، در گستره جهان اسلام، به یک یک سیستم آموزشی روشمند و یکپارچه تبدیل شدند.
تا قبل از سعدی، مکتبخانهداران در گستره این فلات، هر کدام در کنار "نص" واحد دینی، "نص" مشترک ایرانی و فارسی در اختیار نداشته و هرکدام متناسب با سلیقه خود، کتابی و یا فرازهایی از کتابهایی را به نونهالان آموزش میدادند، ولی نفوذ این دو اثر در جهان ایرانی و سپس در دنیای اسلامی چنان گسترده شد که در همه مکتبخانهها و مدرسههای دینی، به عنوان منابع آموزشی استاندارد برگزیده شدند و با این کار زبان فارسی با گویش و املای یکسان تدریس شد. اما اهمیت این کار تنها به خود زبان فارسی برنمیگشت، بلکه بالاتر از آن، این فرصت برای ایرانیان دست داد تا بیش از پیش، همدیگر را با یک زبان معیارشده (چه از حیث لفظ و چه از حیث معنی و مضمون) بفهمند و بدینگونه - و به بیان جدید - پارادایم واحدی را ایجاد کنند. این امکان پارادایم واحد درواقع همان مضمون ملتشدگی در دنیای قدیم قبل از پیدایش مفهوم ملت در دنیای جدید است که بشاربنبُرد و فردوسی و نظامی و خاقانی و سعدی و حافظ و مولوی عطار و خیام و ....، در کنار ابنمقفع و فارابی و ابنسینا و رازی و ابوریحان و بیهقی و خواجهنظام و خواجهنصیر و ابنمسکویه و ابوحیان توحیدی و ابوسلیمانسجستانی و ابوالحسنعامری و جوینی و ....، از عناصر مهم آن هستند، که شادروان دکتر طباطبایی به دفعات بر آنها تاکید کرده است.
اگر بخواهم یکی دیگر از ابزارهای مفهومی دکتر طباطبایی را برای بیان منظورم به کار بگیرم، توانم گفت که این آثار ادبی، تاریخی و علمی که در عینحال منابع سیاستنامهای ایرانشهرانه نیز بودند - و هستند - به روند "وحدت در کثرت" ایرانی، تنظیم دیالکتیکی دادند که نتیجه غایی، رسیدن به (وحدت "وحدت در کثرت") بود. در جاهای دیگر توضیح دادهام که در ایران دوره اسلامی، تحولاتی رخ داد که در پیامد آنها، زبان فارسی این بخت و امکان را یافت تا به زبان مشترک ایرانیان، همان اهالی ایرانشهر (اهل فُرس در اصطلاح عرب، و اهل پرس یا پغس در اصطلاح اهل فرنگ) تبدیل شود. ...
🔴 متن کاملِ یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 غوغای سعدی
✍️ مصطفی نصیری، پژوهشگرِ تاریخ اندیشۀ سیاسی
شیخ مصلحالدین ️سعدی - علیهالرحمه - جایگاه برجستهای در فرهنگ و ادب ایرانی دارد. گرچه جایگاه ادبی و فرهنگی سعدی همواره در جامعه ایرانی به صورت خاص، و در جامعه ایران بزرگ فرهنگی و جهان فارسیزبان به صورت عام مورد توجه بوده است، اما شوربختانه کارکرد و جایگاه سیاسی وی به همان اندازه، از نظرهای ما دور مانده بود.
اغراق نخواهد بود اگر بگویم که این شادروان دکتر جواد طباطبایی بود که نگاه ما به سعدی و حافظ و فردوسی و برخی منابع شعر و ادب فارسی را تغییر داد، و باز همو بود که نشان داد بسیاری از این منابع، که ما آنها را صرفا در حوزه ادبیات میفهمیدیم، به طریق اولی منابع مهم سیاستنامهای ایرانی هستند.
سعدی یکی از آن منابع سیاستنامهای سترگ بود که شادروان دکتر طباطبایی با مفهوم "جدید در قدیم" اهمیت او را بازشناسی کرد. سعدی هرچند به صورت کلی در دوران قدیم آگاهی ملی ایرانی قرار دارد، اما در عینحال، او کسی است که نسبت به دیگر ابناء آن روزگار، بسیار جلوتر از دوره تاریخی خود میاندیشید. تاکنون میپنداشتیم که سعدی با خلق دو اثر معروف گلستان و بوستان، تنها معیاری برای زبان فارسی رسمی و کلاسیک ایجاد کرد و با این کار - البته بسیار سترگ - این تنها زبان "قدیمجدید" دنیا را، تا ورود در دوران جدید و شکلگیری نهاد جدید آموزش، از اختلاف گویش مرسوم و معمول در دنیای قدیم رهایی بخشید. هرچند این کار در تاریخ تحول زبان فارسی در حوزه تمدنی ایران بسیار اهمیت دارد، اما همین ارمغان در سنجه با دستاورد این کار، خود بسیار ناچیز مینُمایاند، زیرا از نخستین ارمغانهای تبدیل بوستان و گلستان برای معیارِ حد فصاحت و بلاغتِ زبانِ فارسیِ کلاسیک و رسمی، این بود که این دو اثر به دو مهمترین منبع درسی در همه مکتبخانهها در سراسر حوزه تمدنی فلات ایران برگزیده شدند. درواقع با خلق دو اثر بوستان و گلستان سعدی، تو گویی که مکتبخانهها در سراسر این فلات پهناور، و حتی در مواردی فراتر از آن، در گستره جهان اسلام، به یک یک سیستم آموزشی روشمند و یکپارچه تبدیل شدند.
تا قبل از سعدی، مکتبخانهداران در گستره این فلات، هر کدام در کنار "نص" واحد دینی، "نص" مشترک ایرانی و فارسی در اختیار نداشته و هرکدام متناسب با سلیقه خود، کتابی و یا فرازهایی از کتابهایی را به نونهالان آموزش میدادند، ولی نفوذ این دو اثر در جهان ایرانی و سپس در دنیای اسلامی چنان گسترده شد که در همه مکتبخانهها و مدرسههای دینی، به عنوان منابع آموزشی استاندارد برگزیده شدند و با این کار زبان فارسی با گویش و املای یکسان تدریس شد. اما اهمیت این کار تنها به خود زبان فارسی برنمیگشت، بلکه بالاتر از آن، این فرصت برای ایرانیان دست داد تا بیش از پیش، همدیگر را با یک زبان معیارشده (چه از حیث لفظ و چه از حیث معنی و مضمون) بفهمند و بدینگونه - و به بیان جدید - پارادایم واحدی را ایجاد کنند. این امکان پارادایم واحد درواقع همان مضمون ملتشدگی در دنیای قدیم قبل از پیدایش مفهوم ملت در دنیای جدید است که بشاربنبُرد و فردوسی و نظامی و خاقانی و سعدی و حافظ و مولوی عطار و خیام و ....، در کنار ابنمقفع و فارابی و ابنسینا و رازی و ابوریحان و بیهقی و خواجهنظام و خواجهنصیر و ابنمسکویه و ابوحیان توحیدی و ابوسلیمانسجستانی و ابوالحسنعامری و جوینی و ....، از عناصر مهم آن هستند، که شادروان دکتر طباطبایی به دفعات بر آنها تاکید کرده است.
اگر بخواهم یکی دیگر از ابزارهای مفهومی دکتر طباطبایی را برای بیان منظورم به کار بگیرم، توانم گفت که این آثار ادبی، تاریخی و علمی که در عینحال منابع سیاستنامهای ایرانشهرانه نیز بودند - و هستند - به روند "وحدت در کثرت" ایرانی، تنظیم دیالکتیکی دادند که نتیجه غایی، رسیدن به (وحدت "وحدت در کثرت") بود. در جاهای دیگر توضیح دادهام که در ایران دوره اسلامی، تحولاتی رخ داد که در پیامد آنها، زبان فارسی این بخت و امکان را یافت تا به زبان مشترک ایرانیان، همان اهالی ایرانشهر (اهل فُرس در اصطلاح عرب، و اهل پرس یا پغس در اصطلاح اهل فرنگ) تبدیل شود. ...
🔴 متن کاملِ یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
غوغای سعدی
🔴 غوغای سعدی ✍️ مصطفی نصیری شیخ مصلحالدین ️سعدی - علیهالرحمه - جایگاه برجستهای در فرهنگ و ادب ایرانی دارد. گرچه جایگاه ادبی و فرهنگی سعدی همواره در جامعه ایرانی به صورت خاص، و در جامعه ایران بزرگ فرهنگی و جهان فارسیزبان به صورت عام مورد توجه بوده است،…
همه عمر بر ندارم
سر از خمار مستی
که هنوز من نبودم
که تو در دلم نشستی
برو ای فقیه دانا
به خدای بخش مارا
تو زهد و پارسایی
من و عاشقی و مستی ، سعدی
.
.
سر از خمار مستی
که هنوز من نبودم
که تو در دلم نشستی
برو ای فقیه دانا
به خدای بخش مارا
تو زهد و پارسایی
من و عاشقی و مستی ، سعدی
.
.
.
شهریاران چه باید بدانند ؟
چنین گفت خســـــرو همان داســــتان
که داننــــــده یاد آرد از باســــــــــتـان:
"که هرگز به نادان و بیـــراه و خُـــرد
ســــــِلیح بزرگی نبــــــــاید سپــُـــرد
که چون بازخواهی نیـــاید به دست
که دارنده، زان چیز گشتَـست مَست."
چه گفت آن خردمنــد شــیرینسخُن:
"که گر بیبُنــــان را نشــــانی به بُن
به فرجــــــــــام کار آیدت رنج و درد
به گِرد دَرِ ناســــــپاســــان مَــــگَرد."
پادشاهی خسروپرویز.
شهریاران چه باید بدانند ؟
چنین گفت خســـــرو همان داســــتان
که داننــــــده یاد آرد از باســــــــــتـان:
"که هرگز به نادان و بیـــراه و خُـــرد
ســــــِلیح بزرگی نبــــــــاید سپــُـــرد
که چون بازخواهی نیـــاید به دست
که دارنده، زان چیز گشتَـست مَست."
چه گفت آن خردمنــد شــیرینسخُن:
"که گر بیبُنــــان را نشــــانی به بُن
به فرجــــــــــام کار آیدت رنج و درد
به گِرد دَرِ ناســــــپاســــان مَــــگَرد."
پادشاهی خسروپرویز.
.
شعر فارسی و شاعران ایرانی
و نثر نویسان این کشور ۰۰۰ و سعدی
به روند وحدت ایران کمک کردند ۰
ایرانی که یکی از ویژگی هایش کثرت و گوناگونی مردمانش بود ۰
از شگفتی های این کشور و این مردم این بود و این شد
که کثرت و گوناگونی شان را پاس داشتند و در کنار آن با یاری زبان فارسی، یکپارچگی و وحدت خود را هم نگه دارند
با گلستان و بوستان و دیگر کار های شکوهمند زبان فارسی نص ایرانی و زبان فارسی در برابر یا در کنار نص عربی و دینی قد بر افراشت و پایه آموزش ایرانیان و پایه اندیشیدن مردم این مرز و بوم شد ۰
.
شعر فارسی و شاعران ایرانی
و نثر نویسان این کشور ۰۰۰ و سعدی
به روند وحدت ایران کمک کردند ۰
ایرانی که یکی از ویژگی هایش کثرت و گوناگونی مردمانش بود ۰
از شگفتی های این کشور و این مردم این بود و این شد
که کثرت و گوناگونی شان را پاس داشتند و در کنار آن با یاری زبان فارسی، یکپارچگی و وحدت خود را هم نگه دارند
با گلستان و بوستان و دیگر کار های شکوهمند زبان فارسی نص ایرانی و زبان فارسی در برابر یا در کنار نص عربی و دینی قد بر افراشت و پایه آموزش ایرانیان و پایه اندیشیدن مردم این مرز و بوم شد ۰
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جان دادن به نقاشیهای استاد فرشچیان توسط هوش مصنوعی
گزیده هایی از شاهنامه ،کتاب چیستا:
🔶#پند_دانای_ایران
هرآن گه که گویی "رسیدم به جای
نباید به گیتی مرا رهنمای"،
چنان دان که نادان ترین کس توی
اگر پند ِ دانندگان نشنوی
♦️شاهنامه، چاپ استاد خالقی مطلق، جلد ٣، پادشاهی دارا، صفحه ی ٢۴۶
🔷#فردوسی_
🔶#پند_دانای_ایران
ستایش نیابد سر ِ سفله مرد
برِ سفلگان تا توانی مگرد
همان نیز با مردِ بدخواه رای
اگر پند گیری، به نیکی گرای
🟥شاهنامه، چاپ استاد خالقی مطلق، جلد ٣، صفحه ی ۴١٩.پادشاهی اورمزد بزرگ
🔷#فردوسی_
🆔
🔶#پند_دانای_ایران
چنان دان که بیدادگر شهریار ،
بُوَد شیر ِ درّنده در مَرغزار
🟥شاهنامه ،چاپ استاد خالقی مطلق ،جلد ٣ ،صفحه ی ٣٩٢
✔️پند اردشیر بابکان به فرزند
🔷#فردوسی_
🆔
🔶#پند_دانای_ایران
چنان دان که نادان ترین کس توی
اگر پند دانندگان نشنوی
🔷#فردوسی_
🆔
🔶#پند_دانای_ایران
به نیکی گرای و به نیکی بکوش
به هر نیک و بد، پند دانا نیوش
🔷#فردوسی_
🔶#پند_دانای_ایران
هرآن گه که گویی "رسیدم به جای
نباید به گیتی مرا رهنمای"،
چنان دان که نادان ترین کس توی
اگر پند ِ دانندگان نشنوی
♦️شاهنامه، چاپ استاد خالقی مطلق، جلد ٣، پادشاهی دارا، صفحه ی ٢۴۶
🔷#فردوسی_
🔶#پند_دانای_ایران
ستایش نیابد سر ِ سفله مرد
برِ سفلگان تا توانی مگرد
همان نیز با مردِ بدخواه رای
اگر پند گیری، به نیکی گرای
🟥شاهنامه، چاپ استاد خالقی مطلق، جلد ٣، صفحه ی ۴١٩.پادشاهی اورمزد بزرگ
🔷#فردوسی_
🆔
🔶#پند_دانای_ایران
چنان دان که بیدادگر شهریار ،
بُوَد شیر ِ درّنده در مَرغزار
🟥شاهنامه ،چاپ استاد خالقی مطلق ،جلد ٣ ،صفحه ی ٣٩٢
✔️پند اردشیر بابکان به فرزند
🔷#فردوسی_
🆔
🔶#پند_دانای_ایران
چنان دان که نادان ترین کس توی
اگر پند دانندگان نشنوی
🔷#فردوسی_
🆔
🔶#پند_دانای_ایران
به نیکی گرای و به نیکی بکوش
به هر نیک و بد، پند دانا نیوش
🔷#فردوسی_
🪶
که هر کو به خون کیان دست یاخت
زمانه جز از خاک جایش نساخت
داستان رزم دوازده رخ، پیام گودرز به پیران.
همیشه پندار نیک، همآره کردار نیک
هردم گفتار نیک، شنودنم آرزوست
ز نامه باستان، دری ز مینو جهان
بروی ایرانیان، گشودنم آرزوست
از سروده های زیبای استاد پورداود
.
که هر کو به خون کیان دست یاخت
زمانه جز از خاک جایش نساخت
داستان رزم دوازده رخ، پیام گودرز به پیران.
همیشه پندار نیک، همآره کردار نیک
هردم گفتار نیک، شنودنم آرزوست
ز نامه باستان، دری ز مینو جهان
بروی ایرانیان، گشودنم آرزوست
از سروده های زیبای استاد پورداود
.
Forwarded from 🪶انجمن شاهنامهخوانی هما (اشـه)
آشناترین_شاعر_ادب_فارسی_با_شاهنامه_آیدنلو.pdf
537.8 KB
🏛آشناترین شاعر ادب فارسی با شاهنامه
🪶دکتر سجاد آیدنلو
منبع: ادب پژوهی، زمستان ۱۳۸۷ ص ۱۳۳ ـ ۱۶۲.
@shahnamehferdowsiii
🪶دکتر سجاد آیدنلو
منبع: ادب پژوهی، زمستان ۱۳۸۷ ص ۱۳۳ ـ ۱۶۲.
@shahnamehferdowsiii
Baran ~ Music-Fa.Com
Shahram Nazeri ~ Music-Fa.Com
🏛ترانهٔ وطنیِ باران به مناسبت سپید پوش شدن ایرانبانو، تقدیم شما مهربانان.
🪶آواز: استاد شهرام ناظری
باران باران بر خاکِ نمناکِ غمانگیزِ وطن
قطره قطره ببار و بر آن رنگِ آزادی بزن
در جان من چه آتشی بپا کرده خزان
باران بخوان ترانهای از آن درد نهان
ایران من به خاک دلنشینات سوگند
نمی رود هرگز فروغ مهرت ز تنم
ایران من فدای خاک پاک تو منم
ای دل شعری در این شب تیره ز آزادی بخوان
اشکی و آهی به حال این رفته به تاراج زمان
باران بزن که خستهام ز بیداد خزان
ایران من در این بهار رفته تو بمان
باران بخوان ترانهای از شور و از دل دادگی
ترانهٔ آزادگی ترانهای از وطنم
@shahnamehferdowsiii
🪶آواز: استاد شهرام ناظری
باران باران بر خاکِ نمناکِ غمانگیزِ وطن
قطره قطره ببار و بر آن رنگِ آزادی بزن
در جان من چه آتشی بپا کرده خزان
باران بخوان ترانهای از آن درد نهان
ایران من به خاک دلنشینات سوگند
نمی رود هرگز فروغ مهرت ز تنم
ایران من فدای خاک پاک تو منم
ای دل شعری در این شب تیره ز آزادی بخوان
اشکی و آهی به حال این رفته به تاراج زمان
باران بزن که خستهام ز بیداد خزان
ایران من در این بهار رفته تو بمان
باران بخوان ترانهای از شور و از دل دادگی
ترانهٔ آزادگی ترانهای از وطنم
@shahnamehferdowsiii
Forwarded from 🪶انجمن شاهنامهخوانی هما (اشـه)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🏛بیستم بهمن ماه زادروز استاد ابراهیم پورداود گرامی باد.
🪶استاد ابراهیم پورداود (زاده ۲۰ بهمن ۱۲۶۴، رشت - مرگ ۲۶ آبان ۱۳۴۷، تهران) ایران شناس معاصر، اوستاشناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران بود.
🪶در فیلم فوق تلاش کردهایم بطور مختصر این استاد گرانسنگ، آثار فاخر و گرانبهایش و برخی از شاگردان فرهیختهاش را به علاقمندان معرفی کنیم.
@shahnamehferdowsiii
🪶استاد ابراهیم پورداود (زاده ۲۰ بهمن ۱۲۶۴، رشت - مرگ ۲۶ آبان ۱۳۴۷، تهران) ایران شناس معاصر، اوستاشناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران بود.
🪶در فیلم فوق تلاش کردهایم بطور مختصر این استاد گرانسنگ، آثار فاخر و گرانبهایش و برخی از شاگردان فرهیختهاش را به علاقمندان معرفی کنیم.
@shahnamehferdowsiii
Forwarded from 🪶انجمن شاهنامهخوانی هما (اشـه)
🏛صفحه دهر بود دفتر عمر همهکس
اینچنین گفت خردمند چو اندیشه گماشت
خرم آنکس که بر این دفتر پاک از همه عیب
رقم خیر کشید و اثر خیر گذاشت
عبدالرحمن جامی
@shahnamehferdowsiii
اینچنین گفت خردمند چو اندیشه گماشت
خرم آنکس که بر این دفتر پاک از همه عیب
رقم خیر کشید و اثر خیر گذاشت
عبدالرحمن جامی
@shahnamehferdowsiii
Audio
🪶یکی از اشعار استاد پورداوود "سرود مزدیسنا" است که توسط وی در برلین سروده شده و نت آهنگ را شادروان غلامحسین مین باشیان نگاشته و در کتاب "خرده اوستا" چاپ شده است.
🪶 این سرود که با آواز شادروان بدیع زاده در صفحه پر شده از همان سالها سرودِ آموزشگاههای زرتشتیان ایران و هند بوده و توسط دانشآموزان زرتشتی خوانده میشده است و مربوط است به دو نماز زرتشتی به نام "اشم وهو" و "یتا اهو".
@shahnamehferdowsiii
🪶 این سرود که با آواز شادروان بدیع زاده در صفحه پر شده از همان سالها سرودِ آموزشگاههای زرتشتیان ایران و هند بوده و توسط دانشآموزان زرتشتی خوانده میشده است و مربوط است به دو نماز زرتشتی به نام "اشم وهو" و "یتا اهو".
@shahnamehferdowsiii
Forwarded from 🪶انجمن شاهنامهخوانی هما (اشـه)
چیستا طاهری
🪶یکی از اشعار استاد پورداوود "سرود مزدیسنا" است که توسط وی در برلین سروده شده و نت آهنگ را شادروان غلامحسین مین باشیان نگاشته و در کتاب "خرده اوستا" چاپ شده است. 🪶 این سرود که با آواز شادروان بدیع زاده در صفحه پر شده از همان سالها سرودِ آموزشگاههای زرتشتیان…
🏛ســــــرود مــــــــزدیــســنا
بامــداد شد، بانگ زد خروس
از سراي شـه بر زدند كوس
چرخ شست نك روي آبنوس
موبدا تو هم خيز و روي شو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهـو»
خيــــز موبدا آتشـــي فـــروز
پرده سيه زاين زبانه سوز
كيش باستان زنده دان هنوز
زايزدي فـــروغ برمتاب رو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
از سر آمــده دور روزگـــار
ديــن فرهي مانده يادگار
نامه كهن زآن خــود شما
گــفته نيــا اندر آن بجـو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهـو»
تاجهان ز مهر شاد و خرم است
تا نگــار را زلــف درهم است
تا ز ژاله بر لاله شبنم است
راه كـج مـرو سوي چـه مپـو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
راست بايدت باش مردكار
پهلــوان مـــنش روز كــارزار
در ستيــــزه باديو نابكـــار
چون نياي خود پاك و نيكجو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
خواهی از خوشی رنجهدار تن
كوش و سرنگون ساز اهرمن
تا زبنــد وی وارهــــــد وطــــن
وانگــــــهی پی نــــام و آبـرو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
ار بدل ترا مهـــر انــدر است
ار بدشـــمنان در براخگر است
ار ز بوم خود شور درسراست
نوش ساغري زاين كهن سبو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
رو متاب از اين گــنج شايگـان
سر مپيچ از اين پند باستان
راستي شنو راستی بخوان
راسـتي بجـو راستی بگو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
@shahnamehferdowsiii
بامــداد شد، بانگ زد خروس
از سراي شـه بر زدند كوس
چرخ شست نك روي آبنوس
موبدا تو هم خيز و روي شو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهـو»
خيــــز موبدا آتشـــي فـــروز
پرده سيه زاين زبانه سوز
كيش باستان زنده دان هنوز
زايزدي فـــروغ برمتاب رو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
از سر آمــده دور روزگـــار
ديــن فرهي مانده يادگار
نامه كهن زآن خــود شما
گــفته نيــا اندر آن بجـو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهـو»
تاجهان ز مهر شاد و خرم است
تا نگــار را زلــف درهم است
تا ز ژاله بر لاله شبنم است
راه كـج مـرو سوي چـه مپـو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
راست بايدت باش مردكار
پهلــوان مـــنش روز كــارزار
در ستيــــزه باديو نابكـــار
چون نياي خود پاك و نيكجو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
خواهی از خوشی رنجهدار تن
كوش و سرنگون ساز اهرمن
تا زبنــد وی وارهــــــد وطــــن
وانگــــــهی پی نــــام و آبـرو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
ار بدل ترا مهـــر انــدر است
ار بدشـــمنان در براخگر است
ار ز بوم خود شور درسراست
نوش ساغري زاين كهن سبو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
رو متاب از اين گــنج شايگـان
سر مپيچ از اين پند باستان
راستي شنو راستی بخوان
راسـتي بجـو راستی بگو
خوان «اشم وهو» گو «يتا اهو»
گو «يتااهو» خوان «اشم وهو»
@shahnamehferdowsiii
Audio
🏛خوان اشم وهو (بخش اول)
شاعر : ابراهیم پورداوود
آهنگساز : مهدی خالدی؟
خواننده : جواد بدیع زاده
به یاد روانشاد دینشاه جی جی بای ایرانی
ضبط کمپانی متحده ایرانیان بمبئی ۱۳۲۴.
@shahnamehferdowsiii
شاعر : ابراهیم پورداوود
آهنگساز : مهدی خالدی؟
خواننده : جواد بدیع زاده
به یاد روانشاد دینشاه جی جی بای ایرانی
ضبط کمپانی متحده ایرانیان بمبئی ۱۳۲۴.
@shahnamehferdowsiii
Audio
🏛خوان اشم وهو (بخش دوم)
شاعر : ابراهیم پورداوود
آهنگساز : مهدی خالدی؟
خواننده : جواد بدیع زاده
به یاد روانشاد دینشاه جی جی بای ایرانی
ضبط کمپانی متحده ایرانیان بمبئی ۱۳۲۴.
@shahnamehferdowsiii
شاعر : ابراهیم پورداوود
آهنگساز : مهدی خالدی؟
خواننده : جواد بدیع زاده
به یاد روانشاد دینشاه جی جی بای ایرانی
ضبط کمپانی متحده ایرانیان بمبئی ۱۳۲۴.
@shahnamehferdowsiii
گسترش زبان فارسی
پس از آنکه زبان دری یا پارسی زبان نوشتار شد، نه تنها سخنوران خراسان
چون رودکی سمرقندی و بوشکور بلخی و مسعود مروزی و بوعلی سینای بخارایی و بوریحان بیرونی خوارزمی و منجیک ترمذی و سنایی غزنوی و خواجه عبدالله انصاری هروی و فردوسی طوسی و خیام نیشابوری و منوچهری دامغانی به این زبان نوشتند،
بلکه نیز سخنوران جاهای دیگر چون فرخی سیستانی و غضایری رازی و بوسلیک گرگانی و جمالالدین اصفهانی و قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامی گنجوی و مسعود سعد لاهوری و باباطاهر همدانی و سعدی شیرازی و صدها سخنور دیگر از هر گوشه و کنار این سرزمین.
به خاطر این گسترش زبان فارسی است که رستم لارجانی حدود سال ۴۰۰ هجری برای فرمانروایان همدان شاهنامه میسراید و در زمان فرمانروایی خاندان کاکویه در اصفهان، ابنسینا دانشنامۀ علایی را به زبان فارسی تألیف میکند و کمی بعد فخرالدین اسعد گرگانی ویس و رامین را میسراید.
و باز به خاطر گسترش زبان فارسی است که اسدی طوسی، در نیمۀ نخستین سدۀ پنجم، از طوس راه میافتد و به دربار جستانیان طارم (سرزمین میان قزوین و زنجان و گیلان) میرود و شاهان آنجا را به زبان فارسی میستاید و سپس از آنجا به دربار شیبانیان در نخجوان میرود و برای امیر آنجا گرشاسپنامه را میسراید و میبیند که اهل ادب آنجا مجلس شاهنامهخوانی دارند
یا شاعر همزمان او، قطران تبریزی همۀ امیران آذربایجان و اران را به فارسی مدیحه میسراید و یا عنصرالمعالی در همان زمانها از گرگان به گنجه میرود و در آنجا با امیر ابوالاسوار شدّادی به فارسی سخن میگوید.
پیداست که زبان فارسی نمیتوانست در فاصلۀ یکی دو قرن به عنوان زبان نوشتار همۀ سرزمین ایران را بگیرد، اگر پیش از آن قرنها به عنوان زبان گفتار در سراسر ایران رواج نمیداشت ۰
زبان فارسی یا دری حدود دو هزار و پانصد سال پیشینه دارد که از آن حدود هزار سال نخستین زبان گفتار در جنوب غربی ایران و سپس حدود هزار و پانصد سال زبان گفتار و حدود هزار و صد سال اخیر آن زبان نوشتار در بخش بزرگ سرزمینهای فلات ایران بوده است و روزگاری به عنوان زبان فرهنگ و ادب، به کشورهای دیگر نفوذ کرده است ۰
.
[گل رنجهای کهن: برگزیدۀ مقالات دربارۀ شاهنامۀ فردوسی، دکتر جلال خالقی مطلق، به کوشش علی دهباشی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ص ۴۰۶- ۴۰۷]
پس از آنکه زبان دری یا پارسی زبان نوشتار شد، نه تنها سخنوران خراسان
چون رودکی سمرقندی و بوشکور بلخی و مسعود مروزی و بوعلی سینای بخارایی و بوریحان بیرونی خوارزمی و منجیک ترمذی و سنایی غزنوی و خواجه عبدالله انصاری هروی و فردوسی طوسی و خیام نیشابوری و منوچهری دامغانی به این زبان نوشتند،
بلکه نیز سخنوران جاهای دیگر چون فرخی سیستانی و غضایری رازی و بوسلیک گرگانی و جمالالدین اصفهانی و قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامی گنجوی و مسعود سعد لاهوری و باباطاهر همدانی و سعدی شیرازی و صدها سخنور دیگر از هر گوشه و کنار این سرزمین.
به خاطر این گسترش زبان فارسی است که رستم لارجانی حدود سال ۴۰۰ هجری برای فرمانروایان همدان شاهنامه میسراید و در زمان فرمانروایی خاندان کاکویه در اصفهان، ابنسینا دانشنامۀ علایی را به زبان فارسی تألیف میکند و کمی بعد فخرالدین اسعد گرگانی ویس و رامین را میسراید.
و باز به خاطر گسترش زبان فارسی است که اسدی طوسی، در نیمۀ نخستین سدۀ پنجم، از طوس راه میافتد و به دربار جستانیان طارم (سرزمین میان قزوین و زنجان و گیلان) میرود و شاهان آنجا را به زبان فارسی میستاید و سپس از آنجا به دربار شیبانیان در نخجوان میرود و برای امیر آنجا گرشاسپنامه را میسراید و میبیند که اهل ادب آنجا مجلس شاهنامهخوانی دارند
یا شاعر همزمان او، قطران تبریزی همۀ امیران آذربایجان و اران را به فارسی مدیحه میسراید و یا عنصرالمعالی در همان زمانها از گرگان به گنجه میرود و در آنجا با امیر ابوالاسوار شدّادی به فارسی سخن میگوید.
پیداست که زبان فارسی نمیتوانست در فاصلۀ یکی دو قرن به عنوان زبان نوشتار همۀ سرزمین ایران را بگیرد، اگر پیش از آن قرنها به عنوان زبان گفتار در سراسر ایران رواج نمیداشت ۰
زبان فارسی یا دری حدود دو هزار و پانصد سال پیشینه دارد که از آن حدود هزار سال نخستین زبان گفتار در جنوب غربی ایران و سپس حدود هزار و پانصد سال زبان گفتار و حدود هزار و صد سال اخیر آن زبان نوشتار در بخش بزرگ سرزمینهای فلات ایران بوده است و روزگاری به عنوان زبان فرهنگ و ادب، به کشورهای دیگر نفوذ کرده است ۰
.
[گل رنجهای کهن: برگزیدۀ مقالات دربارۀ شاهنامۀ فردوسی، دکتر جلال خالقی مطلق، به کوشش علی دهباشی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ص ۴۰۶- ۴۰۷]
🎥
ساربانا بار بگشا ز اشتران
شهر تبریزَست و کویِ گلْستان
فر فردوسیست این پالیز را
شعشعهٔ عرشیست این تبریز را
هر زمانی نورِ روحانگیزِ جان
از فراز عرش بر تبریزیان
مولانا جلالالدین بلخی
🔴
💢
ساربانا بار بگشا ز اشتران
شهر تبریزَست و کویِ گلْستان
فر فردوسیست این پالیز را
شعشعهٔ عرشیست این تبریز را
هر زمانی نورِ روحانگیزِ جان
از فراز عرش بر تبریزیان
مولانا جلالالدین بلخی
🔴
💢
☰
بکندند مـوی و شخـودنـد روی
از ایران برآمد یکی هایوهوی
سـرِ سرکشان گشت پرگـَرد و خاک
همه دیده پُر خون همه جامه چاک
هــمانا بریـن ســوگ با ما سپهر
ز دیده فرو باردی خون به مهر
شما نیز دیده پر از خون کنید
هـمـه جـامـه ی نـاز بیرون کــنید
✍🏿 فردوسی
برای روزبه کیاییان
بکندند مـوی و شخـودنـد روی
از ایران برآمد یکی هایوهوی
سـرِ سرکشان گشت پرگـَرد و خاک
همه دیده پُر خون همه جامه چاک
هــمانا بریـن ســوگ با ما سپهر
ز دیده فرو باردی خون به مهر
شما نیز دیده پر از خون کنید
هـمـه جـامـه ی نـاز بیرون کــنید
✍🏿 فردوسی
برای روزبه کیاییان