group-telegram.com/hamidasefichannel2/4329
Last Update:
بنبست طلایی: وقتی همه راهها بسته است پس چه باید کرد؟
باز هم صدا از قدرت حاکم رسمی آمد: دشمن در جنگ شکست خورد، حالا به میدان رسانه و سیاست خزیده است. مذاکره مستقیم سادهلوحی است. تغییر ساختار خیانت است. اتحاد تنها راه نجات است. همه صداهای متفاوت، نغمههای نفاقاند. این روایت در ظاهر میخواهد امید بسازد، اما در حقیقت تصویر روشنتری به ما میدهد: همه درها بسته است. نه جنگ راهحل است، نه مذاکره، نه اصلاح ساختار، نه بازاندیشی سیاسی. جامعه مانده است در دایرهای طلسمشده، و پرسش بزرگتر از همیشه بر زمین مانده است: پس چه باید کرد؟
این موضع تازه نیست. اگر به عقب برگردیم، در سال ۱۳۸۸ جنبش اعتراضی به تقلب انتخاباتی با برچسب «فتنه» سرکوب شد و راه اصلاح از صندوق رأی بسته شد. در ۱۳۹۶ اعتراضات اقتصادی، شعار «اصلاحطلب، اصولگرا – دیگه تمومه ماجرا» را بیرون داد؛ نشانهای از بیاعتمادی مطلق به جناحهای رسمی. در ۱۳۹۸، بنزین آتش زد، خون ریخت و دوباره اعتراض به بیکران سرکوب پیوست. در ۱۴۰۱، خیزش «زن، زندگی، آزادی» دیگر نه اصلاح میخواست، نه فقط نان، بلکه شأن انسانی. پاسخ باز هم گلوله بود. در همه این سالها، یک منطق تکرار شد: هر مسیری که مردم برای تغییر امتحان کردند، «نفاق»، «فتنه» یا «سادهلوحی» نام گرفت.
در سیاست خارجی هم همین داستان است. مذاکره هستهای شد، برجام آمد؛ بعد با یک امضا در واشنگتن پاره شد. راه دوباره به میز مذاکره بستن «توهم» خوانده شد. جنگ و درگیری مستقیم؟ نه امکانش هست، نه توانش، نه خواست عمومیاش. صلح منطقهای؟ این هم سرابی بیش نیست. نتیجه؟ هر دم ممکن است جنگ بشود ، نه صلح داریم؛ نه توافق داریم، نه استقلال واقعی. فقط یک باتلاق مزمن که نامش «ایستادگی» گذاشته شده است.
این منطق رسمی را اگر بخواهیم به زبان ساده ترجمه کنیم، چنین است: نه مذاکره میکنیم، نه تغییر میدهیم. فقط ادامه میدهیم.» اما ادامهی چه چیزی؟ ادامهی تورم و فروپاشی معیشت؟ ادامهی مهاجرت بیوقفه جوانان؟ ادامهی نارضایتیهای خفهشده؟ این همان «بنبست طلایی» است؛ وضعیتی که در آن همه مسیرها بستهاند، اما بهجای پذیرش شکست، بسته بودن مسیر خودِ پیروزی نامیده میشود.
نشانههای فروپاشی اجتماعی همین حالا در کوچه و خیابان دیده میشود. کارگری که حقوقش کفاف اجاره خانه را نمیدهد، مادری که برای داروی فرزندش سرگردان است، جوانی که همه امیدش به بختآزمایی و ویزا بسته شده، معلمی که شغل دوم و سوم گرفته تا زنده بماند، رانندهای که در تاکسی اینترنتی جان میکَند اما باز هم آخر ماه صفر است. آمار رسمی میگوید نرخ ازدواج سقوط کرده، نرخ افسردگی بالا رفته، مصرف آرامبخش و مواد مخدر افزایش یافته، جرمهای کوچک روزمره به سطحی از عادی بودن رسیده که دیگر حتی خبر هم نمیشود. اینها همان نشانههای کلاسیک فروپاشی اجتماعی است؛ همان چیزهایی که شوروی در دهه هشتاد با آن دستوپنجه نرم میکرد: صفهای طولانی برای کالاهای ضروری، بیاعتمادی مطلق به رسانههای رسمی، و موج مهاجرت نخبگان.
یا تجربه آفریقای جنوبی را به یاد بیاوریم. دههها رژیم آپارتاید همین منطق را تکرار میکرد: نه تغییر، نه اصلاح، نه مذاکره با دشمنان داخلی. همه راهها بسته بود. اما فشار اجتماعی، تحریمهای بینالمللی، و شکاف داخلی در نهایت آن نظام را به نقطهای رساند که دیگر هیچ «بنبست طلایی» کار نمیکرد. وقتی ماندلا از زندان آزاد شد، جهان فهمید که درها دیر یا زود، حتی اگر با چکش جامعه شکسته شوند، باز خواهند شد.
امروز ایران در موقعیتی شبیه به همان تقاطع تاریخی ایستاده است. جامعه خسته، فرسوده و بیاعتماد، دیگر گوش به هیچ وعدهای نمیدهد. فاصله میان مردم و حاکمیت به شکافی ژرف تبدیل شده است. حتی وفاداران قدیمی، در خلوت خود میپرسند: تا کی؟ تا کی با تورم ۴۰درصدی، با سقوط ریال، با بیکاری و مهاجرت، با تحریم و انزوا، میتوان این وضعیت را «مقاومت» نامید؟
هیچ جامعهای در بنبست مطلق نمیماند. تاریخ نشان داده است که از دل همین بنبستها راههای تازه زاده میشوند – نه به انتخاب حاکم، بلکه به اراده جامعه. شوروی فروپاشید چون دیگر کسی به شعارها باور نداشت. آفریقای جنوبی تغییر کرد چون مردم تصمیم گرفتند دیگر بازی تحقیر را ادامه ندهند. ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. وقتی هیچ دری باز نمیشود، جامعه خودش دیر یا زود در را باز میکند، حتی اگر به قیمت شکستن قفلها باشد. و این پرسش، همچنان بیپاسخ اما زنده باقی میماند: وقتی همه درها بسته است، چه کسی باید در را باز کند؟
#حمیدآصفی
https://www.group-telegram.com/us/hamidasefichannel2.com
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
BY کانال حمید آصفی

Share with your friend now:
group-telegram.com/hamidasefichannel2/4329