group-telegram.com/roshananemehr/827
Last Update:
نثر خوب شاهرخ مسکوب (بخش اول)
شاهرخ مسکوب (۱۳۰۴-۱۳۸۴)، نویسنده و مترجم بابلی، که امروز زادروز اوست به داشتن نثر خوب و جذاب معروف است و حتی مقالاتی در این باب نوشتهاند. بنده هم در نوجوانی دوستدار کتابهای ایشان بودم و بعضی از آنها را چند بار خواندهام. اما امروز وقتی به نثر او مینگرم از برداشتهای دیگران و نیز برداشت قبلی خود شگفتزده میشوم. برای نمونه بدون هیچ تلاشی برای انتخاب، چند سطر آغازین کتاب مقدمهای بر رستم و اسفندیار مسکوب را نقل میکنم:
«هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی میگذرد. در تاریخ ناسپاس و سفلهپرور ما بیدادی که بر او رفته است مانندی ندارد. و در این جماعت قوّادان و دلقکان که ماییم با هوسهای ناچیز و آرزوهای تباه، کسی در اندیشۀ کار او نیست و جهان شگفت شاهنامه همچنان بر ارباب فضل دربسته و ناشناخته مانده است. اما در این دوران دراز، شاهنامه زندگی صبور خود را در میان مردم عادی این سرزمین ادامه داده است».
وقتی از نثر خوب حرف میزنیم همزمان به فصاحت و بلاغت و استواری ساختار جملات و انتخاب کلمات و تعبیرات نظر داریم و هم به محتوا و مفهوم و اندیشۀ نویسنده. در چند سطر آغازین کتاب مسکوب نه لفظ سالم است و نه معنی و در هر دو معایبی بزرگ هست.
نسبت دادن «بزرگوار» به «زندگی» غلط محض است. زندگی بزرگوار یعنی چه؟ نمیتوان به اسم نوآوری هر صفت بیربطی را به هر موصوفی نسبت داد و با ساختن ترکیبهایی زشت و بیمعنی مانند «لبخند داغدار»، «مرگ بخشایشگر» و «تقدیر متزلزل» به خلاقیت خود بالید. این «نثر شاعرانه» نیست. «نثر ناشیانه» است.
معنی «تاریخ ناسپاس» چیست؟ تاریخ را به فرض جاندارانگاری و تشخیص باید انسانی دانست که نسبت به چیزی سپاسگزار است؟ نسبت به چه چیز؟ و برای چه؟ اگر تاریخ انسانی باشد که قابلیت کسب صفت سپاسگزاری را داراست باید چه کار کند تا ما از او راضی باشیم و سپاسگزار بدانیمش؟ هیچ معنایی از این تعبیر به ذهن بنده متبادر نمیشود. اگر مراد از تاریخ «مردمان ایران در طول تاریخ» است با این مجاز دور و بیان الکن چرا باید از ایشان یاد کرد و نیز اگر چنین است «سفلهپرور» چه معنی دارد؟ مردم ایران سفلهپرورند؟ این معنی را فقط میتوان به روزگار یا همان تاریخ نسبت داد، نه به مردمان.
«زندگی صبور» هم از همان ترکیبهای وصفی بهظاهر خلاقانه است که اگر به آن فکر کنیم از ساختار مضحک آن متعجب میشویم. زندگی مگر میتواند عجول یا ناشکیبا باشد که بتوان برای آن صبوری یا شکیبایی را متصور شد؟ زندگی صبور چه جور زندگیای است؟
وقتی از «جهان شاهنامه» سخن میگوییم بهدرستی بر عظمت آن تأکید داریم؛ اما آوردن «دربسته» نقض غرض است و آن بزرگی را ناگهان نفی میکند و جهانی عظیم را به مکانی کوچک و محقر و دارای «در» تقلیل میدهد. «جهانِ دربسته» یعنی چه؟ جهان اگر جهان باشد «در» نمیتواند داشت.
در انتخاب لغات و صفات و ساخت ترکیبها کار مسکوب چنانکه نشان دادم نازیبا و نادرست و نسنجیده است. از دید معنی اشکال کار او بیشتر است. مسکوب در یادکرد از فردوسی مدعی شده که در طول تاریخ «بیدادی که بر او [فردوسی] رفته است مانندی ندارد». این جمله بدون هیچ توضیحی یکسره غلط است. کدام بیداد؟ یعنی آنهمه ظلم (قتل عامها، تجاوزها، حبسها و شکنجههای فراوان) که در طول تاریخ بر مردم عادی یا اهل فضل رفته همگی کمتر از ستمی بوده که نصیب فردوسی شده است؟ اینکه گفتهاند (به فرض صحت) به حلاج هزار تازیانه زدند و بعد دست و پایش را بریدند و سپس به دارش آویختند و پس از آن سرش را بریدند و جسم بیجانش را آتش زدند کمتر از ستمی است که به فردوسی کردهاند؟ منظور نویسنده کدام ستم است؟ نیافتن صلۀ درخور از سلطان محمود؟ بیتوجهی مردم ایران به شاهنامه؟ اگر اولی است که در قیاس با ظلمهای یادشده بیدادی بسیار ناچیز است و اگر دومی است خود نویسنده در ادامۀ متنش آن را نفی میکند و از توجه مردم به شاهنامه داد سخن میدهد. پس این سخن او یاوهای بیش نیست.
https://www.group-telegram.com/us/roshananemehr.com
BY روشنان مهر

Share with your friend now:
group-telegram.com/roshananemehr/827