Telegram Group Search
#برگه_شوندان

من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانت ها بگذرم اما سرانجام فراموش می کردم و آن که گمان می کرد از او بیزارم مبهوت می شد ، آن گاه می دید لبخندزنان به او سلام می کنم ...
بر حسب سرشت اش عظمت روح ام تحسین اش را بر می انگیخت یا اینکه خفت منش ام را خوار می شمرد غافل ازینکه علت رفتارم ساده تر از این حرف ها بود ، من حتی نام اش را فراموش کرده بودم .

#البر_کامو
#رمان_سقوط

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
.
چاپ دوم کتاب "عرض‌اندام زیبای آینه" در شمارگان ۱۰۰۰ جلد از سوی انتشارات شاملو به‌تازگی روانه بازار کتاب شده است. این کتاب حاوی نقد و تحلیل‌های منتقدان و شاعران درباره‌ی آثار مهدی شادخواست طی سال‌های اخیر است. در کتاب مذکور، مقالاتی از استاد فرهاد عابدینی، دکتر سلبی‌ناز رستمی، دکتر بئاتریس سالاس، دکتر مرتضی مجدفر، دکتر داوودرضا کاظمی، نادر نیک‌نژاد، دکتر اعظم سعادت، صدیقه محمدجانی، علی پیرنهاد، رسول نصیری، حمید فرحناک، نسرین محمدی و... آمده است.

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
برگه تخصصی ادبیات و فلسفه شوَندان
. چاپ دوم کتاب "عرض‌اندام زیبای آینه" در شمارگان ۱۰۰۰ جلد از سوی انتشارات شاملو به‌تازگی روانه بازار کتاب شده است. این کتاب حاوی نقد و تحلیل‌های منتقدان و شاعران درباره‌ی آثار مهدی شادخواست طی سال‌های اخیر است. در کتاب مذکور، مقالاتی از استاد فرهاد عابدینی،…
#برگه_شوندان


🔸هم سازی و هم آوایی کلمات در وفاداری به ساختار *


مهدی شادخواست شاعر شعرهای سهل و ممتنع است اشعاری که گاه بی آنکه حرف بزند بخوبی نشان می دهد :

"ساده
به سادگی یک لبخند
به سادگی یک روز بارانی
نمی دانم
تو اول لبخند زدی
یا من
که ناگهان
قطاری از میان مان گذشت
و ما از بین واگن ها
_ بریده بریده_
به هم نگاه می کردیم"

درین شعر یک پارادوکس زیبا نهفته است ؛ شروع یک رابطه با عبور قطاری که خودش جدا کننده و پایان بخش محسوب می شود اما از خطوط همین انفصال است که امکان دیدن رخ می دهد آنجا که از بین واگن ها بریده بریده این نگاه ها امتداد می یابد و یک تضاربی از دیدار ، فاصله را در زمانی متشکل از آنیت های پی در پی به همراه می آورد...
و آیا زندگی چیزی جز همین دم های منفصل و در عین حال به هم پیوسته است ؟
استعاره ی عبور قطار که بیانگر جریان ممتدد حیات است ، خود جز از کنار هم قرار گرفتن لحظات منفصل و جدا از هم قابل ردیابی نیست و همچون شات های یک فیلم از باز و بسته شدن نماهایی شکل می گیرد که در یک پیوستار_ پلان_به نمایش در می آید ...

شادخواست از دسته شاعرانی محسوب می شود که به فرم توجه ویژه ای دارند و با وفاداری اثر به ساختار سعی می کنند مقدمات زایشی تازه را فراهم کنند ...
ازین منظر گاه منطق درونی کلمات ، و هم سازی و هم آوایی اصطلاحات و تعبیرات درون زبانی ، خود راه را بر آفرینش شعر می گشاید :

"سر و دست که می شکنی
سر به سرت می گذارد
دست به سینه که می مانی
دست به سرت می کند
دست به عصا که می روی
دست بردار نیست
نگران نباش
عشق
همیشه دست به نقد است"

درین شعر بازی زبانی با واژه دست و کنار هم قرار گرفتن اصطلاحات زبانی که درون فرهنگ عامه شناخته شده ، شعریت اثر شکل گرفته است.

اما باید پذیرفت همیشه  بکارگیری این نوع ترکیبات و اصطلاحات زبانی جاافتاده و فرسوده ممکن است خلاقانه و موفقیت آمیز نباشد از جمله در کار زیر :

" تا به خودت بیایی
بدون کیش ،
مات می شوی
عشق ،
تیری ست در تاریکی ! "

واژه های کیش و مات درین شعر، نقش تازه ای را در ایجاد شعریت اثر بازی نمی کنند یا بکارگیری اصطلاح آشنای " تیری در تاریکی" کمکی به ایجاد یک رابطه ی لایه مند در ساختاری خلاق ایفا نمی کند و ازینرو بدون ایجاد یک ارتباط چند سویه و چند وجهی با بند اول رها می شود ...

برعکس در شعر زیر این نوع بکارگیری و جان دادن دوباره به این گونه ترکیبات زبانی جا افتاده،  موفقیت آمیزتر است :

" بی داور مانده است زمین
به آسمانش سپرده اند...
زمین و آسمان را اما
به هم می بافد آقای شعر ! "

اصطلاح عامیانه ی "آسمان و ریسمان بافتن" درین شعر بخوبی نقشی تازه یافته و بند اول شعر با بند پایانی در ارتباطی ساختاری و فرمیک قرار می گیرد و خوانشگر از خود می پرسد ؛ آیا منظور این است که کار شاعر ، کار مهمی است یا کاری بیهوده ؟!
و پاسخ درون یک تعلیق قرار می گیرد چراکه از یک طرف و در نبود داور ( اشاره به وضعیت نیهیلیستیک دوران مدرن) نقش خدایگونگی شاعر پر رنگ تر شده و از سوی دیگر با آوردن عبارت "زمین و آسمان را به هم بافتن" کار شاعر را درون متن به کاری بیهوده و بی ثمر تعبیر می کند...


#علی_پیرنهاد
آبان۱۴۰۳


*از متن کتاب " عرض اندام زیبای آینه"
انتشارات شاملو۱۴۰۳
(مجموعه نقد و تحلیل اشعار مهدی شادخواست)


https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
ویژه نامهُ شعر جنگ

مجله ادبی هنری اجتماعی مستقل توتم منتشر کرد:
مجموعه چهل شعر برگزیده بر محور جنگ ،نه در تجلیل جنگ، بلکه به عنوان گواهی بر مقاومت، بقا و تلاش برای بازپس‌گیری انسانیت.
این ویژه‌نامه نثار بازماندگانی‌ست که سکوت‌شان نه از رضایت، که از فقدان امکان بیان است؛

آنان که صدای‌شان را از ابزوردیته‌ به سمت آفرینش و امکانی انسانی بردند.
با این اقدام، ما چراغی روشن می‌کنیم در تاریکی تاریخ؛

"آنکه بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است"

مجله ادبی هنری اجتماعی مستقل توتم
Forwarded from اتچ بات
ماهنامه
14 | ۲۳ مرداد ۱۴۰۴ | پرونده | اشتراک گذاری | دیدگاه‌ها 0
دانلود فایل

ویژه نامهُ شعر جنگ



مرداد ۱۴۰۴



مجله ادبی هنری اجتماعی مستقل توتم منتشر کرد:



مجموعه چهل شعر برگزیده بر محور جنگ


نه در تجلیل جنگ، بلکه به عنوان گواهی بر مقاومت، بقا و تلاش برای بازپس‌گیری انسانیت.



این ویژه‌نامه نثار بازماندگانی‌ست که سکوت‌شان نه از رضایت، که از فقدان امکان بیان است؛

آنان که صدای‌شان را از ابزوردیته‌ به سمت آفرینش و امکانی انسانی بردند.



با این اقدام، ما چراغی روشن می‌کنیم در تاریکی تاریخ؛

"آنکه بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است"


هیأت انتخاب‌کنندگان:
رویا_مولاخواه
مینو_نصرت
سولماز_نصرابادی
سیمین_بابائی

شاعران برگزیده :

مهناز نیکفر - صالح منصوری خواجه‌لنگی ـ شهین راکی - حسن فرخی ـ سیما منصوری_تقی جهانبخشی ـ مریم قائدی - امیرحسین تیکنی _ مجید مهرابی - زلیخا احمدی_هایده حسینی - مریم فاتحی ـ سارا فتحی‌زاده - شاهین درویشی ـ مهناز محمودی ـ فاطمه موسوی ـ پروانه وثوقی ـ مجید طاهری ـ سیروس امیری زنگنه ـ مجتبی نورانی ـ محسن مزخوری ـ معصومه کامکار ـ نصرت‌الله مسعودی ـ جمشید عزیزی ـ نزهت عبداللهی ـ مریم زرندی ـ امیر باقری ـ مریم بخشی ـ آیدا مجیدآبادی ـ بیژن بردبار ـ اعظم کشاورز ـ سپیده داداش‌زاده ـ نسرین حزمی ـ آرزو رنجبر ـ سعید جهانپولاد ـ علیرضا کاشف
مهری ذبیحی_ابوالفضل حکیمی_مژگان معدنی_فرزانه ولی زاده


لینک دانلود گالری اشعار در سایت

https://totem-mag.com/dp-34-1893-1


تلگرام توتم
@totemmag

ایمیل دییرخانه:
[email protected]


آدرس سایت:
totem-mag.com


سال تأسیس مجله:آذر ۱۳۹۹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#برگه_شوندان

فراموشی
می تواند پدری باشد با حافظه‌ای متورم از
خالی
خاطره‌ها را کدام او نحر می کند؟

#سولماز_نصرآبادی


همراهان #شوندان می توانند سروده های خود را در ارتباط با #آلزایمر ذیل این پست به اشتراک بگذارند.

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
Audio
برگه تخصصی ادبیات و فلسفه شوَندان
#برگه_شوندان #تغییر_معنای_زندگی از  شکل #نردبانی به #موزائیکی  در جهان #پسامُدرن دکتر #عبدالحمید_ضیایی https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
.
#برگه_شوندان


🔸هرمنوتیک فلسفی
(نقدی بر سخنان دکتر #عبدالحمید_ضیایی پیرامون تفکر موزاییکی و نگرش پسامدرن)

بنظر میرسد جناب دکتر ضیایی در فایل بالا و در تشریح تفکر پسامدرن ، هرمنوتیک فلسفی و تفکر موزاییکی اگر نگوییم دچار ساده سازی مسئله شده اما تا حدود زیادی _شاید به فراخور درک و دریافت مخاطب عام_ از ابعاد فنی و عمیق تر فلسفی فاصله گرفته است ...
جهان بینی موزاییک وار یا به قول #داریوش_شایگان جهان چهل تکه که متشکل از کنار هم قرار گرفتن پارادایم های گوناگون اندیشگی است لزوما به معنای این نیست که نگاهمان را به سطح یا کف بیاوریم چراکه خود هر کدام ازین پارادایم ها میتواند بسیار عمیق و جدی باشد ‌‌‌...
پارادایم های علمی گوناگون به قول #لاکاتوش به سادگی قابل ابطال نیستند و هر کدام چارچوب های نظری و پژوهشی مختص به خودشان را دارا می باشند ...
بلکه تفکر موزاییک وار یا نگرش هرمنوتیکال در نگرش پسامدرن از ما می خواهد با الزامات و قواعد معرفتی و وجودی مختص به هر پارادایم وارد بازی معرفتی آن شویم و هیچ پارادایم فلسفی و علمی را دست کم نگیریم بلکه عمیقا آنرا درک و تجربه کنیم و در عین حال قادر باشیم در موقع لزوم آنرا رها کرده و از چشم اندازهای معرفتی دیگر به حقیقت نظر کنیم... ( #ابطال_پذیری_پوپری)

درینجا انسان تنها بعنوان سوژه و ذهن شناسای صرف (#دکارتی) قرار نمی گیرد بلکه به یک موقعیت اگزیستانس ِ فراشونده ارتقا می یابد که گویی نبض خروشان همه ی آفرینش ها را در دست دارد ...
این نوع معرفت شناختی فلسفی برای اولین بار از اندیشه #هایدگر تحت عنوان #هرمنوتیک_فلسفی سریرآورد و سپس در دوره پسامدرن توسط فیلسوفانی چون #پل_ریکور، #دریدا ، #گادامر و ... واسازی و به تکامل رسید و زوایای تازه و بیشتری از آن آشکار شد ...

بعنوان مثال پل ریکور " طرح هرمنوتیک عمومی را پیشنهاد می کند که وظیفه اش مجتمع ساختن تمامی شاخه های تفکر است" (جهانبگلو، ۱۳۸۰،۱۵۳)

یعنی تنها به کنار هم قرار گرفتن موزاییک وار و مستقل پارادایم ها در سطح بسنده نمی کند بلکه مسیر فلسفی را پی می گیرد که به دنبال یافتن کلیتی مجتمع کننده در عمق ، با وجود استقلال آنهاست ...

#علی_پیرنهاد


جهانبگلو_رامین(۱۳۸۰)، مدرن ها ، نشر مرکز، تهران


#هرمنوتیک_فلسفی
#تفکر_موزاییکی
#داریوش_شایگان
#هایدگر
#لاکاتوش
#کارل_پوپر
#پل_ریکور
#دریدا
#گادامر


https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان

گیسوی بریده هزاران پری

برق تاریک ِغصه شده بودم،
سراسرخیس
و انگار به تو که تنها
یک دهان ِگشاد بودی ربطی نداشت
و مهتابی که بد می تابید
در لزج ِپوست ِمن
به لکنت افتاده بود.
و سایه ی دار وُ درخت
در موسیقی ِساده ای می سوخت
تا التزام خود را
به صدای ِجنگلی
که لباس ِ دود وُ دوده پوشیده بود
نشان دهد.
بازی در غریبانه ترین شکل
در انهدام ِ زلزله ای
که از زلزله می هراسید
اتفاق می افتاد.
چینش ِگروتسک ِ آدم بود وُ اشیاء
بر سقف ِ سردابه ای
که ردّ پای چهار پایان
از جهان آن پا بر نمی داشت.
آسمان در من، در ما
سر خم کرده بود
واز سالمرگ ستاره ها
با بارش ِسنگاسنگ
سینه را از نزدیک
تکه تکه می کرد.
از پوستی که فواره می زد
غرق ِعرق بودم
و آن سوی تر
قوس کور ِتیراژه ای بود که
با هیچ رنگی
به جان ِآدمی
پل نمی بست‌
رویاهای پر از پارازیت
زمین وُ آسمان را
در خطوط ِ شطرنجی
با  گره ای کورتر
خفه کرده بودند
در اول، وسط و یا انتهای خواب
خواب ام در چشم ِجهان شکست :
در جبهه ای بودم
با ترکش هایی که در دَم وُ باز دم
دریا وُ خاطره ی باد ِشرطه * را می بلعیدند.
با پاهایی تیر خورده می رفتم اما
اما سینه خیز
با گیسوی بریده هزاران پری در بغل
و آن همه عطر ِعاشق را
از انهدام ِ سنگری
به سراب ِ سنگری دیگر می کشاندم!

#نصرت_اله_مسعودی

* ترکیبی از حافظ
* باز سرایی ۱۵ / مرداد ۴۰۴

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان


پرنده کوچک رباب که وجهی از خود رباب است با قرار دادن خود در نقطه‌ای بی‌نیاز از دیگری، با استقلال رأی و با بال‌های خود پرواز می‌کند: « مرا کشتی تا پلنگ شوم/ روی این خط‌ها که دشت‌های برهنه/ با این دو مردمک که انگار گردن لاغر حرف/ بر کتاب‌های تو آویزان/ من ولی پرنده‌ی کوچکم/ با بال‌های خودم پرواز می‌کنم/ در آسمان بی نقطه» (محب، ۱۴۰۰، ص۳۳۱)
پرنده‌ی رباب اگرچه کوچک اما با رهاندن خویش از قید و بند نقطه‌های جامعه‌ای که تنها و تنها برای او و هم کیشانش چیده موفق می‌شود با جان بخشیدن به « دست‌های سیمانی» و تحول آنها به بال، پرواز کند...
صفحه ۳۳۳
#مینو_نصرت
کتاب
#تحقیق_و_بررسی _تطبیقی_زبان_شاعرانه در شعر #رخشنده_اعتمادی( پروین)
#فروغ_فرخزاد #رباب_محب

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان

#آلزایمر

حاشیه را زندگی می‌کنم
با واژه‌هایی که سالها از یاد رفته بود
در فاصله‌ی چسبیده به استخوان
با اعدادی خاموش پشت پلک روز
که ورق نمی‌خورد در تقویم
و تمام نمی شود را
راه می روم در ننوشتن

#آرزو_رنجبر
#برشی‌از‌شعر



مادرم هنرمند بود
با برش‌های بلند
در پیراهن زنانه گل می‌کاشت
با تن خوری که چشم جهان را
به آستین‌هایم می‌دوخت

یک بار سوزن
انگشت‌هایم را گزید
" مادرم"
زمستان شد
و برف
حافظه‌ی چرخ خیاطی را
سفید کرد




#نسرین_حزمی




از حتم تاریک‌خانه
گم من
احراز با عکس سمج

#هایده_حسینی






در شرجی سحر گهان،
در آن سوی مرز ها،
پدر پارو می زد در تلاطم  رویای کودکی ،

در لا به لای  ثانیه ها،
دنیا کودک شد
‌ومرز ها دست نیافتنی!

پدر پارو می زد،
ودر سراب سواحل چشمانش،
گمگشته اش را می دید .
می دید ..می دید...

اما در انکاری سهمگین می گفت:
او را ندیدم..ندیدم ..ندیدم..

پدر کودک شد ،
در صبحی روشن،
زمزم نیلوفرکان آبی باغچه اش را،
نوشید...

پدر،
در لابه لای ثانیه ها...
        
                               
#صاد_قوامی


هربار
که با بریدن خود از
همه چیز
واژه ها
به جستجوی خداحافظی مناسبی
می آیند
تو
روی روال فراموشی ام
بر شانه ی خیالم
دوباره می نشینی ...

#تقی_جهانبخشی

#مشاعره
#آلزایمر

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان


دربارۀ واژۀ #پیلوت
در فارسی واژۀ پیلوت در دو معنیِ اصلی کاربرد دارد؛
     ۱. شمعک.
     ۲. الف) طبقۀ همکف ساختمان که بدون دیوار است و ستون‌های پایۀ بنا در آن نصب شده و به‌ویژه خودروها را در آن پارک می‌کنند.
     ب) هریک از این ستون‌ها.
     در فرهنگ بزرگ سخن (انوری ۱۳۸۱) معنی نخست را برگرفته از واژۀ فرانسویِ pilote و معنی دوم را برگرفته از واژۀ انگلیسیِ pilot دانسته‌اند.
     این ریشه‌ها نادرست است؛ در انگلیسی این واژه /ˈpaɪlət/ تلفظ می‌شود، نه /pilot/. افزون‌براین، در زبان فرانسه pilote به معنی «خلبان» یا «ناوبر» است و در معنی «شمعک» کاربرد ندارد.
     پیلوت در معنی «شمعک» کوتاه‌شدۀ عبارت انگلیسیِ pilot light است. فارسی‌زبانان، پس از وام‌گیری این عبارت از انگلیسی و کوتاه کردن آن، به تأثیر از زبان فرانسه، پایلِت را با تلفظ فرانسویِ پیلوت به کار برده‌اند.
     پیلوت در معنی «طبقۀ همکف ساختمان ...» نیز برگرفته از واژۀ فرانسویِ pilotis به همین معنی است (تلفظ این واژه /pilɔti/ است و در آن s تلفظ نمی‌شود). فارسی‌زبانان ـ‌ی / i- در پایانِ pilotis را پسوند صفت‌سازِ فارسیِ ـ‌ی پنداشته‌اند و با حذف آن، به گمان خود، از صفت اسم ساخته‌اند. در زبان‌شناسی به این فرایند «ساخت معکوس» گفته می‌شود.


#فرهاد_قربان‌زاده

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان

شما کتاب زیاد می خرید. اما همه آن ها را تا انتها نمی خوانید. این نقصی است که در وجود شما است، یک بیماری مزمن، بیماری به پایان نبردن مطالعه و مکالمه و عشق.
این نقص لزوما نتیجه سهل انگاری یا بی حوصلگی نیست. بلکه از آن روست که گاه در مطالعه و گفت و گو و عشق، #پایان پیش از #پایان فرا می رسد.
اما پایان کتاب کجا است؟ پایان کتاب آنجا است که خوراکی را که در آن روز، در آن ساعت، در آن صفحه بدان نیاز دارید، می‌یابید. هزار شیوه برای خواندن کتاب هست. شیوه هزار و یکم این است که کتاب را به دست گیریم و به عنوان آن بنگریم، تنها به عنوان آن.

#کریستین_بوبن
کتاب #فرسودگی
#پیروز_سیار

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان


مبسوطم میانِ تحریکِ شب
شاید فریاد تألیفِ تاریکی‌باشد
زُلالایِ چشمانم در  سقوط 
نوع دیگری از سکوت را مطرح کند


لیوانِ بدقواره‌ٔ قرص
خون پرسش‌هایم‌ می‌نوشد
ایستادن در ایستگاهِ مرگ
تابلوی توقف ممنوع است!  ندارد


لبخندِ زخمم  تا سر باز می کند
استخوانم
شلیک تیری می شود
و سربازِ پیادهٔ آه
سینه‌خیز
سینه‌ریزِ سینه‌ام را غرق بوسه
فالش می‌سوزد فانوسِ سرفه‌ام
مصادره ام کرده بلاتکلیفی


بسیار مرده‌ام
مانندِ ماهِ گلدانِ دهانم
مثل هیس که دیگر زبانش خیس نمی‌خورد

شب!
خیالِ عینک دودی‌ات راحت شد...

#سیدمحمدرضا_لاهیجی
ساکوتے. هند. دهلی‌نو


https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
Ey Gham - "Khosousi
Homayoun Shajarian
#برگه_شوندان

ابری که گویی گریه های قرن ها را در گلو دارد


ای غم
#همایون_شجریان
آهنگساز: #غلامرضا_صادقی
شعر : #بیدل_دهلوی و #هوشنگ_ابتهاج

به وحشت اسیرند آزادها...


https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان


نامه پنجم


عزیز من!


« شب عمیق است؛ اما روز از آن هم عمیق تر است. غم عمیق است اما شادی از آن هم عمیق تر است».
دیگر به یاد نمی آورم که این سخن را در جوانی در جایی خوانده ام ، یا در جوانی، خود، آن را در جایی نوشته ام.
اما به هر حال ، این سخنی ست که آن را بسیار دوست می دارم.
دیروز نزدیک غروب، باز دیدمت که غمزده بودی و در خود. من هرگز ، ضرورت اندوه را انکار نمی کنم؛ چرا که می دانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی کند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد؛ اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی پذیرم؛ چرا که غم حریص است و بیشتر خواه و مرز ناپذیر، طاغی و سرکش و بد لگام.
هر قدر که به غم میدان بدهی ، میدان می طلبد ، و باز هم بیشتر ، و بیشتر...
هر قدر در برابرش کوتاه بیایی ، قد می کشد، سلطه می طلبد، و له می کند...
غم ، هرگز عقب نمی نشیند مگر آن که به عقب برانی اش ، نمی گریزد مگر آن که بگریزانی اش ، آرام
نمی گیرد مگر آن که بی رحمانه سر کوبش کنی...
غم، هرگز از تهاجم خسته نمی شود.
و هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد.
و چون پیش آمد و تمامی روح را گرفت، انسان بیهوده می شود، و بی اعتبار، و نا انسان، و ذلیل غم، و مصلوب بی سبب.
من، مثل تو، می دانم که در جهانی این گونه درد‌مند، بی دردیِ آن کس که می تواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه بر ساحل بنشیند، یک بی دردیِ دد منشانه است، و بی غیرتی ست، و بی آبرویی، و اسباب سر افکندگی انسان.
آن گونه شاد بودن ، هرگز به معنای خوشبخت بودن نیست، بل فقط به معنای نداشتن تفکر است و احساس و ادراک؛ و با این همه ، گفتم که ،برای دگرگون کردن جهانی چنین افسرده و غم زده، و شفا دادن جهانی چنین درد مند، طبیب،حق ندارد بر سر بالین بیمار خویش بگرید، و دقایق معدود نشاط را از سال های
طولانی حیات بگیرد.
چشم کودکان و بیماران ، به نگاه مادران و طبیبان است.
اگر در اعماق آن، حتی لبخندی محو ببینند ، نیروی بالندگی شان چندین برابر می شود.
به صدای خنده ی بچه ها گوش بسپار، و به صدای درد ناک گریستنشان ، تا بدانی که این ،سخنی چندان پریشان نیست.

عزیز من!

این بیمار کودک صفت خانه ی خویش را از یاد مران!
من، محتاج آن لحظه های دلنشین لبخندم - لبخندی در قلب - علی رغم همه چیز.

#نادر_ابراهیمی

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
#برگه_شوندان

سرم به سالیانی و واوی جا افتاده بود از تن. شیوا می‌مکیدم استخوانم را از لای زخم. به/در آیینه می‌چکید از خون طپان اکلیل. شناسنامه‌ام نامه ناشناسی بود از بایگانی افسانه‌ها. و جدار لیوان جرم بدمستی بود. از آن توام باش. بازارچه چه باز آرد در دهلیزهای تاریخش متورم. چرخ می‌خوردم زمین. دور برداشته بود عقربه میانسالی. نعوظ بالله چراغانی تالارم بود. قرص ید بر حلق نمک دریاچه. دریا چه؟ تشعشعات شعاعم را ضرب می‌کنم در  ماه. مهتاب گرد و کوچک. مهتاب سرب و چشم. مهتاب سرمه و آجر. آخر کوچه‌ی ما بی ماه بود.  جواز دفن و کسب اجازه از بزرگتر  معنا. دوان دوان سر کوه که رسیدستم جسد جسد جسد بر دامن جلجتا آااه آغوش باز کن مسیح من ... می‌خواهم باز مصلوب شوم بر صلیب شومت.  چشم که می‌گشایم جهان را بسته‌اند. بازارچه را دریاچه... بن را بسته‌اند. سرای بلور را... قیچی را بسته‌اند و رگم آویزان است . چشم که می‌گشایم چهارپایه را زده‌اند. افق را و آفاق را جلوی شعبه کشته‌اند. چشمم را می‌بندم و همه را می‌بینم. همه‌ی جیزهای همه را. بی همه کس را


#وحید_خیرآبادی

https://www.group-telegram.com/shavandanpage.com
2025/08/29 20:50:28
Back to Top
HTML Embed Code: