group-telegram.com/snrei/375
Last Update:
داستان یک کارزار
🖌️مسعود امیرزاده
سوارهای در مسیر خود به تاخت میرفت که ناگهان افتادهای در راه دید. دلش به رحم آمد و برای کمک، از اسب پیاده شد. افتاده درخواست اندکی آب کرد. سواره برای برداشتن آب به سوی چشمه رفت؛ اما همان دم، آن افتاده بر اسب جست و تاخت برداشت.
سواره، اکنون پیاده و مغبون، فریاد برآورد: «لختی بایست!»
رهزن درنگی کرد. سواره گفت: «فقط این قصه را جایی بازگو نکن؛ جوانمردی خواهد مرد!»
اکنون، در ماجرایی واقعی، مشابه چنین صحنهای تکرار میشود:
با افشای حقوقهای نجومی در سازمان منابع طبیعی، شماری از کنشگران، خبرنگاران، و بخشی از کارکنان دلسوز این سازمان با راهاندازی کارزاری مدنی، خواستار تنویر افکار عمومی، رفع ابهام، و پیگیری عدالت در نظام حقوق و مزایا شدند.
این کارزار، با استقبال گسترده مردم و همراهی هزاران نفر روبرو شد. اما ناگهان، چند تن از کارکنان همین سازمان اعلام کردند که امضای آنها در این کارزار متعلق به ایشان نبوده است!
پشت و پس این ادعای مضحک و مبتذل بر همگان مشخص است. اصولا امضاء این چند نفر چه ارزش و اعتباری از لحاظ کمیت و کیفیت دارد که مدعای جعل که یکی از پایه های سوءنیت است قابلیت اطلاق داشته باشد.
هدف این ادعا کاملا واضح است ساکت کردن جامعه مدنی و حق خواهان، آنهم با رسوا ترین شیوه.
و اما خطاب به آنان که پشت این ماجرا ایستادهاند:
اگر گمان کردهاید که از این رهگذر سودی خواهید برد، سخت در اشتباهاید.
سکوت مردم، کنشگران، و آن دسته از کارکنان شریف و آزادهای که هنوز دلبسته حقیقتاند، بدترین سناریوی ممکن است.
هیچ دولت و سازمانی از خطا و لغزش مصون نیست. اما بستن چشم و زبان جامعه، نهتنها درمان نیست، بلکه خود آغاز فساد است.
آنانکه دغدغهی خیر عمومی و شفافیت دارند را از مسیر خویش پشیمان نکنید!
جوانمردی را نکشید، و چشمهای تیزبین جامعه را نشانه نروید.
https://www.group-telegram.com/didehbaanzistboom
BY دیدبان منابعطبیعی و محیطزیست ایران
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/snrei/375