group-telegram.com/multidisciplinarymedia/1306
Last Update:
تاریخ پیدایش علم جدید
تاریخ مکانیک(قسمت دوم)
دکارت تحلیلش را بر بقای مقدار حرکت مبتنی کرد.
مقصود از مقدار حرکت، حاصل ضرب اندازه جسم و سرعت آن بود.
مفهومی شبیه اندازه حرکت یا مومنتوم با این تفاوت که «اندازه» با «جرم» یکسان نیست و سرعت نیز در بررسی او کمیتی برداری نیست.
طبق استدلال دکارت چون خداوند تغییرناپذیر و علت غایی حرکت است، کل مقدار حرکت در عالم باید ثابت بماند اما لزومی ندارد که مقدار حرکت هر جسمی ثابت بماند.
در برخورد، حرکت میتواند از جسمی به جسم دیگر انتقال یابد.
دکارت دو جسم را در برخورد، به منزله یک واحد در نظر میگرفت که مجموع حرکتهای آنها پیش و پس از برخورد باید برابر باشد.
اما دکارت نمیتوانست برخورد را صرفاً از دید پایستگی حرکت بررسی کند.
کما اینکه نزد گالیله نیز تصور «نیرو»ی ضربه مطرح بود.
نیرویی که با آن جسمی بر جسم دیگر عمل میکند یا در برابر عمل آن مقاومت میورزد.
این نیرو تنها باعث میشود که هر چیزی تا آنجا که ممکن است در همان حالتی که هست بماند.
از این مقدمه قانون برخورد به دست آمد.
همان قانون سوم او در باب طبیعت که نتایج غیرمنتظرهای دارد.
«اگر جسم متحرکی با جسمی قویتر از خود برخورد کند، چیزی از حرکتش از دست نمیرود اما اگر با جسم ضعیفتری که میتواند حرکتش بدهد برخورد کند، مقداری از حرکتش را که به جسم دیگر میدهد، از دست میدهد.»
دکارت کمیت حرکت را از جهت آن متمایز ساخت.
تغییر جهت، متضمن تغییر کمیت حرکت نیست.
برای مثال، فرض کنید جسم متحرکی به جسم بزرگتری که در حالت سکون است ضربه بزند.
جسم بزرگتر چون بزرگتر است، با قدرت بیشتری سعی میکند در حالت فعلیاش باقی بماند و از این رو جسم کوچکتر که ضعیفتر است نمیتواند آن را حرکت دهد و نمیتواند به حرکت در جهت خود ادامه دهد.
اگر جسم بزرگتر در حال سکون باقی بماند، پایستگی حرکت ایجاب میکند که جسم کوچکتر با همان سرعت اما در جهت عکس به حرکت خود ادامه دهد.
به همین ترتیب اگر دو جسم مشابه در جهتهایی مخالف و یکی آهستهتر از دیگری حرکت کند، جسم آهستهتر ( ضعیفتر) نمیتواند حالت جسم سریعتر (قویتر) را تغییر دهد.
همچنین نمیتواند با سرعت اولیهاش برگردد، زیرا جسم سریعتر در آن جهت سرعت بیشتری دارد.
جسم سریعتر باید نیمی از سرعت اضافی خود را به جسم آهستهتر بدهد و هر دو با هـم در جهت جسم سریعتر حرکت کنند.
تصور دکارت از بقای حالت جسم، بررسی پدیده برخورد را دچار محدودیت میکرد اما مکانیک او برداشت بهتری از نیرو نداشت.
سادهترین مورد در دینامیک، مطابق درک امروزی، شتاب ثابت ناشی از نیروی ثابت است.
گالیله و دکارت علت آن را نیرو نمیدانستند. این نیرو چه میتوانست باشد؟ اگر کسی در پاسخ میگفت جاذبه، سروکله نیروهای غیبی و خرافات پیدا میشد.
گالیله سقوط آزاد را «حرکت طبیعی» خواند و خود را از شر کل مسأله خلاص کرد.
در عالم دکارت، حرکتهای طبیعی وجود نداشت و او برای تبیین کردن این که چرا اجسام سنگین به زمین فرو میافتند، سازوکاری بر اساس میل به گریز از مرکز ابداع کرد.
"گرانش"، نتیجه برخوردهای چندگانه ذرات ریزی دانسته شد که همه آنها میلشان به گریز از زمین بیشتر از میل مرکز گریزی اجسام بزرگتر است.
در ملاء، اجسامی که میل مرکز گریزی کمتری دارند، به سمت مرکز رانده میشوند و ما آنها را سنگین میخوانیم.
با این تبیین، گرانش، از نیروهای غیبی و خرافات پیراسته شد.
این تبیین، از نتایج گالیله که سقوط آزاد، حرکتی با شتاب ثابت برای همۀ اجسام است، دور شد.
محدودیت فيلسوفان مکانیکی که جز «نیروی جسم متحرک» نیروی دیگری نمیشناختند، به مانعی در راه تکامل دینامیک ریاضیاتی تبدیل شد و سبب گردید که مکانیک در قالب مسائلی محدود شود که حرکت را بدون ارجاع به نیروهایی که علت آن بود توصیف کنند.
این نکته در حق اوانجلیستا توریچلی، بزرگترین پیرو ایتالیایی گالیله صادق نبود.
ادامه مطلب
تاریخ پیدایش علم جدید، نوشته ریچارد وستفال، ترجمه عبدالحسین آذرنگ و رضا رضایی، صص ۱۷۵ تا ۱۷۷
مطالب مرتبط
🔘 تاریخ مکانیک(قسمت اول)
🔘 خدای روزهای کار و خدای روزهای تعطیل
#علم
#تاریخعلم
#فلسفهعلم
#تاریخفیزیک
#فلسفهفیزیک
@multidisciplinarymedia
BY نوین رسانه (Multidisciplinary Media)
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/multidisciplinarymedia/1306
