Telegram Group Search
پرچنان pinned ««دهش- چالش»( نذری) آش گندم خیابان ولیعصر زمان : یکشنبه دو شهریور ( روز تعطیل)ساعت پنج و سی صبح میدان راه آهن ( ابتدای خیابان ولیعصر) پایان ساعت هشت و سی بوستان صالحیه ( پشت امامزاده صالح تجریش) به صرف آش گندم و شیرینی ماهورِ نو رخ. شرکت در قسمتی از این…»
وقتی هوش مصنوعی در دستان بی هوشان قرار گرفته باشد میشود این پوستر
زنی با پنج فرزند تقریباً شیر به شیر پشت یک کیبورد احتمالا به نشانه شاغل بودن در حالیکه کودک خود را شیر میدهد.
اجازه دهید کمی این پوستر را بررسی کنیم:
* با توجه به قوانین کشور این زن تقریباً پنج سال از کارش مرخصی با حقوق دارد!! چیزی نزدیک به یک هفتم عمر کاری اش.

** آیا طراحان این پوستر فکر کرده‌اند این زن پس از شیر دادن طبیعی ( و نه شیر خشک) کودکش را در آن اداره یا شرکت کجا گذاشته و چه خواهد کرد ؟
*** طراحان این پوستر اصولاً در طول زندگی خود آیا حتی یک نمونه واقعی ذاز شیر دهی را دیده اند؟
**** طراح این پوستر چون می‌خواسته زن جوان و زیبا باشد مجبور بوده فرزندانش را این چنین سن های نزدیک به هم انتخاب کند
* آیا پیرامون بعد اقتصادی این خانوار با حقوق های وزارت کاری، نیز میتواند آماری دهد؟


نتیجه: این پوستر آیینه تمام نمای کشور است. آرمانی خیالی موهومی توهمی، سرزمین را بدون کمترین درک و تناسبی از واقعیت آن نشان داده است.

https://www.group-telegram.com/parrchenan.com
👏22
پرچنان pinned Deleted message
سپاسگزارم از حضور همه دوستان
🥰19
پرچنان
اولین تماس تلفنی با ملوس( مادربزرگم) پس از میلاد ماهور، در همان ابتدای سخن پرسشی مطرح کرد؟ نذرت را ادا کردی؟ متعجبانه و گیج پرسیدم کدام نذر؟ پاسخ گفت ، همانی که میخواستی خیابان ولیعصر را بدوی. یادم آمد در دوران جنگ دوازده روزه که به همراه ملوس در خانه…
دستور پخت آش گندم

سه کیلو گندم، یک کیلو گوشت، نیم کیلو نخود،
چربی دنبه نیم کیلو،
پیاز یک کیلو ،یک قاشق ناهار خوری زردچوبه زنجبیل فلفل سیاه و زیره سبز.

بلغور گندم شش ساعت با آب سرد، خیس بخورد.
نخود هم به طور جداگانه خیس بخورد.

نخود چرخ شود.
پیاز در دنبه سرخ شود و ادویه جات همه در این پیاز داغ مخلوط شود
گوشت بصورت جداگانه طبخ شود
آب در دیگ جوش آورده شود
سپس بلغورهای گندم آبکش کرده و آبش نگهداری شود.
بلغور در آب جوش ریخته شود پیاز ها و گوشت ریخته شود و مرتب همزده شود تا ته نشین نشود.
بلغور ها که پخته شدند، آب بازمانده از آبکشی بلغورها به دیگ اضافه شود.
دیگ چهار تا پنج ساعت باید جوش بخورد تا آش در اصلاح جا بیافتد.
🕊11
برای بار اول بود که میخواستم طول خیابان ولیعصر را از ابتدا تا انتها بدوم و تا حدودی از روز قبل تشویش داشتم که شاید نتوانم، بخصوص که اوج روزهای کاریم است و شب بیداری ها ماهور هم بود و دیگ آشی که نیاز بود کمک همزن باشم و مقدمات پذیرایی چالش دهش را فراهم کنم.
اما دویدم
بعد از میدان ونک دیگر بدنم گُر گرفته بود و در حضور دوستان دوچرخه سوار سرعت افزودم.

از میانگین سرعت نزدیک به هفت و نیم کیلومتر در ساعتم راضی هستم😊
👏22
مجسمه جدید میدان ونک
🔥8
پرچنان
اولین تماس تلفنی با ملوس( مادربزرگم) پس از میلاد ماهور، در همان ابتدای سخن پرسشی مطرح کرد؟ نذرت را ادا کردی؟ متعجبانه و گیج پرسیدم کدام نذر؟ پاسخ گفت ، همانی که میخواستی خیابان ولیعصر را بدوی. یادم آمد در دوران جنگ دوازده روزه که به همراه ملوس در خانه…
با سپاس از دوستانی که از راه های دور و دراز، با دوچرخه بی دوچرخه، پیاده یا دونده، با مترو یا اتوبوس، با ماشین یا تاکسی خود را به آدرس رساندن و آشِ « چالش -دهش» خوردیم.
اما این «چالش -دهش» یک نیمه دیگرش باقی است.

نزدیک به یکسال است که سنتی برای خود ، ترسیم کرده ام، اگر در اقوام و خویشان فرزندی بدنیا آید ، به بهانه ی تندرستی اش، و با وام گرفتن از سنت قربانی کردن اساطیری چون ابراهیم و اسماعیل، به سازمان اهدای خون رفته و یک واحد خون میدهم.
برای ماهور نیز این هفته، این خواهم کرد.
از دوستان و خوانندگان جانم تقاضا دارم اگر شرایط آن را داشتید شما نیاز با آرزو تندرستی فرزند انسان، یک واحد از خون خود، قربانی جان یک انسان ندیده کنید و در هر کجای این زمین هستید، به نیت ماهور، خون اهدا کنید و اینگونه سنت قربانی کردن و خون ریختن دوران پیشا مدرنی را به دوران اکنون خون اهدایی، پیوند زنیم.

پی نوشت:
از زبانِ دل خواننده( حالا یک کاسه آش دادی ها والاع )


https://www.group-telegram.com/parrchenan.com
👏24
پرچنان
خواستم ماهی را ببوسم مادرم گویی گربه لب حوض دیده باشد که با چشم های گردی ماهی طلایی محبوبش را تعقیب کند، با حالت چندشی گفت بوسش نکن!! متعجبانه گفتم دخترمِ!! با همان سگرمه های در هم گفت سبیل هایت او را اذیت می‌کند. در حالیکه لبهایم را در غنچه ترین حالت خود…
این شبها خوابهای مان نصفه نیمه است. سرو‌چمان کمتر می‌خوابد و من بیشتر.
نیمه شب، سرو‌چمان صدایم زد که بیا، عملیات تعویض پوشک داریم، نیاز به آب گرم برقرار شد و باسن و پاهای این کوچولو شسته میشود. تا آب گرم دمای مطلوب و تعویض پوشک که وقتی پی‌پی کرده باشد بوی شیر ترشیده میدهد، تمام شود و دوباره به خواب رود، یک ساعتی زمان برد و ماهی، با چشمان نیمه باز و در یک آرامشی شروع به نگاه کردن ما میکرد.
سرو‌چمان با اشاره به زیر پارچه تعویض گفت تاریخ و زمان را در لیست بنویس.
زیر پارچه دست می‌اندازم و ورقی میبینم که تاریخ و ساعت پی‌پی های ماهور را نوشته است.
کم‌خوابی طنازم کرده و می‌نویسم:
سه بامداد مورخ فلان و از زبان ماهور ادامه میدهم:

ریدم تو خواب جفتتون😊

اما چک لیست.
از همان ابتدای ازدواج، سرو‌چمان عاشق تهیه چک لیست ها بود. بریم کوه، بگذار چک لیست کوله بنویسم.
مهمان داریم، چک لیست خرید. بریم مهمانی، چک لیست‌ آنچه باید برد، بریم سفر و...
صد البته که بله وقتی همسر آدم مهندس باشد، لیست پی‌پی هم داری که سه بامداد مجبور به پر کردن آن شوی.
مردادماه امسال سرو‌چمان چند هفتک ( تیک) چک لیست زندگی اش را زد:

✓مادر شد
✓ امتحان نظام مهندسی قبول شد و مهرنظام مهندسی نظارت گرفت
✓ لیست پی‌پی ماهور را به انبوه لیست ها اضافه کرد😊

پی نوشت:

گویا از مهمترین لذتهای انسانی عمل دفع می‌باشد.

ماهور، آرام ترین و عمیق ترین نگاه هایش، تنفس هایش، پس از پی‌پی کردن است. به گونه ای سه بامداد به تو می‌نگرد که شیخ اشراق پس از جذبه و شهود.

https://www.group-telegram.com/parrchenan.com
🤣19
پرچنان
پس از لحظه نگاه شیخ اشراقی اش https://www.group-telegram.com/parrchenan.com
یکی از جمله ها که پس از میلاد ماهور به نشانه شادباشی حضور او در خانواده از دیگران دریافت می‌کرده و میکنم این است:
«نامدار باشه »
و این واژگان چند روز در پندارم چرخ میخور:. نام، نامدار و پرسش هایی زادن میگرفت:
چرا در فرهنگ ایرانی نامدار شدن مهم است؟
چرا تندرستی، شادکامی، شاد خواری، که واقعی ترین زیست هر انسان است مهم نیست و نام‌دار بودگی مهم است که تا حدودی انتزاعی است؟
چرا در پندار فرهنگ ایرانی، معمولی بودن ، یک زندگی معمولی با خنده ها و گریه های معمولی، با حس شادکامی و شکست هایش، برجسته نیست و بدنبال نامدار بودگی میگردد ؟

اما من آرزومند آنم که:
یک
ماهور یک زندگی معمولی با کیفیت را زیست کند و تندرستی تن و روانش مهمترین چیزی باشد که بدان خواهد کوشید و اسیر معنای موفقیت از نگاه دیگری که همانا نامداری است نشود
دو
دردِ شیرینِ عشق، گریه خنده های تب دار را، در طول زیستنش تجربه کند و ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی نشود.


...گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را...

حافظ

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
حافظ

https://www.group-telegram.com/parrchenan.com
👏17
پرچنان
آلبوم تصویری آش گندم
دو شب بود که ماهور گریه میکرد و کمک دست سرو‌چمان شده و در نتیجه خوب نخوابیده بودم. فروش مهر دکان شروع شده است و در سر کار نیز شلوغ هستم( صنف لوازم التحریر). برنامه آش هم باید برای یکشنبه تعطیل وسط هفته اجرا میشد.
این گزارشی از وضعیت دو روز مانده به چالش دهش آش گندم بود.
وقتی دو نفره بودیم و سرو‌چمان این آش را درست میکرد، کار با زودپز، تمام می‌شد. اما وقتی که عصر شنبه وارد خانه شدم و حجم آشی که بر روی اجاق بود را دیدم و مقداری که هنوز باید جوش میزد، فهمیدم، داستان از اونی دگر است.
صبح زود که میخواستم از خانه بیرون بزنم، به جای کفش، صندل پوشیدم، چرا که با صندل نمیتوانم بدوم و من روز قبل چالش هجده کیلومتری نباید می‌دویدیم اما اگر کفش به پا می‌داشتم، نمی‌توانستم بر عذاب وجدان ناشی از ندویدن روزانه کنار آیم. پس بهتر دیدم کفشی متفاوت بپوشم.
عصر گاه با خستگی روز و دو شب کم خوابی و تهیه مقدمات و کمبودها، با دو دیگ آش روبرو شدم که باید ساعتها هم می‌خوردند تا ته نگیرند.
خانه با توجه به روشن بودن پر قدرت اجاق، گرم شده بود و کولر پاسخ گو نبود. یکی دو ساعتی آش را هم زدم. باید فکری برای جابه‌جایی دیگ ها در هنگام صبح فردا که خودم نیستم، انجام میدادم
چشمان خسته ام را مادر سرو‌چمان دید و گفت فردا ندو!! همین آش را ببری و پخش کنی کافیست. ندو!!
با خنده گفتم «چالش دهش» است و اگر ندوم چالش آن از بین میرود.
خواهر سرو‌چمان گفت چرا چالش؟
پرسش قشنگی بود برای پاسخ بدان درنگی کرده و سپس ادامه دادم، اکنون پس از ماهور، زندگی از لونی دگر میشود، سختی ها، بدآمد ها، جور نشدن ها، آنچه گمان میکنی و آنچه میشود ها، متفاوت خواهد شد. نیاز هست که برای خودم مانوری داشته باشم که در این شرایط فرضی سخت، گفتارم، کردارم، کنترل شده باشد، سخنی، دادی ، فریادی، رو تُرُشی نکنم. در آن شرایط سخت بتوانم کار را جمع کنم.
برای همین این چالش، مانوری است برای آن روزهای سخت.
اکنون که بعد از چند روز به «چالش دهش» فکر میکنم از پاسخم، رضا هستم و میبینم از پس ماجرا برآمده ام. چگونه؟ مهمترین آن، کمک گرفتن از دیگری بود.

نتیجه:
با توجه به شرایط اقتصادی ، سیاسی، پر التهاب کشور، نیاز هست هر پدر و مادر خانواده، مانور و چالشی برای خود داشته باشد تا در شرایط بزنگاه ،کار درست را انجام دهد، گفتارش در هم ریخته نشود. رفتارش با اطرافیان رنج آور نباشد. کردارش نامتناسب با خانواده نشده و دل آزاری نکند.


https://www.group-telegram.com/parrchenan.com
👏26
مخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری
به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی را

پروین اعتصامی


این بیت را ماهور به صورت عملی و با رسم شکل بر ما به شیوایی میخواند😜😊❤️❤️

https://www.group-telegram.com/parrchenan.com
🥰13
2025/08/31 21:37:18
Back to Top
HTML Embed Code: