group-telegram.com/NewHasanMohaddesi/13302
Last Update:
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸
♦️فقدان انسان و عقل انتقادی در تنازع گفتمانهای ملی و دینی
ص۱
✍احسان عزیزی
بازنشر: ۵ شهریور ۱۴۰۴
ماجرای توهین یک بلاگر به فردوسی و شاهنامه واکنشهای بسیاری را برانگیخته است. در ابتدا بدون آنکه جانب هیچیک از طرفین را بگیرم، معتقدم در قضاوت دربارهی نقد و تمسخر و آزادی بیان جانب انصاف رعایت نشده است. چراکه از یکسو عدهای معتقدند که نباید از تاریخ و شخصیتهای تاریخی و عناصر فرهنگی اسطورهسازی و بتسازی کرد و به اصطلاح هرچیزی قابل نقد و تمسخر و اهانت است. این عده اما نه تنها نقد و تمسخر و اهانت به مقدسات و ارزشهای دینی و شرع اسلام را برنمیتابند، بلکه عواقب چنین اهانتهایی قطعاً حکم مرگ منتقد را در پی خواهد داشت. از یکسو ملیگرایان افراطی نیز خواهان سرکوب همهجانبهی اهانت کنندگان به ارزشهایشاناند و همین اهانتها را در مورد ارزشهای دینی روا میدانند. درواقع جامعهی ایرانی هنوز نتوانسته است به یک تعادل و آشتی گفتمانی در هویتیابی خود دستیابد و از بیشتر واکنشها چنین برمیآید که همهی ما در خوشبینانهترین حالت تا جایی با آزادی بیان و نقد و اهانت و تمسخر موافقیم که ارزشها و اسطورهها و عقاید خودمان موضوع چنین نقدها و تمسخرهایی نباشد.
از طرفی عدهای چنان شاهنامه و فردوسی و تاریخ ایران را از آن خود میدانند و آن را دخل و تصرف کردهاند که گویی ایران و ایرانیت و تمامی عناصر فرهنگی و تاریخی ایران مانند نظام سیاسی مملکت ارث پدرشان بوده است(در این مورد یادداشت یکی از دوستانمان خواندیست). این عده اتفاقاً زمینهساز سرکوب هویت ملی میشوند. چنانکه تأکید افراطیِ دورانِ پهلوی بر هویت ایرانی و برساختی تخیلی از گذشتهای باشکوه که جنبههای تاریک و مخرب فرهنگ و تاریخ ایران را نادیده میگرفت، زمینهساز نفوذ گستردهی کمونیسم و اسلامگرایی افراطی در جهت سرکوب هویت ملی شد. در حقیقت یک ساختار و یک گفتمان تا زمانی رو به پیشرفت است و میتواند به حیات خود ادامه دهد که همواره خودانتقادی داشته باشد و هرگز فیگور یک گفتمان بیعیب و نقص را نگیرد و منکر نقاط سیاه فرهنگ و تاریخ خود نباشد. کاری که جریان سلطنتطلب و ناسیونالیسم افراطی پس از انقلاب مشروطه تاکنون کوشیده است انجام دهد. روایتی بیعیب و نقص از تاریخ ایران و همزمان بزرگنمایی و اغراقِ دستاوردهای فرهنگی و فکری و تمدنی ایران!
اما برای کسی که منکر هرگونه اسطورهپردازی و تقدسگرایی تاریخی و فرهنگی و مذهبی و دینی است، و تنها غایتش انسان است، مسأله چندان هم پیچیده نیست. فردوسی و شاهنامه نیز مانند شخصیتهای دیگر فرهنگی و ادبی و تاریخی ایران بهنوبهی خود ارزشمنداند و اتفاقاً با کالبدشکافی چنین آثاری است که باید روح جمعی و تاریخی یک ملت را تحلیل و ارزیابی کرد. گرایش به شاهپرستی و رهبرپرستی که مانع از برآمدن ایران و ایرانی از طفولیت خویش شده است. گرایش به عرفان و کلبی مسلکی که خمینیسم نیز شکلی از تجلی آن بود. باید شاهنامه را به مثابه گنجینهای دید که میتوان در آن هرچیزی یافت جز روایتی که سلطنتطلبان افراطی (نه حتی ملیگرایان افراطی) از آن سخن میگویند.
گذشته از اینکه یک جریان سیاسی در چنین شرایطی میکوشد تا نهایت بهرهبرداری را از این اهانت کند، اکنون به میراث فرهنگی و ادبی یک ملت اهانت شده است، ملتی که طی حدود نیمقرن هویت ملیاش انکار شده و بر وطنش چوب حراج خورده است. این اهانت دیگر نه از جنس «هرروز مهمانی گرفتن در مملکت» است، بلکه از جنس نادیده گرفتن موجودیت انسانی و شأن انسانیاش است. ملتی که هیچ حق و حقوقی ندارد و از اساس به عنوان انسان به رسمیت شناخته نشده است. این ملت امروز نه بهدنبال تقدسگرایی از ابیات شاهنامه است و نه اسطورهپردازی از شخصیت فردوسی و حافظ، بلکه بهدنبال بازپسگیری و احقاق حقوق از دست رفتهاش است. این ملت امروز نیازی ندارد تا در طاقچهی خانهاش شاهنامه را با قرآن جایگزین کند، این ملت امروز بیش از هرچیز نیازمند آن است تا انسانیتاش به رسمیت شناخته شود و به عنوان یک شهروند حق و حقوقش را در تمامی ابعاد مطالبه کند. وجدان این ملت همزمان از سرکوب شدن عناصر فرهنگی و تاریخی و ملیاش جریحهدار است، از نادیده گرفتن و سرکوب شدن نوروز، یلدا و به ابتذال و خشونت کشیده شدن چهارشنبهسوریاش. روح و روان این ملت طی نیمقرن با سرکوب هویت ملی جریحهدار شده است اما حتی اینهم واکنش افراطی سرکوبگرایانهی جریان سلطنتطلب را توجیه نمیکند.
@EhsaneAzizi
#بت
#طنز
#شاهنامه
#ازادی_بیان
#کتاب_مقدس
#زینب_موسوی
#ملیگرایی_ایرانی
#ابوالقاسم_فردوسی
@NewHasanMohaddesi
BY زیر سقف آسمان
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/NewHasanMohaddesi/13302