اصلاح طلبان، بخشی از مشکل یا راه حل تغییر؟
صدای اصلاحات دوباره بلند شده؛ اما آیا جامعه اعتماد میکند؟
پیام همراهان
بیانیه اخیر جبهه اصلاحات با عنوان «آشتی ملی؛ بازگشت به مردم» در یازده بند منتشر شد و بازتاب گستردهای در افکار عمومی یافت. این بیانیه بر مسائلی چون رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی، اصلاح سیاست خارجی، بازگشت نیروهای نظامی به جایگاه حرفهای خود، پایان تبعیض علیه زنان و اصلاح رسانه ملی تأکید دارد. بدون تردید، طرح چنین موضوعاتی در فضای بسته سیاسی امروز اقدامی شجاعانه و یادآور ضرورت اصلاحات بنیادین است. اما در عین حال، این بیانیه با کاستیهایی همراه است که نمیتوان از آنها چشم پوشید.
نخست، این بیانیه به گونهای سادهانگارانه به ریشه مشکلات ایران نگاه میکند. بحرانهای امروز تنها حاصل محدودیتهای سیاسی نیستند؛ فساد ساختاری، اقتصاد بیمار و ناکارآمدی مدیریتی سهم بزرگی در وضعیت موجود دارند. با این حال، بیانیه در این زمینهها بیشتر کلیگویی کرده تا ارائه راهکار.
دوم، متن بیانیه به نوعی خوشبینی افراطی به امکان اصلاحات درونساختار تکیه دارد. تجربه سه دهه گذشته نشان داده است که بسیاری از این مطالبات بارها مطرح شده، اما به دلیل فقدان اراده در سطح قدرت، بینتیجه مانده است. تکرار همان خواستهها بدون توجه به تجربههای تلخ گذشته، به سادگی نمیتواند اعتماد عمومی را برانگیزد.
سوم، بسیاری از مردم ایران اصلاحطلبان را نیز بخشی از مشکل میدانند. این نگاه بیدلیل نیست: اصلاحطلبان در بزنگاههای حساس کمتر حاضر شدهاند بهطور جدی با استبداد و فساد موجود رویارو شوند. در جریان خیزش ۱۴۰۱ و در قبال خشونتهای گسترده حکومتی نیز بسیاری از آنان سکوت پیشه کردند. همین امر باعث شد که اصلاحطلبان از مطالبات جامعه عقب بمانند و این مردم باشند که از آنان پیشی گرفتند. طی سالهای گذشته، اصلاحطلبان بیشتر در جایگاه میانجی میان مردم و حاکمیت قرار گرفتند و گاه نقش سوپاپ اطمینان را ایفا کردند. این تجربه باعث کاهش سرمایه اجتماعی آنان شده است و بیانیه جدید نیز نمیتواند بهراحتی این شکاف را جبران کند. در همین حال، رئیس قوه قضاییه نیز امضاکنندگان این بیانیه را تهدید کرده و از آنان خواسته است عذرخواهی کنند؛ اقدامی که خود نشانهای از تداوم رویکرد انکاری در برابر نقدهاست.
چهارم، بیانیه با وجود طرح خواستههای مهم، فاقد نقشه راه عملی است. سخن گفتن از رفع تبعیض یا مذاکره با جهان بدون تبیین گامهای مشخص، بیشتر آرمانی به نظر میرسد تا اجرایی.
با وجود همه این نقدها، نمیتوان ارزش بیانیه را در بازکردن دوباره فضای گفتوگو انکار کرد. در شرایطی که سکوت و انفعال میتواند به انسداد بیشتر بینجامد، هر تلاش برای طرح مطالبات ملی قابل احترام است. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا اصلاحطلبان میتوانند بار دیگر اعتماد از دسترفته را بازیابند؟ آیا با چنین اقداماتی در تلاشهستند خود را به مردم برسانند؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
صدای اصلاحات دوباره بلند شده؛ اما آیا جامعه اعتماد میکند؟
پیام همراهان
بیانیه اخیر جبهه اصلاحات با عنوان «آشتی ملی؛ بازگشت به مردم» در یازده بند منتشر شد و بازتاب گستردهای در افکار عمومی یافت. این بیانیه بر مسائلی چون رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی، اصلاح سیاست خارجی، بازگشت نیروهای نظامی به جایگاه حرفهای خود، پایان تبعیض علیه زنان و اصلاح رسانه ملی تأکید دارد. بدون تردید، طرح چنین موضوعاتی در فضای بسته سیاسی امروز اقدامی شجاعانه و یادآور ضرورت اصلاحات بنیادین است. اما در عین حال، این بیانیه با کاستیهایی همراه است که نمیتوان از آنها چشم پوشید.
نخست، این بیانیه به گونهای سادهانگارانه به ریشه مشکلات ایران نگاه میکند. بحرانهای امروز تنها حاصل محدودیتهای سیاسی نیستند؛ فساد ساختاری، اقتصاد بیمار و ناکارآمدی مدیریتی سهم بزرگی در وضعیت موجود دارند. با این حال، بیانیه در این زمینهها بیشتر کلیگویی کرده تا ارائه راهکار.
دوم، متن بیانیه به نوعی خوشبینی افراطی به امکان اصلاحات درونساختار تکیه دارد. تجربه سه دهه گذشته نشان داده است که بسیاری از این مطالبات بارها مطرح شده، اما به دلیل فقدان اراده در سطح قدرت، بینتیجه مانده است. تکرار همان خواستهها بدون توجه به تجربههای تلخ گذشته، به سادگی نمیتواند اعتماد عمومی را برانگیزد.
سوم، بسیاری از مردم ایران اصلاحطلبان را نیز بخشی از مشکل میدانند. این نگاه بیدلیل نیست: اصلاحطلبان در بزنگاههای حساس کمتر حاضر شدهاند بهطور جدی با استبداد و فساد موجود رویارو شوند. در جریان خیزش ۱۴۰۱ و در قبال خشونتهای گسترده حکومتی نیز بسیاری از آنان سکوت پیشه کردند. همین امر باعث شد که اصلاحطلبان از مطالبات جامعه عقب بمانند و این مردم باشند که از آنان پیشی گرفتند. طی سالهای گذشته، اصلاحطلبان بیشتر در جایگاه میانجی میان مردم و حاکمیت قرار گرفتند و گاه نقش سوپاپ اطمینان را ایفا کردند. این تجربه باعث کاهش سرمایه اجتماعی آنان شده است و بیانیه جدید نیز نمیتواند بهراحتی این شکاف را جبران کند. در همین حال، رئیس قوه قضاییه نیز امضاکنندگان این بیانیه را تهدید کرده و از آنان خواسته است عذرخواهی کنند؛ اقدامی که خود نشانهای از تداوم رویکرد انکاری در برابر نقدهاست.
چهارم، بیانیه با وجود طرح خواستههای مهم، فاقد نقشه راه عملی است. سخن گفتن از رفع تبعیض یا مذاکره با جهان بدون تبیین گامهای مشخص، بیشتر آرمانی به نظر میرسد تا اجرایی.
با وجود همه این نقدها، نمیتوان ارزش بیانیه را در بازکردن دوباره فضای گفتوگو انکار کرد. در شرایطی که سکوت و انفعال میتواند به انسداد بیشتر بینجامد، هر تلاش برای طرح مطالبات ملی قابل احترام است. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا اصلاحطلبان میتوانند بار دیگر اعتماد از دسترفته را بازیابند؟ آیا با چنین اقداماتی در تلاشهستند خود را به مردم برسانند؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👎14👍6❤2
group-telegram.com/Tavaana_TavaanaTech/95560
Create:
Last Update:
Last Update:
اصلاح طلبان، بخشی از مشکل یا راه حل تغییر؟
صدای اصلاحات دوباره بلند شده؛ اما آیا جامعه اعتماد میکند؟
پیام همراهان
بیانیه اخیر جبهه اصلاحات با عنوان «آشتی ملی؛ بازگشت به مردم» در یازده بند منتشر شد و بازتاب گستردهای در افکار عمومی یافت. این بیانیه بر مسائلی چون رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی، اصلاح سیاست خارجی، بازگشت نیروهای نظامی به جایگاه حرفهای خود، پایان تبعیض علیه زنان و اصلاح رسانه ملی تأکید دارد. بدون تردید، طرح چنین موضوعاتی در فضای بسته سیاسی امروز اقدامی شجاعانه و یادآور ضرورت اصلاحات بنیادین است. اما در عین حال، این بیانیه با کاستیهایی همراه است که نمیتوان از آنها چشم پوشید.
نخست، این بیانیه به گونهای سادهانگارانه به ریشه مشکلات ایران نگاه میکند. بحرانهای امروز تنها حاصل محدودیتهای سیاسی نیستند؛ فساد ساختاری، اقتصاد بیمار و ناکارآمدی مدیریتی سهم بزرگی در وضعیت موجود دارند. با این حال، بیانیه در این زمینهها بیشتر کلیگویی کرده تا ارائه راهکار.
دوم، متن بیانیه به نوعی خوشبینی افراطی به امکان اصلاحات درونساختار تکیه دارد. تجربه سه دهه گذشته نشان داده است که بسیاری از این مطالبات بارها مطرح شده، اما به دلیل فقدان اراده در سطح قدرت، بینتیجه مانده است. تکرار همان خواستهها بدون توجه به تجربههای تلخ گذشته، به سادگی نمیتواند اعتماد عمومی را برانگیزد.
سوم، بسیاری از مردم ایران اصلاحطلبان را نیز بخشی از مشکل میدانند. این نگاه بیدلیل نیست: اصلاحطلبان در بزنگاههای حساس کمتر حاضر شدهاند بهطور جدی با استبداد و فساد موجود رویارو شوند. در جریان خیزش ۱۴۰۱ و در قبال خشونتهای گسترده حکومتی نیز بسیاری از آنان سکوت پیشه کردند. همین امر باعث شد که اصلاحطلبان از مطالبات جامعه عقب بمانند و این مردم باشند که از آنان پیشی گرفتند. طی سالهای گذشته، اصلاحطلبان بیشتر در جایگاه میانجی میان مردم و حاکمیت قرار گرفتند و گاه نقش سوپاپ اطمینان را ایفا کردند. این تجربه باعث کاهش سرمایه اجتماعی آنان شده است و بیانیه جدید نیز نمیتواند بهراحتی این شکاف را جبران کند. در همین حال، رئیس قوه قضاییه نیز امضاکنندگان این بیانیه را تهدید کرده و از آنان خواسته است عذرخواهی کنند؛ اقدامی که خود نشانهای از تداوم رویکرد انکاری در برابر نقدهاست.
چهارم، بیانیه با وجود طرح خواستههای مهم، فاقد نقشه راه عملی است. سخن گفتن از رفع تبعیض یا مذاکره با جهان بدون تبیین گامهای مشخص، بیشتر آرمانی به نظر میرسد تا اجرایی.
با وجود همه این نقدها، نمیتوان ارزش بیانیه را در بازکردن دوباره فضای گفتوگو انکار کرد. در شرایطی که سکوت و انفعال میتواند به انسداد بیشتر بینجامد، هر تلاش برای طرح مطالبات ملی قابل احترام است. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا اصلاحطلبان میتوانند بار دیگر اعتماد از دسترفته را بازیابند؟ آیا با چنین اقداماتی در تلاشهستند خود را به مردم برسانند؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
صدای اصلاحات دوباره بلند شده؛ اما آیا جامعه اعتماد میکند؟
پیام همراهان
بیانیه اخیر جبهه اصلاحات با عنوان «آشتی ملی؛ بازگشت به مردم» در یازده بند منتشر شد و بازتاب گستردهای در افکار عمومی یافت. این بیانیه بر مسائلی چون رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی، اصلاح سیاست خارجی، بازگشت نیروهای نظامی به جایگاه حرفهای خود، پایان تبعیض علیه زنان و اصلاح رسانه ملی تأکید دارد. بدون تردید، طرح چنین موضوعاتی در فضای بسته سیاسی امروز اقدامی شجاعانه و یادآور ضرورت اصلاحات بنیادین است. اما در عین حال، این بیانیه با کاستیهایی همراه است که نمیتوان از آنها چشم پوشید.
نخست، این بیانیه به گونهای سادهانگارانه به ریشه مشکلات ایران نگاه میکند. بحرانهای امروز تنها حاصل محدودیتهای سیاسی نیستند؛ فساد ساختاری، اقتصاد بیمار و ناکارآمدی مدیریتی سهم بزرگی در وضعیت موجود دارند. با این حال، بیانیه در این زمینهها بیشتر کلیگویی کرده تا ارائه راهکار.
دوم، متن بیانیه به نوعی خوشبینی افراطی به امکان اصلاحات درونساختار تکیه دارد. تجربه سه دهه گذشته نشان داده است که بسیاری از این مطالبات بارها مطرح شده، اما به دلیل فقدان اراده در سطح قدرت، بینتیجه مانده است. تکرار همان خواستهها بدون توجه به تجربههای تلخ گذشته، به سادگی نمیتواند اعتماد عمومی را برانگیزد.
سوم، بسیاری از مردم ایران اصلاحطلبان را نیز بخشی از مشکل میدانند. این نگاه بیدلیل نیست: اصلاحطلبان در بزنگاههای حساس کمتر حاضر شدهاند بهطور جدی با استبداد و فساد موجود رویارو شوند. در جریان خیزش ۱۴۰۱ و در قبال خشونتهای گسترده حکومتی نیز بسیاری از آنان سکوت پیشه کردند. همین امر باعث شد که اصلاحطلبان از مطالبات جامعه عقب بمانند و این مردم باشند که از آنان پیشی گرفتند. طی سالهای گذشته، اصلاحطلبان بیشتر در جایگاه میانجی میان مردم و حاکمیت قرار گرفتند و گاه نقش سوپاپ اطمینان را ایفا کردند. این تجربه باعث کاهش سرمایه اجتماعی آنان شده است و بیانیه جدید نیز نمیتواند بهراحتی این شکاف را جبران کند. در همین حال، رئیس قوه قضاییه نیز امضاکنندگان این بیانیه را تهدید کرده و از آنان خواسته است عذرخواهی کنند؛ اقدامی که خود نشانهای از تداوم رویکرد انکاری در برابر نقدهاست.
چهارم، بیانیه با وجود طرح خواستههای مهم، فاقد نقشه راه عملی است. سخن گفتن از رفع تبعیض یا مذاکره با جهان بدون تبیین گامهای مشخص، بیشتر آرمانی به نظر میرسد تا اجرایی.
با وجود همه این نقدها، نمیتوان ارزش بیانیه را در بازکردن دوباره فضای گفتوگو انکار کرد. در شرایطی که سکوت و انفعال میتواند به انسداد بیشتر بینجامد، هر تلاش برای طرح مطالبات ملی قابل احترام است. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا اصلاحطلبان میتوانند بار دیگر اعتماد از دسترفته را بازیابند؟ آیا با چنین اقداماتی در تلاشهستند خود را به مردم برسانند؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
BY آموزشکده توانا




Share with your friend now:
group-telegram.com/Tavaana_TavaanaTech/95560