group-telegram.com/IRANINtellectuals/56069
Last Update:
چرا همه انقلابی شدند؟
مرضیه حاجی هاشمی
در بخشی از یک پژوهش، گریزی عمیقتر به زندگی آنهایی زدم که چهرههای برجسته و حلقههای اول رهبران و کنشگران انقلابی و تثبیت کننده ساختار قدرت پس از انقلاب در ایرانِ حدود نیم قرن پیش بودند. برخلاف آنچه در سالهای اخیر در فضاهای عمومی و مجازی به دلیل پیامدهای ناگوار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... از آن کنشگران به خوبی یاد نمیشود و آگاهانه یا ناآگاهانه از آنها تحت نام شورشیان و از انقلابشان با اصطلاح «شورش ۵۷» یاد میشود که در نگاه نسل جدید، گویی مُشتی بیسواد، ناآگاه، یاغی و طغیانگر علیه نظم سیاسی- اجتماعی موجود بودند؛ ولی آنها اغلب دارای تحصیلات بالای دانشگاهی تا سطح دکترا؛ حتی در دانشگاههای غربی، مطلع از قواعد و نظم بین المللی و آگاه به مختصات دنیای مدرن و زمان خود بودند که غالب آنها در سالهای اولیه پس از انقلاب، ترور، حذف یا بارها و بارها طی دهههای پس از انقلاب به زندان افتادند.
اما پرسش نخست این است، چگونه است که دیدگاههای معتدل و اصلاحی آنها تبدیل به رویکردهای انقلابی شد؟ و دوم با دیدگاههای بنیادگرانهای پیوند خورد که بعدها در رادیکالترین شاخه آن؛ یعنی موعودباوری سیاسی ضد تمدن مدرن ظاهر شد که همه را از گردونه رقابتهای سیاسی حذف و حتی به حبس و حصر گرفتار کرد؟
نگاهی به اعضای کابینه و مقامات دولت موقت به ریاست «مهدی بازرگان» نشان میدهد که بعید به نظر می رسد، در چشم انداز کنشگریهای انقلابی آنها هرگز چنین روزهای متصور باشد. اعضای آن کابینه، حلقه مشاوران پاریس و همراهان «پرواز ایرفرانس» کجا هستند؟ به طور حتم، جایی که حتی اغلب آنها در آن روزها گمان نیز نمیبردند، چه رسد به انقلابیون چپ و گروههای مارکسیستی، آنان که نقطه اشتراکشان با انقلابیون مذهبی همان زبان مشترک انقلابی بود که همه ادیان در ذات خود، این زبان طغیانگر علیه نظم موجود را دارند و همیشه چپها را به حاملان «الهیات آزادی بخش» پیوند میدهد.
وقتی ساختار قدرتی به هر دلیلی چنان متصلب، تنگ و محدود میشود که امکان هرگونه اصلاح را به صفر میرساند و فقط کسی را در این حلقه تنگ خودی، راه است که تأیید کننده رویکردها و منویات حاکم باشد، دیر یا زود زمانی فرا خواهد رسید که همه رویکردها از مذهبی تا لائیک، از راست تا چپ، از متحجر تا روشنفکر، خواهان تغییرات بنیادین در ساختار قدرت، تحولات اساسی و انقلاب میشوند؛ نه اصلاح. همانطور که مهندس بازرگان در سخنی تاریخی در دادگاه در سال ۴۲ گفت: «ما آخرین نسلی هستیم که با زبان قانون با شما برخورد میکنیم».
و اما برای پاسخ سوال دوم، تاریخ ما را به دورهای میبرد که در عین ناباوری اندیشههای «روسو»، «کانت»، «هگل» و متفکران «الهیات لیبرال» راه را بر احیای فکری موعودباوری سیاسی گشود، آنچه که به فجایع جنگ جهانی اول و دوم ختم شد، فجایعی که آن متفکران در خواب هم نمیدیدند. «الهیات لیبرال با این فرض که تاریخ خودش را تکرار نمیکند و گذشته، گذشته است، به جامعه مدرن امید بسته بود». آنها بر این باور بودند، در دنیای مدرن محال است، جامعه به جایی برسد که «کشیشان فریبکار بر سیاست و زندگی فرهنگی مسلط شوند، دوره آنها به سر آمده»؛ لذا از قرائتی جدید و مدرن از مسیحیت و الهیات سیاسی مدرن سخن گفتند و بلایی نازل شد که همیشه روحانیان سنتی راست کیش از آن وحشت داشتند.
آن بلا این بود: «ترجمه مفاهیم گنوسی آخرالزمان و رستگاری به توجیه موعودباوری سیاسی، اکنون در شرایط محوش مدرن»، این همان چیزی است که تحصیل کردگان دانشگاههای غرب، چونان «شریعتی»، «بازرگان»، «ابراهیم یزدی» و بسیاری دیگر و حتی شاید بهشتیها و مفتحها و دیگر روحانیان دانشگاهی، قرائتی جدید و مدرن از مفاهیم دینی، حال قرائتی مارکسیستی و انقلابی یا قرائتی برای توجیه پدیدههای مدرن و انطباق دموکراسی بر دین، ارائه دادند، با تصوری مشابه متألهان لیبرال که «به خودشان قبولانده بودند، موعودباوری کتاب مقدسی مرده است»، گمان میبردند، هرگز در دنیای مدرن، دیگر جایی برای گرایشات رادیکال موعودباوری سیاسی، شورهای آخرالزمانی ویرانگر و تفکرات بنیادگرایانه ضد مدرنیسمِ امثال منیرالدینها باقی نمانده است.
#فرهیختگان راهی به رهایی
BY فرهیختگان

Share with your friend now:
group-telegram.com/IRANINtellectuals/56069