Telegram Group & Telegram Channel
🔸سخت‌ترین روزهای چشم انتظاری🔸

رشید غفاری، جنگل‌بان مقتول تالش، خاطرتان هست؟ دخترانش گفتند از شماره خارج است تعداد دفعاتی که به ادارات رفتیم تا شاید پرونده به فرجام برسد و شهادت پدر رسمی شود. تا کجا؟ تا آن جمله تلخ: کارمندی که می‌خواست از پیگیری‌های ما خلاص شود گفت «اصلاً خودتان مظنونید!».

همسرش گفت ۲۲ سال است که هر روز، غیر از جمعه‌ها به در نگاه می‌کند و منتظر خبری است، خبری از پرونده. و دختر کوچکش: از لحظه‌ای که با صدای گلوله بیدار شدم و در تاریکی شب قطرات پاشیده خون پدرم به دیوار اتاق را دیدم، دیگر هیچ شبی نتوانستم از پنجره، به بیرون نگاه کنم، مبادا قاچاقچی‌ها، دوباره آمده‌ و از گوشه پنجره، ما را نشانه گرفته باشند.

یکی از دخترها داشت قاب‌های عکس پدر را در دکور اتاق معرفی و مرور می‌کرد. پرسیدم عکس حاج‌قاسم را کسی برای‌تان آورده؟ تصورم این بود که شاید هدیه یک پایگاه بسیج یا اداره محل است. گفت «نه خودمان تهیه کرده‌ایم، حاج‌قاسم عموی همه بچه‌شهیدهاست».

کار که به این‌جا رسید دوباره مادر، روایت را دست گرفت:
"شب ۱۳ دی آن سال، به بچه‌ها گفتم چرا مدتی است در تلویزیون حاج قاسم را نمی‌بینم. صبح بیدار شدم دیدم همه دخترها دمغ هستند. پرسیدم چه شده؟ گفتند دیشب چرا درباره حاج قاسم پرسیدی. آن روز، دیگر ناهار نخوردیم، به‌جایش تا شب گریه کردیم." سه ساعت مهمان این خانواده بودیم و همسر شهید حلقه اشک در چشم داشت، البته این غم‌ها کوچک بود برای به‌راه افتادن بساط گریه بانوی رشید این قصه. اما داستان وقتی به روایت شهادت حاج‌قاسم رسید گریه‌اش به‌راه افتاد و گفتارش منقطع شد.

دو روز قبل با دختر شهید تماس گرفتم تا شهادت رئیس جمهور را تسلیت بگویم. حدس می‌زدم بهشان سخت گذشته باشد. مادر در نماز بود. چند دقیقه بعد، آن‌ها مجدد تماس گرفتند. مادر بود. تسلیت گفتم. او هم تسلیت گفت و داشت می‌گفت که کلامش به گریه رفت. این بار گفت سه روز است که خواب‌وخوراک نداریم. گریه کرد و گفت نگران سربلندی ایران است.

آدم‌ها وزن دارند. حس‌وحال مدعیانی چون من نسبت به شهید جمهور چه اهمیتی دارد در برابر احوال و نگاه خانواده و مادری چنین وزین و هزینه‌داده. می‌گفت «یکبار یک‌نفر مقداری پنیر داد و گفت شوهرت پولش را حساب کرده است. وقتی رشید به خانه آمد سخت عتابم کرده است که آن آدم نیّت رشوه دارد، تو چرا قبول کردی. و اجازه نداد ذره‌ای از آن پنیر مصرف شود». تبریک به رییس جمهوری که رفتنش دل چنین باشرف‌هایی را شکست، تبریک به او که با دعای انسان‌های قهرمان بدرقه شد.

سید رسول منفرد
۴ خرداد ۱۴۰۳

🆔 @Gilan_Press
5👍2



group-telegram.com/gilan_press/72574
Create:
Last Update:

🔸سخت‌ترین روزهای چشم انتظاری🔸

رشید غفاری، جنگل‌بان مقتول تالش، خاطرتان هست؟ دخترانش گفتند از شماره خارج است تعداد دفعاتی که به ادارات رفتیم تا شاید پرونده به فرجام برسد و شهادت پدر رسمی شود. تا کجا؟ تا آن جمله تلخ: کارمندی که می‌خواست از پیگیری‌های ما خلاص شود گفت «اصلاً خودتان مظنونید!».

همسرش گفت ۲۲ سال است که هر روز، غیر از جمعه‌ها به در نگاه می‌کند و منتظر خبری است، خبری از پرونده. و دختر کوچکش: از لحظه‌ای که با صدای گلوله بیدار شدم و در تاریکی شب قطرات پاشیده خون پدرم به دیوار اتاق را دیدم، دیگر هیچ شبی نتوانستم از پنجره، به بیرون نگاه کنم، مبادا قاچاقچی‌ها، دوباره آمده‌ و از گوشه پنجره، ما را نشانه گرفته باشند.

یکی از دخترها داشت قاب‌های عکس پدر را در دکور اتاق معرفی و مرور می‌کرد. پرسیدم عکس حاج‌قاسم را کسی برای‌تان آورده؟ تصورم این بود که شاید هدیه یک پایگاه بسیج یا اداره محل است. گفت «نه خودمان تهیه کرده‌ایم، حاج‌قاسم عموی همه بچه‌شهیدهاست».

کار که به این‌جا رسید دوباره مادر، روایت را دست گرفت:
"شب ۱۳ دی آن سال، به بچه‌ها گفتم چرا مدتی است در تلویزیون حاج قاسم را نمی‌بینم. صبح بیدار شدم دیدم همه دخترها دمغ هستند. پرسیدم چه شده؟ گفتند دیشب چرا درباره حاج قاسم پرسیدی. آن روز، دیگر ناهار نخوردیم، به‌جایش تا شب گریه کردیم." سه ساعت مهمان این خانواده بودیم و همسر شهید حلقه اشک در چشم داشت، البته این غم‌ها کوچک بود برای به‌راه افتادن بساط گریه بانوی رشید این قصه. اما داستان وقتی به روایت شهادت حاج‌قاسم رسید گریه‌اش به‌راه افتاد و گفتارش منقطع شد.

دو روز قبل با دختر شهید تماس گرفتم تا شهادت رئیس جمهور را تسلیت بگویم. حدس می‌زدم بهشان سخت گذشته باشد. مادر در نماز بود. چند دقیقه بعد، آن‌ها مجدد تماس گرفتند. مادر بود. تسلیت گفتم. او هم تسلیت گفت و داشت می‌گفت که کلامش به گریه رفت. این بار گفت سه روز است که خواب‌وخوراک نداریم. گریه کرد و گفت نگران سربلندی ایران است.

آدم‌ها وزن دارند. حس‌وحال مدعیانی چون من نسبت به شهید جمهور چه اهمیتی دارد در برابر احوال و نگاه خانواده و مادری چنین وزین و هزینه‌داده. می‌گفت «یکبار یک‌نفر مقداری پنیر داد و گفت شوهرت پولش را حساب کرده است. وقتی رشید به خانه آمد سخت عتابم کرده است که آن آدم نیّت رشوه دارد، تو چرا قبول کردی. و اجازه نداد ذره‌ای از آن پنیر مصرف شود». تبریک به رییس جمهوری که رفتنش دل چنین باشرف‌هایی را شکست، تبریک به او که با دعای انسان‌های قهرمان بدرقه شد.

سید رسول منفرد
۴ خرداد ۱۴۰۳

🆔 @Gilan_Press

BY گیلان پرس


Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260

Share with your friend now:
group-telegram.com/gilan_press/72574

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

Following this, Sebi, in an order passed in January 2022, established that the administrators of a Telegram channel having a large subscriber base enticed the subscribers to act upon recommendations that were circulated by those administrators on the channel, leading to significant price and volume impact in various scrips. "The argument from Telegram is, 'You should trust us because we tell you that we're trustworthy,'" Maréchal said. "It's really in the eye of the beholder whether that's something you want to buy into." "Markets were cheering this economic recovery and return to strong economic growth, but the cheers will turn to tears if the inflation outbreak pushes businesses and consumers to the brink of recession," he added. Just days after Russia invaded Ukraine, Durov wrote that Telegram was "increasingly becoming a source of unverified information," and he worried about the app being used to "incite ethnic hatred."
from br


Telegram گیلان پرس
FROM American