Telegram Group & Telegram Channel
💢غمِ نان (نام بزرگ پروردگار) در تهران

✍️حبیب الله مستوفی


غمِ نان خورد مرا، قحطی نان است اینجا
نان اگر می‌طلبی قیمت جان است اینجا
داد و بیداد که در همهمه‌ی کسبِ معاش
آبروی دوجهان در نَوَسان است اینجا (م.لطفی)

🔺اولین باری که به میدان شوش در تهران رفتم، اکنون در قاب خاطراتم جای دارد. دانش آموز کلاس هفتم (اول راهنمایی فعلی) دبیرستان دولتی کریمخان زند تهران بودم که همراه مادرِ فداکارِ اینک در سینهٔ خاک گرفتار، برای خرید میوه و انواع سبزی به میدان شوش رفتیم. داد و فریاد و آواز بلند فروشندگانی که هرکدام کالای خود را تبلیغ می کردند و دو دُرشکه که منتظر مسافر بودند همراه شور ،سرور و تنوع رنگ لباس مردان و زنان که مشغول خرید بودند، هنوز ملکهٔ ذهنم هستند.

▪️پس از بیش از نیم قرنِ قرینِ تلاطم و تغییر، روز جمعه بیست و ششم بهمن ماه ۱۴۰۳ خورشیدی در شرایطِ دیگرگونِ زمانی و مکانی و لاجرم با نگاهِ بر آمده از تغییر احوال برون و درون در جنوب تهران ( میدان شوش) در هوایی سرد، شاهد گرمی بازار رفت و آمد شهروندان ،این بار در citycentr شدم. مردم از فروشگاهی به فروشگاه دیگر می روند و وسائل خانگی را می بینند و به صورت مشهودی کمتر می خرند. در بیرون مرکز خرید چند طبقه، جمعه بازاری در خیابانی غیر ماشین رو برپاست البته نه ازتنوع و نشاط نشانی هست و نه از درشکه و شور و حال،با عبوری بی روح چون بسیاری دیگر از این خیابان، شاهد رویدادهایی بودم که باعث تولد این نیم نوشت شد.

🔺نخست: مردی(حدوداً شصت ساله ) که در آن سوزِ سرما با شلوار جین و پیراهن آستین کوتاه با آهنگی که از دستگاه پخش پرتابل خودش پخش می شود، می خواند و می رقصد و مردم نظاره گر هر از چند گاهی پولی به او می دهند

▪️دوم: پیرزنی ریزنقش چادر به سر که پارچه ای پهن کرده و روی آن دو شیشه عسل، گوشت کوب چوبی و…می فروشد
سوم: دختر جوانی که دستگاه کارتخوان در دست مشغول فروش ساندویچ هایی است که خانگی تهیه کرده بود. ناخودآگاه عطار، فریدالدین را به یاد می آورم که در مصیبت نامه در اوج صراحت و زیبایی یکی از نام های بزرگ پروردگار را «نان» می داند تا به دین دارانی که کفهٔ معیشت را در پای کفهٔ فضیلت سهواً یا به عمد سبک تر می دانند پیام دهد که ترازوی دینشان ناراست است.

سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت : اگر نامِ مَهینِ ذوالجلال  
می‌شناسی بازگوی، ای مردِ نیک
گفت: نان است این به نتوان گفت لیک!
مرد گفتش : احمقی و بی‌قرار 
کی بُوَد نامِ مَهین، نان؟ شرم‌دار !
گفت : در قحطِ نشابور ای عجب !   
می‌گذشتم گُرسِنِه چل روز و شب
نه شنودم هیچ‌جا بانگِ نماز   
نه دَری بر هیچ مسجد بود باز
پس بدانستم که نان، نام خداست     
پايه ی جمعیّت و آرامِ ماست

🌐به #سلام_پاوه بپیوندید👇

🆔 @salampaveh



group-telegram.com/salampaveh/96869
Create:
Last Update:

💢غمِ نان (نام بزرگ پروردگار) در تهران

✍️حبیب الله مستوفی


غمِ نان خورد مرا، قحطی نان است اینجا
نان اگر می‌طلبی قیمت جان است اینجا
داد و بیداد که در همهمه‌ی کسبِ معاش
آبروی دوجهان در نَوَسان است اینجا (م.لطفی)

🔺اولین باری که به میدان شوش در تهران رفتم، اکنون در قاب خاطراتم جای دارد. دانش آموز کلاس هفتم (اول راهنمایی فعلی) دبیرستان دولتی کریمخان زند تهران بودم که همراه مادرِ فداکارِ اینک در سینهٔ خاک گرفتار، برای خرید میوه و انواع سبزی به میدان شوش رفتیم. داد و فریاد و آواز بلند فروشندگانی که هرکدام کالای خود را تبلیغ می کردند و دو دُرشکه که منتظر مسافر بودند همراه شور ،سرور و تنوع رنگ لباس مردان و زنان که مشغول خرید بودند، هنوز ملکهٔ ذهنم هستند.

▪️پس از بیش از نیم قرنِ قرینِ تلاطم و تغییر، روز جمعه بیست و ششم بهمن ماه ۱۴۰۳ خورشیدی در شرایطِ دیگرگونِ زمانی و مکانی و لاجرم با نگاهِ بر آمده از تغییر احوال برون و درون در جنوب تهران ( میدان شوش) در هوایی سرد، شاهد گرمی بازار رفت و آمد شهروندان ،این بار در citycentr شدم. مردم از فروشگاهی به فروشگاه دیگر می روند و وسائل خانگی را می بینند و به صورت مشهودی کمتر می خرند. در بیرون مرکز خرید چند طبقه، جمعه بازاری در خیابانی غیر ماشین رو برپاست البته نه ازتنوع و نشاط نشانی هست و نه از درشکه و شور و حال،با عبوری بی روح چون بسیاری دیگر از این خیابان، شاهد رویدادهایی بودم که باعث تولد این نیم نوشت شد.

🔺نخست: مردی(حدوداً شصت ساله ) که در آن سوزِ سرما با شلوار جین و پیراهن آستین کوتاه با آهنگی که از دستگاه پخش پرتابل خودش پخش می شود، می خواند و می رقصد و مردم نظاره گر هر از چند گاهی پولی به او می دهند

▪️دوم: پیرزنی ریزنقش چادر به سر که پارچه ای پهن کرده و روی آن دو شیشه عسل، گوشت کوب چوبی و…می فروشد
سوم: دختر جوانی که دستگاه کارتخوان در دست مشغول فروش ساندویچ هایی است که خانگی تهیه کرده بود. ناخودآگاه عطار، فریدالدین را به یاد می آورم که در مصیبت نامه در اوج صراحت و زیبایی یکی از نام های بزرگ پروردگار را «نان» می داند تا به دین دارانی که کفهٔ معیشت را در پای کفهٔ فضیلت سهواً یا به عمد سبک تر می دانند پیام دهد که ترازوی دینشان ناراست است.

سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت : اگر نامِ مَهینِ ذوالجلال  
می‌شناسی بازگوی، ای مردِ نیک
گفت: نان است این به نتوان گفت لیک!
مرد گفتش : احمقی و بی‌قرار 
کی بُوَد نامِ مَهین، نان؟ شرم‌دار !
گفت : در قحطِ نشابور ای عجب !   
می‌گذشتم گُرسِنِه چل روز و شب
نه شنودم هیچ‌جا بانگِ نماز   
نه دَری بر هیچ مسجد بود باز
پس بدانستم که نان، نام خداست     
پايه ی جمعیّت و آرامِ ماست

🌐به #سلام_پاوه بپیوندید👇

🆔 @salampaveh

BY پایگاه خبری سلام پاوه




Share with your friend now:
group-telegram.com/salampaveh/96869

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

"He has to start being more proactive and to find a real solution to this situation, not stay in standby without interfering. It's a very irresponsible position from the owner of Telegram," she said. Such instructions could actually endanger people — citizens receive air strike warnings via smartphone alerts. In 2014, Pavel Durov fled the country after allies of the Kremlin took control of the social networking site most know just as VK. Russia's intelligence agency had asked Durov to turn over the data of anti-Kremlin protesters. Durov refused to do so. However, the perpetrators of such frauds are now adopting new methods and technologies to defraud the investors. This provided opportunity to their linked entities to offload their shares at higher prices and make significant profits at the cost of unsuspecting retail investors.
from ca


Telegram پایگاه خبری سلام پاوه
FROM American