#نقد و #تحلیل | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | دلنوشتهای خوب و قابل تکمیل
سحر، دستم لایِ شَب بوهایِ باغچهیِ حیاتِ زندگی ماند، همان لحظه که بویِ تو را شنیدم و به عکسِ رویِ آب نگاهی کردم
در آن هنگام که نسیمِ محبّت از جانبِ دوست وزیدن گرفت
به لغزشِ امواجِ رویِ آب، دلِ من به هوایِ کویِ تو رقصیدن گرفت
دستهای پریزاده از چشمهیِ اشک بیرون آمده و با ستارهیِ بَخت دستِ دِگَری داده
کاسهیِ نور در دستانِ پروانه برایِ بدرقهیِ این دلِ دیوانه
صورتِ بخت را باران شسته بود، همان طراوتی که گونههایت را خیس کرده بود
و همچنان زلال و پاک دامنِ احساست را نیز شسته بود
و لغزشِ اشکهایت طورِ دیگر چنگِ دِلَت را مینواخت
و احساس اَندَر احساس در باغِ دلت پدید میآوَرد
یاسهای سحر، بهانهیِ شاباش بر سَرِ بختِ روزگار میدادند
همان دَم که برایِ سپیدهیِ صبح جان میدادند.
🖋#سحر_بیدبرگ
............................................
🔰 #نظر و #بازخوردی کوتاه:
کاری خوب و با چند ایراد ریز داریم که با چند دقیقه رفع میشود. این نوشتهیتان پختهتر بود و نسبت به نوشته گذشته، ایراد حالت داستانی (کودک) نداشت و این یعنی حداقل یک پله رشد و بهبود داشتید. آفرین بر شما.
با قیچی اندیشه، جملات را جدانویسی کنید تا شکل اولیه بگیرد. هر بند و خط، باید یک معنا و مفهوم روشن داشته باشد و به خواننده انتقال دهد. جملاتتان را طولانی نکنید و با بیشترین صرفهجویی ارائه دهید. در دلنوشته، هر بند، رسالتی مشخص دارد. تیری است که به ذهن و دل خواننده پرتاب میکنید تا او را به درستی تحتتاثیر قرار دهید. این نوشتهیتان پختهتر بود و این یعنی دارید رشد میکنید. افرین بر شما سحر پرتلاش.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | دلنوشتهای خوب و قابل تکمیل
سحر، دستم لایِ شَب بوهایِ باغچهیِ حیاتِ زندگی ماند، همان لحظه که بویِ تو را شنیدم و به عکسِ رویِ آب نگاهی کردم
در آن هنگام که نسیمِ محبّت از جانبِ دوست وزیدن گرفت
به لغزشِ امواجِ رویِ آب، دلِ من به هوایِ کویِ تو رقصیدن گرفت
دستهای پریزاده از چشمهیِ اشک بیرون آمده و با ستارهیِ بَخت دستِ دِگَری داده
کاسهیِ نور در دستانِ پروانه برایِ بدرقهیِ این دلِ دیوانه
صورتِ بخت را باران شسته بود، همان طراوتی که گونههایت را خیس کرده بود
و همچنان زلال و پاک دامنِ احساست را نیز شسته بود
و لغزشِ اشکهایت طورِ دیگر چنگِ دِلَت را مینواخت
و احساس اَندَر احساس در باغِ دلت پدید میآوَرد
یاسهای سحر، بهانهیِ شاباش بر سَرِ بختِ روزگار میدادند
همان دَم که برایِ سپیدهیِ صبح جان میدادند.
🖋#سحر_بیدبرگ
............................................
🔰 #نظر و #بازخوردی کوتاه:
کاری خوب و با چند ایراد ریز داریم که با چند دقیقه رفع میشود. این نوشتهیتان پختهتر بود و نسبت به نوشته گذشته، ایراد حالت داستانی (کودک) نداشت و این یعنی حداقل یک پله رشد و بهبود داشتید. آفرین بر شما.
با قیچی اندیشه، جملات را جدانویسی کنید تا شکل اولیه بگیرد. هر بند و خط، باید یک معنا و مفهوم روشن داشته باشد و به خواننده انتقال دهد. جملاتتان را طولانی نکنید و با بیشترین صرفهجویی ارائه دهید. در دلنوشته، هر بند، رسالتی مشخص دارد. تیری است که به ذهن و دل خواننده پرتاب میکنید تا او را به درستی تحتتاثیر قرار دهید. این نوشتهیتان پختهتر بود و این یعنی دارید رشد میکنید. افرین بر شما سحر پرتلاش.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#نقد | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | دلنوشتهای خوب و قابل تکمیل
شب چه طولانی شده است برای منی ک
سال هاست درمعبد خیالم به تو فکر میکنم
سال هاست در تابلوی افکارم رویای با تو
بودن را نقاشی می کنم ..
شب چه طولانی شده است .می خواهم
با روزنه های نور طنابی ببافم که مرا به
تو برساند چرا که می دانم درکوچه ی
خلوت دلم حضور داری می دانم که
شعرهای مرا می خوانی واز حال دلم
با خبری می دانم که به عشق من ایمان داری
شب چه طولانی شده است..
اگر سایه ی زلال تو نباشد من پشت
همه درهای عالم می مانم تا برق چشمان
مهربانت سوی من باشد آفتاب جرات
برآمدن ندارد
شب چه طولانی شده است..
تحمل این همه سیاهی وتنهایی چه
دشوار است تحمل این همه ستاره که
برمن زل زده است آسان نیست تحمل
این همه واژه های بی تکرار که درسرم
موج می زند، تحمل این همه
شعرهای نگفته حوصله ی عظیم
میخواهد
شب چه طولانی شده است
می ترسم که دنیا به پایان برسد
وتو نیایی می ترسم جایی در گوشه ی آن
قلب مهربانت برای من نباشد
می ترسم کلمات مه آلود نتوانند شوق
مرا به تو منتقل کنند
شب چه طولانی شده است..
🖋 #رویا
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
همه چیز خوب است؛ اگر قبل از هر چیز، جملات را به درستی دراز و کوتاه کنید تا مفهوم این خط در آن خط نیفتد و کمی انسجام به کار ببخشید و از این فاصلههای زائد کم کنید.
مهمترین رکن هنر و هنرمندی، نظم نوشتاری است؛ یعنی جملات درست نوشته شوند حتی اگر مفهوم درستی نداشته باشند. اگر نظم نداشته باشد، زاده نمیشود و حتی به مرحله خوانش اول هم نمیرسد؛ اما اگر نظم داشته باشد و در مفهوم پر ایراد باشد، میتوان با کمی آچارکشی و ویرایش، آن لطافت مدنظر را به نوشته بازگرداند. نظم را از نوشتهیتان نگیرید تا هنرمندی خوشنوشت نشان دهید. آفرین رویا جان خوشذوق.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | دلنوشتهای خوب و قابل تکمیل
شب چه طولانی شده است برای منی ک
سال هاست درمعبد خیالم به تو فکر میکنم
سال هاست در تابلوی افکارم رویای با تو
بودن را نقاشی می کنم ..
شب چه طولانی شده است .می خواهم
با روزنه های نور طنابی ببافم که مرا به
تو برساند چرا که می دانم درکوچه ی
خلوت دلم حضور داری می دانم که
شعرهای مرا می خوانی واز حال دلم
با خبری می دانم که به عشق من ایمان داری
شب چه طولانی شده است..
اگر سایه ی زلال تو نباشد من پشت
همه درهای عالم می مانم تا برق چشمان
مهربانت سوی من باشد آفتاب جرات
برآمدن ندارد
شب چه طولانی شده است..
تحمل این همه سیاهی وتنهایی چه
دشوار است تحمل این همه ستاره که
برمن زل زده است آسان نیست تحمل
این همه واژه های بی تکرار که درسرم
موج می زند، تحمل این همه
شعرهای نگفته حوصله ی عظیم
میخواهد
شب چه طولانی شده است
می ترسم که دنیا به پایان برسد
وتو نیایی می ترسم جایی در گوشه ی آن
قلب مهربانت برای من نباشد
می ترسم کلمات مه آلود نتوانند شوق
مرا به تو منتقل کنند
شب چه طولانی شده است..
🖋 #رویا
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
همه چیز خوب است؛ اگر قبل از هر چیز، جملات را به درستی دراز و کوتاه کنید تا مفهوم این خط در آن خط نیفتد و کمی انسجام به کار ببخشید و از این فاصلههای زائد کم کنید.
مهمترین رکن هنر و هنرمندی، نظم نوشتاری است؛ یعنی جملات درست نوشته شوند حتی اگر مفهوم درستی نداشته باشند. اگر نظم نداشته باشد، زاده نمیشود و حتی به مرحله خوانش اول هم نمیرسد؛ اما اگر نظم داشته باشد و در مفهوم پر ایراد باشد، میتوان با کمی آچارکشی و ویرایش، آن لطافت مدنظر را به نوشته بازگرداند. نظم را از نوشتهیتان نگیرید تا هنرمندی خوشنوشت نشان دهید. آفرین رویا جان خوشذوق.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#نقد | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | دلنوشتهای خوب و قابل تکمیل
تا حال شده مرگ را در چند قدمیات حس کنی؟!
یا آب و هوای که استشمام میکنی،
برایت خفهکننده باشد
و دلت هوسِ دیدار... داشته باشد؟!
چند روزیست، دربند این حسم؛
دلم، یک دلِ سیر دیدار میخواهد.
پُرم از حسرت، بغض و انتظار.
حالم را میدانم، اما...
دلم تنگ است؛ تنگ آن دیاری که خاکش بویِ خون میدهد
اما آغوش مادرش سرشار از عطرِنان است
و دستان پدرش سپر بلا.
دیاری که خواهرش همبویِ مادر است،
همکویِ پدر و همروحِ برادر.
هوایش بویِ باروت میدهد
اما لبالب معرفت است و رفاقت...
🖋#زینب_سپیدار
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
نسبت به دلنوشته و مشق قبلی پیشرفت بسیار خوبی داشتید یک پله بالاتر آمده اید آفرین دارید به این تلاش ارزشمند ادامه دهید؛ اما در مورد نوشتهتان علیرغم اینکه قالب را درست و بجا در آوردید اما هنوز در جزئیات مشکل دارید.
یکی از ایراداتی که باید رفع شان کنید، این است که کار را با یکی دو جمله بیشتر و قوی تر کمی بیشتر عمق و گسترده دهید.
دوم اینکه کار را از حالت گفت و شنود خارج کنید و وجود مخاطب را بیشتر و بهتر یادآور شوید؛ یعنی فقط خودتان نبینید و اجازه دهید خوانندهیتان، با آن درد بیشتر و بهتر آشنا شود، لمسش کند و با شما همراه شود. این قدرت #همذاتپنداری به کار شما ارزش و اعتبار میدهد.
یکی دو ویرایش، کار را تمام میکند. حتماً در فکرش باشید. افرین بر شما. منتظر درخشش بیشتر شما و دیگر عزیزان هستم.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | دلنوشتهای خوب و قابل تکمیل
تا حال شده مرگ را در چند قدمیات حس کنی؟!
یا آب و هوای که استشمام میکنی،
برایت خفهکننده باشد
و دلت هوسِ دیدار... داشته باشد؟!
چند روزیست، دربند این حسم؛
دلم، یک دلِ سیر دیدار میخواهد.
پُرم از حسرت، بغض و انتظار.
حالم را میدانم، اما...
دلم تنگ است؛ تنگ آن دیاری که خاکش بویِ خون میدهد
اما آغوش مادرش سرشار از عطرِنان است
و دستان پدرش سپر بلا.
دیاری که خواهرش همبویِ مادر است،
همکویِ پدر و همروحِ برادر.
هوایش بویِ باروت میدهد
اما لبالب معرفت است و رفاقت...
🖋#زینب_سپیدار
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
نسبت به دلنوشته و مشق قبلی پیشرفت بسیار خوبی داشتید یک پله بالاتر آمده اید آفرین دارید به این تلاش ارزشمند ادامه دهید؛ اما در مورد نوشتهتان علیرغم اینکه قالب را درست و بجا در آوردید اما هنوز در جزئیات مشکل دارید.
یکی از ایراداتی که باید رفع شان کنید، این است که کار را با یکی دو جمله بیشتر و قوی تر کمی بیشتر عمق و گسترده دهید.
دوم اینکه کار را از حالت گفت و شنود خارج کنید و وجود مخاطب را بیشتر و بهتر یادآور شوید؛ یعنی فقط خودتان نبینید و اجازه دهید خوانندهیتان، با آن درد بیشتر و بهتر آشنا شود، لمسش کند و با شما همراه شود. این قدرت #همذاتپنداری به کار شما ارزش و اعتبار میدهد.
یکی دو ویرایش، کار را تمام میکند. حتماً در فکرش باشید. افرین بر شما. منتظر درخشش بیشتر شما و دیگر عزیزان هستم.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#نقد | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | دلنوشته نیست
روزی من را نشانِ من دادند
ومن از عمق چشم خود فرو افتاد.
جهان فقط چشم بود ونگاه
ذهن ها، تاریڪ وسیاه
بیرون از من
دست هایی روی ایده از تن مرگ
هر نقطه از آسمان -چشمی-
نگرانِ چشم های زمین
ومن ها متولّدینِ لحظه های نحس
از چشمی ب چشمی در خواب می شدند...
من از من دور
تو در تو
ساڪنینِ چشم های ڪور
هر جا نگاهی
افتاده از چشم خودش
من در خیالِ تو
تو در هوایِ من
این روزها چه تلخ می نشین اد
نگاهی در نگاهی
وآسمان
با این همه چشم- باز-
در من
خواب می شود
در تو
آب!
🖋#پونه_مقیمی
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
کار ارسالی، بیش از آن که دلنوشته باشد، به شعر و قالب آزاد شباهت دارد! در قالبهای آزاد، بیشترِ جملات خرد، تک کلمهای و اغلب با معنایی ساده هستند؛ در صورتی که در دلنوشته، میخواهیم معنا و مفهومی از پیش تعیین شده را به گوش و چشم خواننده بدوزیم و اورا به فکر و تامل بیندازیم.
پرسشی از شما دارم: آیا این نوشته شما میتواند این وظیفه و مسئولیت را به دوش بکشد؟ یعنی خواننده را به فکر بیندازد؟
اگر پاسخ آری است؛ میتوان این نوشته را دلنوشته دانست؛ در غیر این صورت شما شعری آزاد و بدون قاعده روشن نوشتهاید. لطفاً بیشتر کار کنید تا از برکت ذوق تان دُر واژه های ارزشمند خارج شود.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | دلنوشته نیست
روزی من را نشانِ من دادند
ومن از عمق چشم خود فرو افتاد.
جهان فقط چشم بود ونگاه
ذهن ها، تاریڪ وسیاه
بیرون از من
دست هایی روی ایده از تن مرگ
هر نقطه از آسمان -چشمی-
نگرانِ چشم های زمین
ومن ها متولّدینِ لحظه های نحس
از چشمی ب چشمی در خواب می شدند...
من از من دور
تو در تو
ساڪنینِ چشم های ڪور
هر جا نگاهی
افتاده از چشم خودش
من در خیالِ تو
تو در هوایِ من
این روزها چه تلخ می نشین اد
نگاهی در نگاهی
وآسمان
با این همه چشم- باز-
در من
خواب می شود
در تو
آب!
🖋#پونه_مقیمی
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
کار ارسالی، بیش از آن که دلنوشته باشد، به شعر و قالب آزاد شباهت دارد! در قالبهای آزاد، بیشترِ جملات خرد، تک کلمهای و اغلب با معنایی ساده هستند؛ در صورتی که در دلنوشته، میخواهیم معنا و مفهومی از پیش تعیین شده را به گوش و چشم خواننده بدوزیم و اورا به فکر و تامل بیندازیم.
پرسشی از شما دارم: آیا این نوشته شما میتواند این وظیفه و مسئولیت را به دوش بکشد؟ یعنی خواننده را به فکر بیندازد؟
اگر پاسخ آری است؛ میتوان این نوشته را دلنوشته دانست؛ در غیر این صورت شما شعری آزاد و بدون قاعده روشن نوشتهاید. لطفاً بیشتر کار کنید تا از برکت ذوق تان دُر واژه های ارزشمند خارج شود.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#نقد | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | دلنوشتهای درنیامده
شب و روزم با این اتفاقات_کشتن انسان زیر پرچم دین، زندانی کردن و شکنجه دادن، هر اتفاقی که باعث از بین رفتن انسان شد_ معنایی نخواهد داشت. هر چه کنم، هر کجا که بروم خبر مرگ کسی را میشنوم. هدفی ندارم، سردرگمم. کلمه مرگ در سرم شروع به راه رفتن میکند.
خستهام، توان گفتن اینکه معنایی را بیابید، ندارم. در دام فکر خودکشی افتادهام، اما ناچارم که برای یک بار هم که شده بیاندیشم. به این موضوعات: مرگ، زندگی، انسان، فلسفه، عشق و معنا فکر کنم.
با خودم گفتم:« منو که کسی نمیفهمه، چرا وقتهامو بهخاطر اینها هدر بدم؟ چرا برم دنبال چیزی که باعث بشه به این زندگی نه بگم؟ یه آری گفتن برام چهقدر دردناکه که دارم به سمت خیابون مرگ میرم.» با این حال، یاد داعش و طالبان افتادم؛ کسانی که عربدهکنان اللّهاکبر را میگویند، با افتخار انسانهای بیگناه را نابود میکنند. اگر دینی وارد سیاست بشود، هیچوقت رنگ پیشرفت را نخواهد دید، باعث عقبماندگی در این نوع کشورها_ایران و افغانستان_ میشوند.
آینهای روی در حمام چسبیده، مقابل آینه ایستادم تا بتوانم صورت غمانگیزم را ببینم. هیچخبری از لبخند، شادی، امیدی در این چهره نبود. به راستی تو کیستی؟ چرا باید خیلی زود سمت خودکشی بروی؟ پروانه برای این دنیا یک اثری دارد، ولیکن تو ناامیدی، حتی یک کُنش کوچکی را هم انجام نمیدهی. گفتی که همه خواهند رفت. مرگی که علیه زندگی میایستد، تو را در جادهای غمانگیز خواهد یافت و در آخر هر چه کردهای یا نکردهای، سخنانی که گفتهای یا نگفتهای، نفسات را خواهد گرفت. واقعا در این هیاهوی که همه در سکوت مینویسند، میخوانند، با یکدیگر همکلام شوند، عمل میکنند، تو کیستی؟
این افکار چند ماه است که در سرم جاده دو طرفه را ایجاد کرده، هرچه به آن میاندیشم همانقدر هم غمگین میشوم.
از مقابل این آینه و این آدمی که صورتش را میدیدم، فرار کردم. روی فرش نشستم تا تاریکی که در اتاقم هست را ببینم. فکر پوچی در سرم میچرخید، نباید زود تسلیم میشدم. اکنون حس میکنم آزادی را چشیدهام، با این حال در عالمی هستم که بوی خون و خاک میدهد، پس شاید با این جهان، باید شروع به جنگیدن کنم.
حال میخواهم در مورد خودم و دنیای خودم فکر کنم. قدم بزنم و در دریای تفکرم شنا کنم. مرگ و درد را باید میچشیدم، از همین هم باید معنایی را میساختم.
«ای دوست،
تا توانی بگریز از سخنان پوچ،
تا توانی قدمهای محکمی بردار،
در دل و خاک پوچی قدم بگذار.
اکنون را دریاب، زندگی و مرگ را بچش!
ای دوست،
مگو مپیچ بر هیچ،
زیرا این سخن هم نشانه پوچیست
و تو گرفتار آن شدی!
ای دوست،
در این عالم، مرگ به تمام چیزها معنا میدهد.
گر زندگی درد و مرگ هست،
چرا در آن به جستجوی معنا نگردیم؟
در دل و جان و روانم،
زخمی در حال پاکوبیست.
هرچه دارد را مینوازد
تا اینچنین بمیرد.
نه میداند کیست و نه میداند چیست،
نه رازی دارد و نه معنایی!
آری، این همان کلهشقیست که گرفتارم کرده است.
ای دوست، تو را میگویم
که بیدار شوی، حرکت کنی و گاهی بایستی!
مفهوم زندگی دردناک و خشن است،
هرکسی که با این قاتل مواجه شود
خود را میکشد!
این نشان میدهد که ضعیف در حال مرگ است
و قوی در حال پیشروی!»
🖋#مهران_د
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
کار در زمره واگویههای شخصی و ذهنی است؛ یعنی دغدغهها و درگیریهای ذهنی نویسنده با موضوعی خاص. این واگویهها، خالی از هرگونه احساس و تخیل و لطافتهای شاعرانه است و نمیتوانند در دایره دلنوشته و حتی نایدل قرار بگیرند! چرا؟ چون نگاه شخصی و ذهنی نویسنده است و خواننده هر کار کند، نمیتواند آن را همچون نویسنده ببیند، درک کند و پیش ببرد.
ذوقی که دارید، شاید نتواند دلنوشتهای خوب بسازد اما قطعاً میتواند نوشتههای فلسفی درخشانی بسازد و بنویسد. با این دید و قلمی که دارید، پیشنهاد میکنم چند کتاب فلسفی و نزدیک به این متن بخوانید شاید در سالهای آینده، یکی همچون آنها نوشتید و غوغا کردید...
اگر علاقه داشتید کتابهایی نظیر یادداشتهای زیرزمینی و خیالپردازیهای رهروی تنها را بخوانید. حتم دارم با این ذوق و اندیشه، حتماً ارتباط لازم را برقرار میکنید.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | دلنوشتهای درنیامده
شب و روزم با این اتفاقات_کشتن انسان زیر پرچم دین، زندانی کردن و شکنجه دادن، هر اتفاقی که باعث از بین رفتن انسان شد_ معنایی نخواهد داشت. هر چه کنم، هر کجا که بروم خبر مرگ کسی را میشنوم. هدفی ندارم، سردرگمم. کلمه مرگ در سرم شروع به راه رفتن میکند.
خستهام، توان گفتن اینکه معنایی را بیابید، ندارم. در دام فکر خودکشی افتادهام، اما ناچارم که برای یک بار هم که شده بیاندیشم. به این موضوعات: مرگ، زندگی، انسان، فلسفه، عشق و معنا فکر کنم.
با خودم گفتم:« منو که کسی نمیفهمه، چرا وقتهامو بهخاطر اینها هدر بدم؟ چرا برم دنبال چیزی که باعث بشه به این زندگی نه بگم؟ یه آری گفتن برام چهقدر دردناکه که دارم به سمت خیابون مرگ میرم.» با این حال، یاد داعش و طالبان افتادم؛ کسانی که عربدهکنان اللّهاکبر را میگویند، با افتخار انسانهای بیگناه را نابود میکنند. اگر دینی وارد سیاست بشود، هیچوقت رنگ پیشرفت را نخواهد دید، باعث عقبماندگی در این نوع کشورها_ایران و افغانستان_ میشوند.
آینهای روی در حمام چسبیده، مقابل آینه ایستادم تا بتوانم صورت غمانگیزم را ببینم. هیچخبری از لبخند، شادی، امیدی در این چهره نبود. به راستی تو کیستی؟ چرا باید خیلی زود سمت خودکشی بروی؟ پروانه برای این دنیا یک اثری دارد، ولیکن تو ناامیدی، حتی یک کُنش کوچکی را هم انجام نمیدهی. گفتی که همه خواهند رفت. مرگی که علیه زندگی میایستد، تو را در جادهای غمانگیز خواهد یافت و در آخر هر چه کردهای یا نکردهای، سخنانی که گفتهای یا نگفتهای، نفسات را خواهد گرفت. واقعا در این هیاهوی که همه در سکوت مینویسند، میخوانند، با یکدیگر همکلام شوند، عمل میکنند، تو کیستی؟
این افکار چند ماه است که در سرم جاده دو طرفه را ایجاد کرده، هرچه به آن میاندیشم همانقدر هم غمگین میشوم.
از مقابل این آینه و این آدمی که صورتش را میدیدم، فرار کردم. روی فرش نشستم تا تاریکی که در اتاقم هست را ببینم. فکر پوچی در سرم میچرخید، نباید زود تسلیم میشدم. اکنون حس میکنم آزادی را چشیدهام، با این حال در عالمی هستم که بوی خون و خاک میدهد، پس شاید با این جهان، باید شروع به جنگیدن کنم.
حال میخواهم در مورد خودم و دنیای خودم فکر کنم. قدم بزنم و در دریای تفکرم شنا کنم. مرگ و درد را باید میچشیدم، از همین هم باید معنایی را میساختم.
«ای دوست،
تا توانی بگریز از سخنان پوچ،
تا توانی قدمهای محکمی بردار،
در دل و خاک پوچی قدم بگذار.
اکنون را دریاب، زندگی و مرگ را بچش!
ای دوست،
مگو مپیچ بر هیچ،
زیرا این سخن هم نشانه پوچیست
و تو گرفتار آن شدی!
ای دوست،
در این عالم، مرگ به تمام چیزها معنا میدهد.
گر زندگی درد و مرگ هست،
چرا در آن به جستجوی معنا نگردیم؟
در دل و جان و روانم،
زخمی در حال پاکوبیست.
هرچه دارد را مینوازد
تا اینچنین بمیرد.
نه میداند کیست و نه میداند چیست،
نه رازی دارد و نه معنایی!
آری، این همان کلهشقیست که گرفتارم کرده است.
ای دوست، تو را میگویم
که بیدار شوی، حرکت کنی و گاهی بایستی!
مفهوم زندگی دردناک و خشن است،
هرکسی که با این قاتل مواجه شود
خود را میکشد!
این نشان میدهد که ضعیف در حال مرگ است
و قوی در حال پیشروی!»
🖋#مهران_د
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
کار در زمره واگویههای شخصی و ذهنی است؛ یعنی دغدغهها و درگیریهای ذهنی نویسنده با موضوعی خاص. این واگویهها، خالی از هرگونه احساس و تخیل و لطافتهای شاعرانه است و نمیتوانند در دایره دلنوشته و حتی نایدل قرار بگیرند! چرا؟ چون نگاه شخصی و ذهنی نویسنده است و خواننده هر کار کند، نمیتواند آن را همچون نویسنده ببیند، درک کند و پیش ببرد.
ذوقی که دارید، شاید نتواند دلنوشتهای خوب بسازد اما قطعاً میتواند نوشتههای فلسفی درخشانی بسازد و بنویسد. با این دید و قلمی که دارید، پیشنهاد میکنم چند کتاب فلسفی و نزدیک به این متن بخوانید شاید در سالهای آینده، یکی همچون آنها نوشتید و غوغا کردید...
اگر علاقه داشتید کتابهایی نظیر یادداشتهای زیرزمینی و خیالپردازیهای رهروی تنها را بخوانید. حتم دارم با این ذوق و اندیشه، حتماً ارتباط لازم را برقرار میکنید.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#نقد | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | دلنوشتهای درنیامده
تو همانی که میشود برایت مرد
همانی که میتوان قصه ها
از مزرعه ها، گندم ها و آفتابگردان ها برایت گفت
تو همانی که بعد از یک عمر شب بیداری
میشود به خیال رویایت تاریکی را به آغوش کشید و خفت
تو خود آنی، تو همانی که به آنی از گذشته تا لغایت ابد وصله ی جانی
من همانم که گر نمانی، نمانم، تو رازی و نیازی، برایت دائم الوضوام ای ناز و نمازم
میشود برایت جان داد به وسعت تمام مرگ ها، تو اکسیری، اکسیر فراموشی، فراموشیِ رنج و درد ها
متنفرم از دست هایم که نمیتواند دست هایش را بگیرد به دست هایت، یک بطری الکلم که دوست دارد بمیرد در مست هایت
باد رقصیده و برافراشته کرده موهایت را به عَلَمِ تنت، زلف پریشانت شده پرچم مملکتم
میشود یه یادت سال ها اشک ریخت، درخت شد به پاییزت و تمام سال به رده پایت برگ ریخت
تو بخند به گریه های این شهر تا که شهر نورانی تر شود به لبخندت، نظاره کن آوارهگی شهر را به چشمان هنرمندت
تو همان رود روانی به خشکیِ کویر روحم، تو نقطهی اوجی، قلهای به کوهم، تو خورشیدِ پشت ابری، نقطهی شکست نورم، سفینهی نجاتی تو اقیانوسی به کشتیِ نوحم
تو همانی که میشود برایت مرد
همانی که میتوان قصه ها
از مزرعه ها، گندم ها و آفتابگردان ها برایت گفت
🖋#احسان_پسندی
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
دلنوشتهای تقریباً آماده داریم و میتوان با کمی وقت گذاشتن روی آن تکمیلش کرد. شروع خوبی دارد، پایان به جایی هم دارد؛ اما میانهای به شدت آشفته و در هم ریخته دارد که دل خواننده را از هر لحاظ می زند ساده بگویم تکلیف میانه کارتان با خودش مشخص نیست آنقدر در بطن شاعرانه فرو رفته است که از حالت منطق خارج شده و با توصیفهای پی در پی و ذهن پران، بیشتر حواس خواننده را پرت میکند. وسط کار را شاعرانه نوشتید انگار پای #بحرطویل ای در میان است! علاوه بر این، متن انسجام خوبی هم ندارد و یا بالاست یا پایینتر از پایین...
سعی کنید روح و کالبد شاعرانه و بند بند دلنوشته را با نثر یا قالبهای داستانی که درازی و کوتاهی بندها در آنها اهمیتی ندارد، یکی نکنید. هر چیزی با خودش است که معنا دارد و دلنوشته هم با وجود منطقی، روحیه احساسی و زبان بند بندش. این رمز را در یاد داشته باشید و کارهایتان را در آنی با فوران احساسات و لحظهای با حالت کهتر مواجه نکنید تا خواننده هر لحظه از متنتان را دوچندان زندگی کند، بخواند و تخیل کنید.
یکی از نقاط مثبت کار، همین حالت دکلمهوارش است و این حالت، تنها در ابتدا و انتها، در گوش زمزمه میشود و میانه به خاطر همان فوران و پرش جملات و توصیفات غیرنیاز، جایاش خالی است. کار را یکی دو بار ویرایش عمیق کنید تا بهتر و بیشتر ظاهر خواندنی بگیرد. آفرین بر شما.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | دلنوشتهای درنیامده
تو همانی که میشود برایت مرد
همانی که میتوان قصه ها
از مزرعه ها، گندم ها و آفتابگردان ها برایت گفت
تو همانی که بعد از یک عمر شب بیداری
میشود به خیال رویایت تاریکی را به آغوش کشید و خفت
تو خود آنی، تو همانی که به آنی از گذشته تا لغایت ابد وصله ی جانی
من همانم که گر نمانی، نمانم، تو رازی و نیازی، برایت دائم الوضوام ای ناز و نمازم
میشود برایت جان داد به وسعت تمام مرگ ها، تو اکسیری، اکسیر فراموشی، فراموشیِ رنج و درد ها
متنفرم از دست هایم که نمیتواند دست هایش را بگیرد به دست هایت، یک بطری الکلم که دوست دارد بمیرد در مست هایت
باد رقصیده و برافراشته کرده موهایت را به عَلَمِ تنت، زلف پریشانت شده پرچم مملکتم
میشود یه یادت سال ها اشک ریخت، درخت شد به پاییزت و تمام سال به رده پایت برگ ریخت
تو بخند به گریه های این شهر تا که شهر نورانی تر شود به لبخندت، نظاره کن آوارهگی شهر را به چشمان هنرمندت
تو همان رود روانی به خشکیِ کویر روحم، تو نقطهی اوجی، قلهای به کوهم، تو خورشیدِ پشت ابری، نقطهی شکست نورم، سفینهی نجاتی تو اقیانوسی به کشتیِ نوحم
تو همانی که میشود برایت مرد
همانی که میتوان قصه ها
از مزرعه ها، گندم ها و آفتابگردان ها برایت گفت
🖋#احسان_پسندی
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
دلنوشتهای تقریباً آماده داریم و میتوان با کمی وقت گذاشتن روی آن تکمیلش کرد. شروع خوبی دارد، پایان به جایی هم دارد؛ اما میانهای به شدت آشفته و در هم ریخته دارد که دل خواننده را از هر لحاظ می زند ساده بگویم تکلیف میانه کارتان با خودش مشخص نیست آنقدر در بطن شاعرانه فرو رفته است که از حالت منطق خارج شده و با توصیفهای پی در پی و ذهن پران، بیشتر حواس خواننده را پرت میکند. وسط کار را شاعرانه نوشتید انگار پای #بحرطویل ای در میان است! علاوه بر این، متن انسجام خوبی هم ندارد و یا بالاست یا پایینتر از پایین...
سعی کنید روح و کالبد شاعرانه و بند بند دلنوشته را با نثر یا قالبهای داستانی که درازی و کوتاهی بندها در آنها اهمیتی ندارد، یکی نکنید. هر چیزی با خودش است که معنا دارد و دلنوشته هم با وجود منطقی، روحیه احساسی و زبان بند بندش. این رمز را در یاد داشته باشید و کارهایتان را در آنی با فوران احساسات و لحظهای با حالت کهتر مواجه نکنید تا خواننده هر لحظه از متنتان را دوچندان زندگی کند، بخواند و تخیل کنید.
یکی از نقاط مثبت کار، همین حالت دکلمهوارش است و این حالت، تنها در ابتدا و انتها، در گوش زمزمه میشود و میانه به خاطر همان فوران و پرش جملات و توصیفات غیرنیاز، جایاش خالی است. کار را یکی دو بار ویرایش عمیق کنید تا بهتر و بیشتر ظاهر خواندنی بگیرد. آفرین بر شما.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#نقد | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | دلنوشتهای درنیامده
پرم از بغض، حسرت، حرفهای نگفته،
نخندینهای از تهِ دل، اصلا من کی ام؟!
درختی که با هر بادی شاخههاشو از
دست میده، دریایی که با برداشتن
چند باری آبش خشک میشه، موههای که
هنوز بلند نشدن اما سفیدن یا انسانی که
هنوز بلد نیست زندگی کند، اما مرده؟!
🖋 #گلثوم_افضلی
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
کار از ابتدا ایراد دارد و بیشتر از آنکه #دلنوشته ای قرص و محکم باشد، نایدلی ساده یا غر زدنی درنیامده است!
بیایید نگاهی به متن شما داشته باشیم. مخاطب شما کیست؟ قرار است به او چه چیزی بگویید؟ قرار است صرفاً از دلتنگی بگویید یا با زبان شاعرانه و کمی هم منطقی برای اینکه او را تحت تاثیر قرار دهید و صحبت کنید؟
پاسخ به این موارد، دلنوشته شما را از هر نظر قوی میکند؛ اما من پاسخها را در این متن نمیبینم و ایراد کار دقیقاً در همین جاست که انگار شما برای دل خودتان نوشتهاید تا مخاطب و زمانی که این چنین حالتی برای یک نوشته به وجود آید، متن نه انسجام لازم خواهد داشت و نه معنا و مفهومی برای انتقال دادن پیدا میکند.
در زمان نوشتن سعی کنید مخاطبی هرچند دور در ذهن تان بیاورید و برای او بنویسید و بازگو کنید. اگر این چنین کنید، قطع به یقین نوشتههای شما حداقل یک پله بهتر از گذشته خواهد شد.
ما باید برای مخاطب بنویسیم؛ اگر می خواهیم برای دل خودمان بنویسیم، هزار و یک قالب وجود دارد که میتوان با تک خطی، غوغا کرد. به این گرا و رمزی که به شما گفتم، اندکی فکر کنید.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | دلنوشتهای درنیامده
پرم از بغض، حسرت، حرفهای نگفته،
نخندینهای از تهِ دل، اصلا من کی ام؟!
درختی که با هر بادی شاخههاشو از
دست میده، دریایی که با برداشتن
چند باری آبش خشک میشه، موههای که
هنوز بلند نشدن اما سفیدن یا انسانی که
هنوز بلد نیست زندگی کند، اما مرده؟!
🖋 #گلثوم_افضلی
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
کار از ابتدا ایراد دارد و بیشتر از آنکه #دلنوشته ای قرص و محکم باشد، نایدلی ساده یا غر زدنی درنیامده است!
بیایید نگاهی به متن شما داشته باشیم. مخاطب شما کیست؟ قرار است به او چه چیزی بگویید؟ قرار است صرفاً از دلتنگی بگویید یا با زبان شاعرانه و کمی هم منطقی برای اینکه او را تحت تاثیر قرار دهید و صحبت کنید؟
پاسخ به این موارد، دلنوشته شما را از هر نظر قوی میکند؛ اما من پاسخها را در این متن نمیبینم و ایراد کار دقیقاً در همین جاست که انگار شما برای دل خودتان نوشتهاید تا مخاطب و زمانی که این چنین حالتی برای یک نوشته به وجود آید، متن نه انسجام لازم خواهد داشت و نه معنا و مفهومی برای انتقال دادن پیدا میکند.
در زمان نوشتن سعی کنید مخاطبی هرچند دور در ذهن تان بیاورید و برای او بنویسید و بازگو کنید. اگر این چنین کنید، قطع به یقین نوشتههای شما حداقل یک پله بهتر از گذشته خواهد شد.
ما باید برای مخاطب بنویسیم؛ اگر می خواهیم برای دل خودمان بنویسیم، هزار و یک قالب وجود دارد که میتوان با تک خطی، غوغا کرد. به این گرا و رمزی که به شما گفتم، اندکی فکر کنید.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#نقد | #نکته | #دلنوشته | #امیرنمازی
#جلسه سوم | قالب شعری قطعه
گفته بودم شدهام بیتو شبیه غزلی،
کز لبِ مردهی یک واژه پدیدار شده؟
گفته بودم قلمم چند شبیست
کز نبودت چه بسا خسته و بیمار شده؟
گفته بودم که ز من شعر نماندهست دگر؟
مثل آن شاعر دیوانه که بییار شده؟
گفته بودم که چه اندازه پرم از اندوه؟
و چقدر زیستنم معضل و دشوار شده؟
همهی خانه شده همچو شبانگاهی شوم
فکرم اما ز تو پر، غرق در انوار شده
تو چه داری که دلم این همه خاطرخواه است؟
که جهانم پر از این آیهی تکرار شده؟
کاش یک شب تو بیایی و وصالت برسد
دلم از هرچه صبوریست که بیزار شده
بعدِ تو نیست مرا ذوقِ هنرمندی هم
همهی دلخوشیام، این دو سه اشعار شده
🖋#مـهدیهافـتخـارے
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
شعر خوب و خوش وزنی است. قافیه و ردیف به خوبی کوک شده و حالت خوش آهنگی را ایجاد کرده است. احساسی که خرج کار کردهاید به خوبی به دل کار نشسته و آن حالت طلب عاشقانه به وضوح قابل شنیدن است.
اگر بخواهم توصیهای کوتاه داشته باشم، میتوانم به دو تا سه مورد اشاره کنم: اول آن که از علامت پرسشی برای برانگیختن احساس خواننده، به شکل هوشمندانهتری استفاده کنید تا بهتر تاثیر بگذارید.
اگر نگاهی به شعر شما بیندازیم، می بینیم که آن حالت سوالی بسیار آشفته و پخش و پلا آمده است و خواننده در مصرع اول و دوم کاملاً یکنواخت برانگیخته می شود و همین جا نقطه ایراد کار است!
سعی کنید آن حالت سوالی و طلب گونهای که دارید را در مصراع های زوج به کار ببندید؛ اگر هم این کار را انجام بدهید و مصراع اول را کمی حالت نرمتر و بدون سوالی تنظیم کنید، چکش را به درستی به میخ ذهنی خواننده کوبیده اید و او را در بهترین شرایط متوجه اتفاقات احساسی کردید.
این چنین حالتی (حالت طلب) را در کارهای وحشی بافقی بیشتر و بهتر می بینیم. اگر به آنها مراجعتی داشتید، نیک در یاد داشته باشید که آن حالت سوالی در باطن کار نهفته است و بعد از خواندن متوجه آن ها می شوید.
ایراد دوم که می توان گرفت و برای مرتفع کردن به دست ذوق شما سپرد، این است که کم و زیاد مصراع ها را بیشتر مدنظر قرار دهید و طبق اوزان شاعری آنها را اصلاح کنید تا از هر حالت شعر شما نقض خواندنی و از جان شنیدنی شود. کار هنوز جای دارد تا به #قالب_قطعه برسد. حدود کلی رعایت شده و در جزئیات هنوز کار دارد. دست به قلم شوید و کار را تمام کنید.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
#جلسه سوم | قالب شعری قطعه
گفته بودم شدهام بیتو شبیه غزلی،
کز لبِ مردهی یک واژه پدیدار شده؟
گفته بودم قلمم چند شبیست
کز نبودت چه بسا خسته و بیمار شده؟
گفته بودم که ز من شعر نماندهست دگر؟
مثل آن شاعر دیوانه که بییار شده؟
گفته بودم که چه اندازه پرم از اندوه؟
و چقدر زیستنم معضل و دشوار شده؟
همهی خانه شده همچو شبانگاهی شوم
فکرم اما ز تو پر، غرق در انوار شده
تو چه داری که دلم این همه خاطرخواه است؟
که جهانم پر از این آیهی تکرار شده؟
کاش یک شب تو بیایی و وصالت برسد
دلم از هرچه صبوریست که بیزار شده
بعدِ تو نیست مرا ذوقِ هنرمندی هم
همهی دلخوشیام، این دو سه اشعار شده
🖋#مـهدیهافـتخـارے
............................................
#نظر و #بازخوردی کوتاه:
شعر خوب و خوش وزنی است. قافیه و ردیف به خوبی کوک شده و حالت خوش آهنگی را ایجاد کرده است. احساسی که خرج کار کردهاید به خوبی به دل کار نشسته و آن حالت طلب عاشقانه به وضوح قابل شنیدن است.
اگر بخواهم توصیهای کوتاه داشته باشم، میتوانم به دو تا سه مورد اشاره کنم: اول آن که از علامت پرسشی برای برانگیختن احساس خواننده، به شکل هوشمندانهتری استفاده کنید تا بهتر تاثیر بگذارید.
اگر نگاهی به شعر شما بیندازیم، می بینیم که آن حالت سوالی بسیار آشفته و پخش و پلا آمده است و خواننده در مصرع اول و دوم کاملاً یکنواخت برانگیخته می شود و همین جا نقطه ایراد کار است!
سعی کنید آن حالت سوالی و طلب گونهای که دارید را در مصراع های زوج به کار ببندید؛ اگر هم این کار را انجام بدهید و مصراع اول را کمی حالت نرمتر و بدون سوالی تنظیم کنید، چکش را به درستی به میخ ذهنی خواننده کوبیده اید و او را در بهترین شرایط متوجه اتفاقات احساسی کردید.
این چنین حالتی (حالت طلب) را در کارهای وحشی بافقی بیشتر و بهتر می بینیم. اگر به آنها مراجعتی داشتید، نیک در یاد داشته باشید که آن حالت سوالی در باطن کار نهفته است و بعد از خواندن متوجه آن ها می شوید.
ایراد دوم که می توان گرفت و برای مرتفع کردن به دست ذوق شما سپرد، این است که کم و زیاد مصراع ها را بیشتر مدنظر قرار دهید و طبق اوزان شاعری آنها را اصلاح کنید تا از هر حالت شعر شما نقض خواندنی و از جان شنیدنی شود. کار هنوز جای دارد تا به #قالب_قطعه برسد. حدود کلی رعایت شده و در جزئیات هنوز کار دارد. دست به قلم شوید و کار را تمام کنید.
پیروز و پایدار باشید.
🌺👏
✍ نقد و تحلیلی کوتاه از: #امیر_نمازی
(حضور در گروهی پر بار به عنوان معلم و منتقد میهمان - یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰)
🌎 @ideh_dastan (مرجع ایده ها)
📖 @Golden_Pen1 (منطوقِ نوشتن)
🅰 instagram.com/amiir_namazi
Forwarded from کانال ایده داستان (Amir Namazi)
🎉 ثبتنام باشگاه نوشتن و نقد داستان اردیبهشت (زیرنظر مدرسه خلاق ایده داستان) آغاز شد..
مجله نقد، از شروع تولد کانال، محفل نوشتن، نقد و پیشرفت بوده و نویسندگان تازهکار بسیاری را پیش انداخته است. در یکساله فعالیت، حدود ۳۵ تا ۵۰ هفته نقد و تحلیل داستان داشتیم؛ در پوسته جدید، تحول جامعی داشته و علاقهمندان بسیاری را هر چه بیشتر سیراب خواهد کرد؛ شک نکنید..
- دورهٔ لایت:
⭕️ رایگان و بدون حق عضویت
🔘 ۲جلسه هفتگی | ثبتنام ماهانه
🔴 سهم هر هنرجو، ۱تا۲ نقد داستان طبق برنامه
🟠 تمدید خودکارِ هنرجویان متعهد (ماهانه)
🟢 نوشتن داستان از ایدههای کانال ایدهٔ داستان
🔵 ظرفیت محدود: ۳۰نفر اصلی + ۱۵نفر ذخیره
🟣 حضور شکسته = حذف و دعوت از هنرجوی ذخیره
🟤 نقد تخصصی و با همان فلسفه آموزشی۱۳۹۸
⚫️ حضور ثابت در کانال مرجع به عنوان سرمشق
⚪️ مناسب همه نویسندگان تازهکار، نوپا و..
🔔 شرط پذیرش: مصاحبه اولیه + تکمیل فرم ثبتنام و ارسال داستانی نوشته شده از ۱۰ ایده آخر کانال ایده داستان به عنوان سنجش نهایی
📌 ثبتنام
🧕 @supervisor_ideh
👩💼 @samiramasuomi
🖥 @ideh_dastan
اطلاعات بیشتر | مجله نقد داستان
شروع دوره لایت از ۲۹ مرداد (مشروط)
مجله نقد، از شروع تولد کانال، محفل نوشتن، نقد و پیشرفت بوده و نویسندگان تازهکار بسیاری را پیش انداخته است. در یکساله فعالیت، حدود ۳۵ تا ۵۰ هفته نقد و تحلیل داستان داشتیم؛ در پوسته جدید، تحول جامعی داشته و علاقهمندان بسیاری را هر چه بیشتر سیراب خواهد کرد؛ شک نکنید..
- دورهٔ لایت:
⭕️ رایگان و بدون حق عضویت
🔘 ۲جلسه هفتگی | ثبتنام ماهانه
🔴 سهم هر هنرجو، ۱تا۲ نقد داستان طبق برنامه
🟠 تمدید خودکارِ هنرجویان متعهد (ماهانه)
🟢 نوشتن داستان از ایدههای کانال ایدهٔ داستان
🔵 ظرفیت محدود: ۳۰نفر اصلی + ۱۵نفر ذخیره
🟣 حضور شکسته = حذف و دعوت از هنرجوی ذخیره
🟤 نقد تخصصی و با همان فلسفه آموزشی۱۳۹۸
⚫️ حضور ثابت در کانال مرجع به عنوان سرمشق
⚪️ مناسب همه نویسندگان تازهکار، نوپا و..
🔔 شرط پذیرش: مصاحبه اولیه + تکمیل فرم ثبتنام و ارسال داستانی نوشته شده از ۱۰ ایده آخر کانال ایده داستان به عنوان سنجش نهایی
📌 ثبتنام
🧕 @supervisor_ideh
👩💼 @samiramasuomi
🖥 @ideh_dastan
اطلاعات بیشتر | مجله نقد داستان
شروع دوره لایت از ۲۹ مرداد (مشروط)
جلسه 6 از کارگاه هفتگي کتابخوانی
مدرسهخایدهداستان(امیرنمازی)
#باشگاه_کتابخوانی
#جلسه ششم از کارگاه مکمل
🗣 مدرس و راهنما: #امیرنمازی
این صوت، فقط چهار دقیقه از شانزده دقیقه و بُرشی کوتاه است که روز گذشته، در کلاس ارسال شد و حامل چند #آموزه است. لطفاً بشنوید، تا با جزئیات اصلی و فرعی #مدرسه_خلاق_ایده_داستان و دورههایش آشنا شوید.
دانشپذیران در اینجا، همچو بذری هستند که در خاک حاصلخیز یادگیری کاشته، با هزار مراقبت پرورش یافته و جشن بار دادنش را باهم میگیریم؛ اینجا، مدرسهای واقعی است که همیشه به آن نیاز داشتید...
@ideh_dastan
@Golden_pen1
Idehdastan.blog.ir
amirnamazi.blog.ir
#مدرسه_خلاق_را_بهتر_بشناسیم
#برشی_از_آموزههای_دوره
#جلسه ششم از کارگاه مکمل
🗣 مدرس و راهنما: #امیرنمازی
این صوت، فقط چهار دقیقه از شانزده دقیقه و بُرشی کوتاه است که روز گذشته، در کلاس ارسال شد و حامل چند #آموزه است. لطفاً بشنوید، تا با جزئیات اصلی و فرعی #مدرسه_خلاق_ایده_داستان و دورههایش آشنا شوید.
دانشپذیران در اینجا، همچو بذری هستند که در خاک حاصلخیز یادگیری کاشته، با هزار مراقبت پرورش یافته و جشن بار دادنش را باهم میگیریم؛ اینجا، مدرسهای واقعی است که همیشه به آن نیاز داشتید...
@ideh_dastan
@Golden_pen1
Idehdastan.blog.ir
amirnamazi.blog.ir
#مدرسه_خلاق_را_بهتر_بشناسیم
#برشی_از_آموزههای_دوره