group-telegram.com/criticchannel/4549
Last Update:
علاوه بر این، هرچه یک سیستم از حالت تعادل فاصله بیشتری بگیرد، پیشبینی رفتار آن به دلیل روابط نامشخص و پیچیده بین متغیرهای در حال تغییر، دشوارتر میشود.
سیستمهای دور از تعادل، نمونههایی از نقاط آستانه هستند که در آنها، نوسانات کوچک میتوانند به رفتارهای کاملاً ناپایدار منجر شوند. لوکرتیوس، شاعر و فیلسوف رومی، به این پدیده (clinamen) میگوید؛ انحرافی خودبهخودی و غیرقابل پیشبینی که وضعیت آشوب را توصیف میکند. این آشوب در مقیاس ماکروسکوپی نامنظم به نظر میرسد، اما در مقیاس میکروسکوپی میتواند بسیار سازمانیافته باشد (پریگوژین و استنگِرز ۱۹۸۴: ۱۴۱؛ سِر ۲۰۰۰). این گذار از مقیاس ماکروسکوپی به میکروسکوپی، از رفتار آشوبناک به رفتاری بسیار منسجم و سازمانیافته، و از جریانهای پایدار به آشفتگی، امروزه تحت عنوان «خودسازماندهی» در نظر گرفته میشود (پریگوژین و استنگِرز ۱۹۸۴: ۱۴۱). هنگامی که یک سیستم با جهان خارج تعامل میکند و انرژی و ماده را با آن مبادله مینماید، این شرایط غیرتعادلی میتواند بسترساز تشکیل چیزی شود که «ساختارهای اتلافی» نامیده میشوند. این ساختارها برخلاف نامشان، ویژگیهای اتلاف و هدر دادن انرژی را نشان نمیدهند، بلکه به منبعی برای ایجاد نظم بدل میشوند – به عبارت دیگر، نظم از دل آشوب سر برمیآورد.
لودویگ بولتزمن دریافت که افزایش برگشتناپذیر آنتروپی، نشاندهنده افزایش بینظمی در مقیاس مولکولی است. این یک توصیف تقریبی و کلان با تعداد محدودی متغیر است. اما در مقیاس میکروسکوپی نیز، حرکتی در جهت افزایش «احتمال» رخ میدهد؛ جایی که یک توصیف دقیق از موقعیتها و حرکات تک تک اتمهای تشکیلدهنده سیستم وجود دارد (اسمولین ۲۰۱۴: ۵۰۱-۵۰۲). یک حالت ماکروسکوپیِ بینظم و متقارن، معادل تعداد بسیار زیادی از حالتهای میکروسکوپی با حداکثر احتمال است؛ حالاتی که در آنها تعداد ذراتی که در یک جهت حرکت میکنند با تعداد ذراتی که در جهت مخالف حرکت میکنند، برابر است (پریگوژین و استنگِرز ۱۹۸۴: ۱۲۴-۱۲۵). تعداد و نوع «ریزحالتهایی» که در یک «ماکروحالت» جمع میشوند، میزان آنتروپی یک سیستم را مشخص میکنند. هرچه تعداد ریزحالتهای ممکن برای یک ماکروحالت بیشتر باشد، آنتروپی آن سیستم بالاتر است. میتوان این مفهوم را با این تفاوت تجسم کرد: از یک سو، یک ساختمان مربعی ساده که از آجرهای یکسان (ماکروحالت) ساخته شده، که هر آجر میتواند جایگزین آجر دیگر شود، و از سوی دیگر، موزه هنرهای معاصر دنور، اثر معمار برجسته دانیل لیبسکیند، که نمونهای از «ریزحالتها» است (اسمولین ۲۰۱۴: ۵۰۲-۵۰۳). برای مورد دوم (موزه)، تنها یک راهحل ممکن و خاص برای ترکیب پانلهای تیتانیومی و گرانیتی وجود دارد – هر عنصر جایگاه منحصربهفرد و ضروری خود را دارد – اما برای مورد اول (ساختمان ساده)، قرارگیری هر آجر در هر جایگاه مشابهی کافی است.
مدل کلاسیک، «حساسیت به شرایط اولیه» را در نظر نمیگیرد؛ این واقعیت که حتی دو شرایط اولیه بسیار بسیار نزدیک به هم، میتوانند در نهایت مسیرهای کاملاً متفاوتی را در پیش بگیرند. با این حال، تا زمانی که تنها یک جهان وجود دارد، هیچ راهی برای آزمایش این ایده در مقیاس کیهانشناسی نداریم (کاستی ۱۹۹۴: ۹۰). و با این وجود، «ما هیچ شواهدی مشاهده نمیکنیم که نشان دهد منطقهای از جهان که در آن هستیم، صرفاً یک نوسان موقتی با آنتروپی پایین در جهانی ایستا و در حالت تعادل است. در عوض، ما جهانی را میبینیم که در طول زمان تکامل مییابد و در آن، ساختار در هر مقیاسی همراه با انبساط کیهان، در حال توسعه و پیچیدهتر شدن است» (اسمولین ۲۰۱۴: ۵۱۶).
۴
BY Critic channel
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/criticchannel/4549