Telegram Group & Telegram Channel
Critic channel
برای مفهوم پیرس – درست مانند برگسون – پیوستگی از احساس سرچشمه می‌گیرد؛ از یک احساس اکنونی که بی‌واسطه در آگاهی حاضر است، و نیز از حافظهٔ اکنونی و تلقین اکنونی که با یکدیگر پیوسته هستند. پیرس ادعا می‌کند که مطابق این استدلال، فضا، کیفیت و احتمالاً همه چیز…
در پرتو اصل تداوم واقعی، تنها توضیح برای جهان و پدیده‌های آن این است که آنها تکامل یافته‌اند. پیرس پیوستار را به عنوان کلیتی در نظر می‌گیرد که پیش‌بینی را ممکن می‌سازد؛ امری که او آن را «سوم‌بودگی» می‌نامد. زمان حال بی‌واسطه‌ای که فرد از آن آگاه است، همان کیفیتی است که آگاهی بی‌واسطه را شکل می‌دهد و به عنوان «اول‌بودگی» شناخته می‌شود – درست همان‌گونه که کل آگاهی این‌گونه است (CP 1.318, 1.342).

این «احساسی است که در نخست‌بودگی نهفته است»، زیرا احساس «به چیزی اشاره نمی‌کند و پشت چیزی پنهان نیست»؛ بلکه «تازه، اصیل، خودجوش و آزاد» است – نوعی بالقوگی بدون وجود عینی، تا آنجا که هر تلاشی برای توصیف آن به معنای نفی ذات آن است (CP 1.327, 1.355, 1.356, 1.357). مانند هر تصویر ذهنی، هنوز در حالتی از عدم قطعیت مطلق به سر می‌برد (CP 1.1405). در دل این اول‌بودگی، احساسی از مبارزه بین ادراک ما و نوعی محرک بیرونی پدید می‌آید. این احساس مبارزه، تحقق «دوم‌بودگی» است – یعنی فعلیت محض، واقعیت سخت و مقاومتی که همچون دری است که از گشوده شدن امتناع می‌کند، بدون آن که خودْ واقعیت باشد (CP 1.322). بدون کیفیت، بدون آن احساس اولیه از آزادی و تازگی، هیچ واقعیت خام، هیچ محدودیت، تضاد یا قید و بندی، هیچ «دوم‌بودگی» و هیچ «چیز مردهٔ بیرونی» نمی‌تواند وجود داشته باشد (CP 1.358, 1.361).

رابطهٔ بین اول‌بودگی و دوم‌بودگی توسط «سوم‌بودگی» میانجی‌گری می‌شود. به عبارت دیگر، دوم‌بودگی در واقع اول‌بودگیِ سوم‌بودگی است، اما تنها زمانی معنا می‌یابد که یک اجبار واکنشیِ منفرد و کور – که در یک لحظه از مبارزه ظاهر می‌شود – با معنایی جایگزین شود که در یک رویداد فکری تجسم یافته است. به همین دلیل است که پیرس سوم‌بودگی را نشانه‌ای می‌نامد که نمایانگر ایده‌ای است که آن را تولید یا اصلاح می‌کند. یک نشانه معنا را منتقل می‌کند، و ایده‌ای که آن را ایجاد می‌کند، تفسیرگر آن است. معنای هر بازنمایی، خود بازنمایی دیگری است. در واقع، آن معنا چیزی جز خود بازنمایی نیست که از پوشش‌های نامربوط عریان شده باشد – اما این پوشش هرگز به طور کامل کنار نمی‌رود؛ تنها به چیزی شفاف‌تر تبدیل می‌شود. از این رو، نوعی رگرسیون (regression) بی‌پایان به وجود می‌آید. در نهایت، تفسیرگر چیزی جز بازنمایی دیگری نیست که مشعل حقیقت را به دست می‌گیرد، و خود به عنوان یک بازنمایی، بار دیگر نیازمند تفسیرگر دیگری است. با توجه به این امر، جای تعجب نیست که تمایل شدیدی به شک‌گرایی در مورد امکان یافتن هرگونه معنای واقعی در قوانین وجود دارد. اما تنها «شک‌گرایی از نوع سالم و بی‌ضرر که در جستجوی آشکار کردن حقیقت است» ارزشمند است (CP 1.344).

دلوز در کتاب «تفاوت و تکرار» استدلال می‌کند که ایده «یک کثرت بی‌بعد، پیوسته و تعریف‌شده» است، که در آن ابعاد به متغیرهایی اشاره دارند که یک پدیده به آنها وابسته است، و پیوستگی «مجموعه‌ای از روابط بین تغییرات در این متغیرها» است (۱۹۹۴: ۱۸۲). این دیدگاه به طور عمیقی با مفهوم پیوستار از نظر پیرس همخوانی دارد. همان‌گونه که اشاره شد، برای پیرس پیوستگی همان کلیت است: «امکان‌پذیر، کلی است، و پیوستگی و کلیت دو نام برای یک چیز هستند – عدم تمایز میان افراد» (Zalamea 2012: 10; CP 4.172). در واقع، پیوستگی کلیتی است که به عنوان انطباق با یک ایده درک می‌شود؛ یعنی پیوستار «تمام آنچه ممکن است» را در برمی‌گیرد، در میدانی چنان فشرده که واحدها هویت مستقل خود را از دست می‌دهند و بنابراین پیوسته می‌شوند (به نقل از Zalamea 2012: 15; CP 7.535, n. 6; Peirce 1989: 160). در نتیجه، این پیوستار فوق‌العاده متکثر است – مجموعه‌ای چنان بزرگ که اجزای آن هیچ وجود فرضی ندارند مگر در روابط متقابلشان، که خود بیانگر پیوستار هستند و بنابراین متمایز نیستند (Zalamea 2012: 12, 20, 21; CP 3.86–7, 3.95).

به نظر می‌رسد هدف دلوز از اشاره به «پیوستگی ایده‌آل» دقیقاً همین باشد، به ویژه از آن رو که پیوستار بازتابنده است و بنابراین نمی‌تواند از نقاط مجزا تشکیل شود؛ این پیوستار یک «mise-en-abyme» یا یک «ژرفا در ژرفا» است – به این معنا که کل می‌تواند در هر یک از اجزای آن منعکس شود (دلوز ۱۹۹۴: ۱۷۹). این بدان معناست که پیوستار ترکیبی است و نمی‌توان آن را به صورت تحلیلی بازسازی کرد؛ همچنین غیرقابل تقسیم است و نمی‌توان آن را به بخش‌های مجزا تفکیک کرد – بنابراین نمی‌توان آن را از نقاط تشکیل داد (Zalamea 2012: 14). پیوستاری که واقعاً پیوسته و ناگسستنی است، هیچ بخش مشخصی ندارد؛ اجزای آن تنها در عمل و در لحظهٔ تعریف پدید می‌آیند، و هر تعریف دقیقی پیوستگی آن را می‌شکند.
۹
👍1



group-telegram.com/criticchannel/4555
Create:
Last Update:

در پرتو اصل تداوم واقعی، تنها توضیح برای جهان و پدیده‌های آن این است که آنها تکامل یافته‌اند. پیرس پیوستار را به عنوان کلیتی در نظر می‌گیرد که پیش‌بینی را ممکن می‌سازد؛ امری که او آن را «سوم‌بودگی» می‌نامد. زمان حال بی‌واسطه‌ای که فرد از آن آگاه است، همان کیفیتی است که آگاهی بی‌واسطه را شکل می‌دهد و به عنوان «اول‌بودگی» شناخته می‌شود – درست همان‌گونه که کل آگاهی این‌گونه است (CP 1.318, 1.342).

این «احساسی است که در نخست‌بودگی نهفته است»، زیرا احساس «به چیزی اشاره نمی‌کند و پشت چیزی پنهان نیست»؛ بلکه «تازه، اصیل، خودجوش و آزاد» است – نوعی بالقوگی بدون وجود عینی، تا آنجا که هر تلاشی برای توصیف آن به معنای نفی ذات آن است (CP 1.327, 1.355, 1.356, 1.357). مانند هر تصویر ذهنی، هنوز در حالتی از عدم قطعیت مطلق به سر می‌برد (CP 1.1405). در دل این اول‌بودگی، احساسی از مبارزه بین ادراک ما و نوعی محرک بیرونی پدید می‌آید. این احساس مبارزه، تحقق «دوم‌بودگی» است – یعنی فعلیت محض، واقعیت سخت و مقاومتی که همچون دری است که از گشوده شدن امتناع می‌کند، بدون آن که خودْ واقعیت باشد (CP 1.322). بدون کیفیت، بدون آن احساس اولیه از آزادی و تازگی، هیچ واقعیت خام، هیچ محدودیت، تضاد یا قید و بندی، هیچ «دوم‌بودگی» و هیچ «چیز مردهٔ بیرونی» نمی‌تواند وجود داشته باشد (CP 1.358, 1.361).

رابطهٔ بین اول‌بودگی و دوم‌بودگی توسط «سوم‌بودگی» میانجی‌گری می‌شود. به عبارت دیگر، دوم‌بودگی در واقع اول‌بودگیِ سوم‌بودگی است، اما تنها زمانی معنا می‌یابد که یک اجبار واکنشیِ منفرد و کور – که در یک لحظه از مبارزه ظاهر می‌شود – با معنایی جایگزین شود که در یک رویداد فکری تجسم یافته است. به همین دلیل است که پیرس سوم‌بودگی را نشانه‌ای می‌نامد که نمایانگر ایده‌ای است که آن را تولید یا اصلاح می‌کند. یک نشانه معنا را منتقل می‌کند، و ایده‌ای که آن را ایجاد می‌کند، تفسیرگر آن است. معنای هر بازنمایی، خود بازنمایی دیگری است. در واقع، آن معنا چیزی جز خود بازنمایی نیست که از پوشش‌های نامربوط عریان شده باشد – اما این پوشش هرگز به طور کامل کنار نمی‌رود؛ تنها به چیزی شفاف‌تر تبدیل می‌شود. از این رو، نوعی رگرسیون (regression) بی‌پایان به وجود می‌آید. در نهایت، تفسیرگر چیزی جز بازنمایی دیگری نیست که مشعل حقیقت را به دست می‌گیرد، و خود به عنوان یک بازنمایی، بار دیگر نیازمند تفسیرگر دیگری است. با توجه به این امر، جای تعجب نیست که تمایل شدیدی به شک‌گرایی در مورد امکان یافتن هرگونه معنای واقعی در قوانین وجود دارد. اما تنها «شک‌گرایی از نوع سالم و بی‌ضرر که در جستجوی آشکار کردن حقیقت است» ارزشمند است (CP 1.344).

دلوز در کتاب «تفاوت و تکرار» استدلال می‌کند که ایده «یک کثرت بی‌بعد، پیوسته و تعریف‌شده» است، که در آن ابعاد به متغیرهایی اشاره دارند که یک پدیده به آنها وابسته است، و پیوستگی «مجموعه‌ای از روابط بین تغییرات در این متغیرها» است (۱۹۹۴: ۱۸۲). این دیدگاه به طور عمیقی با مفهوم پیوستار از نظر پیرس همخوانی دارد. همان‌گونه که اشاره شد، برای پیرس پیوستگی همان کلیت است: «امکان‌پذیر، کلی است، و پیوستگی و کلیت دو نام برای یک چیز هستند – عدم تمایز میان افراد» (Zalamea 2012: 10; CP 4.172). در واقع، پیوستگی کلیتی است که به عنوان انطباق با یک ایده درک می‌شود؛ یعنی پیوستار «تمام آنچه ممکن است» را در برمی‌گیرد، در میدانی چنان فشرده که واحدها هویت مستقل خود را از دست می‌دهند و بنابراین پیوسته می‌شوند (به نقل از Zalamea 2012: 15; CP 7.535, n. 6; Peirce 1989: 160). در نتیجه، این پیوستار فوق‌العاده متکثر است – مجموعه‌ای چنان بزرگ که اجزای آن هیچ وجود فرضی ندارند مگر در روابط متقابلشان، که خود بیانگر پیوستار هستند و بنابراین متمایز نیستند (Zalamea 2012: 12, 20, 21; CP 3.86–7, 3.95).

به نظر می‌رسد هدف دلوز از اشاره به «پیوستگی ایده‌آل» دقیقاً همین باشد، به ویژه از آن رو که پیوستار بازتابنده است و بنابراین نمی‌تواند از نقاط مجزا تشکیل شود؛ این پیوستار یک «mise-en-abyme» یا یک «ژرفا در ژرفا» است – به این معنا که کل می‌تواند در هر یک از اجزای آن منعکس شود (دلوز ۱۹۹۴: ۱۷۹). این بدان معناست که پیوستار ترکیبی است و نمی‌توان آن را به صورت تحلیلی بازسازی کرد؛ همچنین غیرقابل تقسیم است و نمی‌توان آن را به بخش‌های مجزا تفکیک کرد – بنابراین نمی‌توان آن را از نقاط تشکیل داد (Zalamea 2012: 14). پیوستاری که واقعاً پیوسته و ناگسستنی است، هیچ بخش مشخصی ندارد؛ اجزای آن تنها در عمل و در لحظهٔ تعریف پدید می‌آیند، و هر تعریف دقیقی پیوستگی آن را می‌شکند.
۹

BY Critic channel


Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260

Share with your friend now:
group-telegram.com/criticchannel/4555

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

"The argument from Telegram is, 'You should trust us because we tell you that we're trustworthy,'" Maréchal said. "It's really in the eye of the beholder whether that's something you want to buy into." The company maintains that it cannot act against individual or group chats, which are “private amongst their participants,” but it will respond to requests in relation to sticker sets, channels and bots which are publicly available. During the invasion of Ukraine, Pavel Durov has wrestled with this issue a lot more prominently than he has before. Channels like Donbass Insider and Bellum Acta, as reported by Foreign Policy, started pumping out pro-Russian propaganda as the invasion began. So much so that the Ukrainian National Security and Defense Council issued a statement labeling which accounts are Russian-backed. Ukrainian officials, in potential violation of the Geneva Convention, have shared imagery of dead and captured Russian soldiers on the platform. Some privacy experts say Telegram is not secure enough Anastasia Vlasova/Getty Images He said that since his platform does not have the capacity to check all channels, it may restrict some in Russia and Ukraine "for the duration of the conflict," but then reversed course hours later after many users complained that Telegram was an important source of information.
from us


Telegram Critic channel
FROM American