Telegram Group & Telegram Channel
دوست شهید
کاروان زیارتی مشهد مقدس – نوروز ۸۷
اتوبوس توی راه خراب شد. توی سربالایی گیر کرده بودیم و داشتیم عقب عقب بر می گشتیم. همه بچه ها ترسیده بودن! با مسئول اتوبوس رفتیم بین بچه ها که آرومشون کنیم. هر کسی یه چیزی می گفت. یکی ناراحت بود، یکی می خندید، یکی دیگه دعا می کرد.
نجمه قاسم پور کنار من بود، یه دفعه گفت: بچه ها یعنی میشه شهید بشیم؟ بچه ها خندیدن و گفتند : بابا شهادت کجا بود؟ دلت خوشه ها!
چهره اش آروم و جدی شد، گفت: اما اگه خدا بخواد، میشه و رفت سر جاش نشست. توی مراسم تشییع یادم به جمله قشنگش افتادم.

** سفر مشهد مشکل تنفسی داشتم ، تو حسینیه زیر اکسیژن خوابیده بودم . یه انتظاماتی مراقبم بود، بالای سرم نشسته بود، قرآن می خوند و گریه می کرد. برام حرف میزد، نمی فهمیدم چی میگه، حالم بد بود. فقط یه جملش یادمه، صبور باش، ما انتخاب شده ایم!
شنبه ۱۷ فروردین، درب دوم حسینیه دیدمش. تبسم قشنگی داشت و دوتا شاخه گل رز سرخ دستش بود. حالمو پرسید و گفت: این دوتا شاخه گل رو به نیت بچه های کانون خریدم، این یکی مال تو. بعدش گفت: حلالم کن، دیگه نمی بینمت! ناراحت شدم و گفتم: یعنی چی؟! مگه دیگه کانون نمیای؟ گفت: چرا، اما به دلم افتاده دیگه بچه های کانون رو نمی بینم. دیگه ندیدمش...

** بعد از مراسم مهدیه، دو تا از بچه های اتوبوس ما دیر اومدن، رفته بودن خرید! نجمه قاسم پور مسئول انتظامات بود، ازشون پرسید: چرا دیر اومدید؟ و نسبت به کارشون معترض شد. اون دوتا برخورد بدی کردن و تند حرف زدن، نجمه سرش رو انداخت زیرو ساکت شد. بعد از چند دقیقه رفتم و بهشون گفتم: بچه ها برخوردتون خوب نبود! نباید با زائر امام رضا این جوری حرف می زدین. برای امنیت و راحتی خودتون شرایط و قانون گذاشتن، برین عذر خواهی کنین! هنوز حرفام تموم نشده بود که نجمه اومد طرفمون، با خوش رویی گفت: بچه ها منو حلال کنید، یه وقت دلگیر نباشید! من باید وظیفم رو انجام بدم.

** زینب کوچولو خواهر نجمه می گفت: هروقت تو خونه چیزیم گم میشد، نجمه رو صدا میزدم تا بیاد برام پیدا کنه! حالا هم وقتی یه چیزیمو پیدا نمی کنم یهویی بی اختیار میگم: نجمه ! بیا! که یهویی یادم میاد...
روزی هم که رفته بودیم گلزار که می خواستن شهدا رو غسل بدن، داداش نجمه اومده بود دم در غسالخونه خواهرا نشسته بود و گریه میکرد و داد میزد نجمه بیا برام آب بیار! نجمه کجایی! بیا تشنمه!
بعدش خواهر کوچیکش که پیش ما وایساده بود می گفت آخه هر وقت داداشم تشنش میشد نجمه بهش آب میداد! همیشه نجمه براش آب میاورد!

** نجمه از نامحرم فراری بود. یه روز دارالرحمه بودیم گفت: آبجی من میخوام وقتی تو قبر بذارنم هیچ نا محرمی بالای سرم نباشه ...

** برادر شهیده نجمه قاسم پور مفاتیحی را آورد و داد دست آقای انجوی نژاد. بازش کرد. درست پشت جلد چیزی نوشته بود با این مضمون: چهل شب تا دیدار مهدی. با صدبار تلاوت آیه « بسم الله الرحمن الرحیم، رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق وجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا .» امضاء نجمه قاسم پور

** ایشان ۴۰ روز قبل از شهادت خواب می بیند که تا۴۰ روز دیگر از دنیا می روند و دراین مدت به سایر اعضای خانه و برادران هم این مطلب را می گوید که آنها آن را به شوخی می گیرند و باخنده و مزاح جدی نمی گیرند و حتی خواهر بزرگتر شهیده هم خوابی مشابه آن را می بیند که در حرم امام رضا(ع) حضور داشتند و با نجمه و یکی از فرزندانش آنجا در حال خواندن قرآن بودند که یکی می آید و می گوید شماها تا ۴۰روز دیگر خواهید مرد بعد از اینکه این خواب را برای شهیده بیان می کند ایشان می گوید خدا نکند شما بمیرید شما بچه دارید ان شاءالله که من پیش مرگ شما می شوم!
هفت روز قبل از شهادت باز با خواهرش مرور می کند که چند روز دیگر تاپایان ۴۰ روز باقی مانده است که خواهرشان می گویند نمی دانم و ایشان می گوید می گوید ۷روز دیگر مانده است. و باز شهیده ۳روز قبل از حادثه و شهادت در خواب به اینگونه مژده داده می شود که او به گلزار شهدا رفته و شهیدی در خواب به او می فرماید: ۸ قبر شهید در کنار هم می باشد و نهمین قبر خالی است.
که این خواب را به برادرش می گوید و از او می خواهد که به دارالرحمه برود و تعبیر این خواب را بیابد که رویای صادقانه او در در روز تدفین شهدا اینگونه تعبیر شد که از یازده شهید روزهای نخست ۸ شهید از شهدای کانون را بخاک سپردند و ایشان نهمین شهید دفن شده در کنار آنها بود زیرا که شهید دهم یعنی شهید نوروزی را به قبرستان کشن و شهید علوی را به لامرد انتقال دادند و تدفین کردند.



group-telegram.com/Gise_khiss/134460
Create:
Last Update:

دوست شهید
کاروان زیارتی مشهد مقدس – نوروز ۸۷
اتوبوس توی راه خراب شد. توی سربالایی گیر کرده بودیم و داشتیم عقب عقب بر می گشتیم. همه بچه ها ترسیده بودن! با مسئول اتوبوس رفتیم بین بچه ها که آرومشون کنیم. هر کسی یه چیزی می گفت. یکی ناراحت بود، یکی می خندید، یکی دیگه دعا می کرد.
نجمه قاسم پور کنار من بود، یه دفعه گفت: بچه ها یعنی میشه شهید بشیم؟ بچه ها خندیدن و گفتند : بابا شهادت کجا بود؟ دلت خوشه ها!
چهره اش آروم و جدی شد، گفت: اما اگه خدا بخواد، میشه و رفت سر جاش نشست. توی مراسم تشییع یادم به جمله قشنگش افتادم.

** سفر مشهد مشکل تنفسی داشتم ، تو حسینیه زیر اکسیژن خوابیده بودم . یه انتظاماتی مراقبم بود، بالای سرم نشسته بود، قرآن می خوند و گریه می کرد. برام حرف میزد، نمی فهمیدم چی میگه، حالم بد بود. فقط یه جملش یادمه، صبور باش، ما انتخاب شده ایم!
شنبه ۱۷ فروردین، درب دوم حسینیه دیدمش. تبسم قشنگی داشت و دوتا شاخه گل رز سرخ دستش بود. حالمو پرسید و گفت: این دوتا شاخه گل رو به نیت بچه های کانون خریدم، این یکی مال تو. بعدش گفت: حلالم کن، دیگه نمی بینمت! ناراحت شدم و گفتم: یعنی چی؟! مگه دیگه کانون نمیای؟ گفت: چرا، اما به دلم افتاده دیگه بچه های کانون رو نمی بینم. دیگه ندیدمش...

** بعد از مراسم مهدیه، دو تا از بچه های اتوبوس ما دیر اومدن، رفته بودن خرید! نجمه قاسم پور مسئول انتظامات بود، ازشون پرسید: چرا دیر اومدید؟ و نسبت به کارشون معترض شد. اون دوتا برخورد بدی کردن و تند حرف زدن، نجمه سرش رو انداخت زیرو ساکت شد. بعد از چند دقیقه رفتم و بهشون گفتم: بچه ها برخوردتون خوب نبود! نباید با زائر امام رضا این جوری حرف می زدین. برای امنیت و راحتی خودتون شرایط و قانون گذاشتن، برین عذر خواهی کنین! هنوز حرفام تموم نشده بود که نجمه اومد طرفمون، با خوش رویی گفت: بچه ها منو حلال کنید، یه وقت دلگیر نباشید! من باید وظیفم رو انجام بدم.

** زینب کوچولو خواهر نجمه می گفت: هروقت تو خونه چیزیم گم میشد، نجمه رو صدا میزدم تا بیاد برام پیدا کنه! حالا هم وقتی یه چیزیمو پیدا نمی کنم یهویی بی اختیار میگم: نجمه ! بیا! که یهویی یادم میاد...
روزی هم که رفته بودیم گلزار که می خواستن شهدا رو غسل بدن، داداش نجمه اومده بود دم در غسالخونه خواهرا نشسته بود و گریه میکرد و داد میزد نجمه بیا برام آب بیار! نجمه کجایی! بیا تشنمه!
بعدش خواهر کوچیکش که پیش ما وایساده بود می گفت آخه هر وقت داداشم تشنش میشد نجمه بهش آب میداد! همیشه نجمه براش آب میاورد!

** نجمه از نامحرم فراری بود. یه روز دارالرحمه بودیم گفت: آبجی من میخوام وقتی تو قبر بذارنم هیچ نا محرمی بالای سرم نباشه ...

** برادر شهیده نجمه قاسم پور مفاتیحی را آورد و داد دست آقای انجوی نژاد. بازش کرد. درست پشت جلد چیزی نوشته بود با این مضمون: چهل شب تا دیدار مهدی. با صدبار تلاوت آیه « بسم الله الرحمن الرحیم، رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق وجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا .» امضاء نجمه قاسم پور

** ایشان ۴۰ روز قبل از شهادت خواب می بیند که تا۴۰ روز دیگر از دنیا می روند و دراین مدت به سایر اعضای خانه و برادران هم این مطلب را می گوید که آنها آن را به شوخی می گیرند و باخنده و مزاح جدی نمی گیرند و حتی خواهر بزرگتر شهیده هم خوابی مشابه آن را می بیند که در حرم امام رضا(ع) حضور داشتند و با نجمه و یکی از فرزندانش آنجا در حال خواندن قرآن بودند که یکی می آید و می گوید شماها تا ۴۰روز دیگر خواهید مرد بعد از اینکه این خواب را برای شهیده بیان می کند ایشان می گوید خدا نکند شما بمیرید شما بچه دارید ان شاءالله که من پیش مرگ شما می شوم!
هفت روز قبل از شهادت باز با خواهرش مرور می کند که چند روز دیگر تاپایان ۴۰ روز باقی مانده است که خواهرشان می گویند نمی دانم و ایشان می گوید می گوید ۷روز دیگر مانده است. و باز شهیده ۳روز قبل از حادثه و شهادت در خواب به اینگونه مژده داده می شود که او به گلزار شهدا رفته و شهیدی در خواب به او می فرماید: ۸ قبر شهید در کنار هم می باشد و نهمین قبر خالی است.
که این خواب را به برادرش می گوید و از او می خواهد که به دارالرحمه برود و تعبیر این خواب را بیابد که رویای صادقانه او در در روز تدفین شهدا اینگونه تعبیر شد که از یازده شهید روزهای نخست ۸ شهید از شهدای کانون را بخاک سپردند و ایشان نهمین شهید دفن شده در کنار آنها بود زیرا که شهید دهم یعنی شهید نوروزی را به قبرستان کشن و شهید علوی را به لامرد انتقال دادند و تدفین کردند.

BY #با_ولایت_تا_شهادت🌷


Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260

Share with your friend now:
group-telegram.com/Gise_khiss/134460

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

Now safely in France with his spouse and three of his children, Kliuchnikov scrolls through Telegram to learn about the devastation happening in his home country. The company maintains that it cannot act against individual or group chats, which are “private amongst their participants,” but it will respond to requests in relation to sticker sets, channels and bots which are publicly available. During the invasion of Ukraine, Pavel Durov has wrestled with this issue a lot more prominently than he has before. Channels like Donbass Insider and Bellum Acta, as reported by Foreign Policy, started pumping out pro-Russian propaganda as the invasion began. So much so that the Ukrainian National Security and Defense Council issued a statement labeling which accounts are Russian-backed. Ukrainian officials, in potential violation of the Geneva Convention, have shared imagery of dead and captured Russian soldiers on the platform. On Feb. 27, however, he admitted from his Russian-language account that "Telegram channels are increasingly becoming a source of unverified information related to Ukrainian events." Emerson Brooking, a disinformation expert at the Atlantic Council's Digital Forensic Research Lab, said: "Back in the Wild West period of content moderation, like 2014 or 2015, maybe they could have gotten away with it, but it stands in marked contrast with how other companies run themselves today." Some privacy experts say Telegram is not secure enough
from hk


Telegram #با_ولایت_تا_شهادت🌷
FROM American