وقتی سنت از ۵۰ سال رد میشود، گویی در یک دریای غریب از احساسات شناور میشوی. انگار در مرز دو جهان ایستادهای: جهانی که در آن پنجاه سال، مثل پنجاه قرن طولانی و سنگین مینماید، و جهانی که در آن پنجاه سال، به سرعتِ یک نفس عمیق گذشت—گویا همین دیروز بود.
از یک سو: احساس میکنی مسنترین موجود روی این خاک هستی. پنجاه سال... چه عدد عظیمی! خاطراتت انباشته از چهرههایی که دیگر نیستند—کسانی که روزی با آنها خندیدی، گفتی و شنیدی، و امروز حتی نشانی از آنها باقی نمانده. گاهی به عکسهای قدیمی نگاه میکنی و با خودت فکر میکنی: «آیا واقعاً این من بودم؟ این دنیا بود؟» همهچیز مثل قصهای دور و محو شده، انگار نه از این جهان، بلکه از جهانی دیگر روایت میشود.
از سوی دیگر: میگویی: «وای خدا! همین پنجاه سال چه زود گذشت! گویا همین پنج روز پیش بود که بیستساله بودم، پر از آرزو، پر از آن شور جوانی که فکر میکرد زمان بیپایان است.» حالا اما زمان، مثل ماسههای روان، از لای انگشتانت میگریزد. هرچه بیشتر میخواهی نگهشان داری، تندتر فرومیریزند.
و این تناقض عجیب: آیا بهتر بود زمان سریع میگذشت یا کند؟ آیا زندگیات را دوست داری یا از آن فراری؟ حالا که به پنجاه سالگی رسیدهای، دیگر نه پول تو را خوشحال میکند، نه ماشین، نه خانه. شاید چند کتاب و مقاله نوشتهای که نه بدرد دنیا میخورد نه به درد آخرت. اما
و در پایان: میمانی و یک سؤال بیجواب: «آیا زندگی همین بود؟ همین گذشت و گذشت و تمام شد؟ یا شاید هنوز چیزی مانده... چیزی که نفهمیدم؟»
وقتی سنت از ۵۰ سال رد میشود، گویی در یک دریای غریب از احساسات شناور میشوی. انگار در مرز دو جهان ایستادهای: جهانی که در آن پنجاه سال، مثل پنجاه قرن طولانی و سنگین مینماید، و جهانی که در آن پنجاه سال، به سرعتِ یک نفس عمیق گذشت—گویا همین دیروز بود.
از یک سو: احساس میکنی مسنترین موجود روی این خاک هستی. پنجاه سال... چه عدد عظیمی! خاطراتت انباشته از چهرههایی که دیگر نیستند—کسانی که روزی با آنها خندیدی، گفتی و شنیدی، و امروز حتی نشانی از آنها باقی نمانده. گاهی به عکسهای قدیمی نگاه میکنی و با خودت فکر میکنی: «آیا واقعاً این من بودم؟ این دنیا بود؟» همهچیز مثل قصهای دور و محو شده، انگار نه از این جهان، بلکه از جهانی دیگر روایت میشود.
از سوی دیگر: میگویی: «وای خدا! همین پنجاه سال چه زود گذشت! گویا همین پنج روز پیش بود که بیستساله بودم، پر از آرزو، پر از آن شور جوانی که فکر میکرد زمان بیپایان است.» حالا اما زمان، مثل ماسههای روان، از لای انگشتانت میگریزد. هرچه بیشتر میخواهی نگهشان داری، تندتر فرومیریزند.
و این تناقض عجیب: آیا بهتر بود زمان سریع میگذشت یا کند؟ آیا زندگیات را دوست داری یا از آن فراری؟ حالا که به پنجاه سالگی رسیدهای، دیگر نه پول تو را خوشحال میکند، نه ماشین، نه خانه. شاید چند کتاب و مقاله نوشتهای که نه بدرد دنیا میخورد نه به درد آخرت. اما
و در پایان: میمانی و یک سؤال بیجواب: «آیا زندگی همین بود؟ همین گذشت و گذشت و تمام شد؟ یا شاید هنوز چیزی مانده... چیزی که نفهمیدم؟»
نظر شما چیه؟
#سجادیفر
BY دورنمای اقتصاد
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
In February 2014, the Ukrainian people ousted pro-Russian president Viktor Yanukovych, prompting Russia to invade and annex the Crimean peninsula. By the start of April, Pavel Durov had given his notice, with TechCrunch saying at the time that the CEO had resisted pressure to suppress pages criticizing the Russian government. He floated the idea of restricting the use of Telegram in Ukraine and Russia, a suggestion that was met with fierce opposition from users. Shortly after, Durov backed off the idea. You may recall that, back when Facebook started changing WhatsApp’s terms of service, a number of news outlets reported on, and even recommended, switching to Telegram. Pavel Durov even said that users should delete WhatsApp “unless you are cool with all of your photos and messages becoming public one day.” But Telegram can’t be described as a more-secure version of WhatsApp. Given the pro-privacy stance of the platform, it’s taken as a given that it’ll be used for a number of reasons, not all of them good. And Telegram has been attached to a fair few scandals related to terrorism, sexual exploitation and crime. Back in 2015, Vox described Telegram as “ISIS’ app of choice,” saying that the platform’s real use is the ability to use channels to distribute material to large groups at once. Telegram has acted to remove public channels affiliated with terrorism, but Pavel Durov reiterated that he had no business snooping on private conversations. In the past, it was noticed that through bulk SMSes, investors were induced to invest in or purchase the stocks of certain listed companies.
from it