در آوارِ خونینِ گرگومیش دیگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز میخواست و عشق را شایستهی زیباترینِ زنان که ایناش به نظر هدیّتی نه چنان کمبها بود که خاک و سنگ را بشاید. چه مردی! چه مردی! كه میگفت قلب را شایستهتر آن که به هفت شمشیرِ عشق در خون نشیند و گلو را بایستهتر آن که زیباترینِ نامها را بگوید. و شیرآهنکوه مردی از اینگونه عاشق میدانِ خونینِ سرنوشت به پاشنهی آشیل درنوشت. رویینهتنی که رازِ مرگش اندوهِ عشق و غمِ تنهایی بود. «آه، اسفندیارِ مغموم! تو را آن به که چشم فروپوشیده باشی!» «آیا نه یکی نه بسنده بود که سرنوشتِ مرا بسازد؟ من تنها فریاد زدم نه! من از فرورفتن تن زدم. صدایی بودم من شکلی میانِ اشکال، و معنایی یافتم. من بودم و شدم، نه زانگونه که غنچهیی گُلی یا ریشهیی كه جوانهیی یا یکی دانه که جنگلی راست بدانگونه که عامیمردی شهیدی؛ تا آسمان بر او نماز بَرَد. من بینوا بندگکی سربراه نبودم و راهِ بهشتِ مینوی من بُز روِ طوع و خاکساری نبود: مرا دیگرگونه خدایی میبایست شایستهی آفرینهیی که نوالهی ناگزیر را گردن کج نمیکند. و خدایی دیگرگونه آفریدم». دریغا شیرآهنکوه مردا که تو بودی، و کوهوار پیش از آن که به خاک افتی نستوه و استوار مُرده بودی. اما نه خدا و نه شیطان سرنوشتِ تو را بُتی رقم زد که دیگران میپرستیدند. بُتی که دیگراناش میپرستیدند.
احمد شاملو سرودِ ابراهیم در آتش در اعدامِ مهدی رضایی در میدانِ تیرِ چیتگر ۱۳۵۲
در آوارِ خونینِ گرگومیش دیگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز میخواست و عشق را شایستهی زیباترینِ زنان که ایناش به نظر هدیّتی نه چنان کمبها بود که خاک و سنگ را بشاید. چه مردی! چه مردی! كه میگفت قلب را شایستهتر آن که به هفت شمشیرِ عشق در خون نشیند و گلو را بایستهتر آن که زیباترینِ نامها را بگوید. و شیرآهنکوه مردی از اینگونه عاشق میدانِ خونینِ سرنوشت به پاشنهی آشیل درنوشت. رویینهتنی که رازِ مرگش اندوهِ عشق و غمِ تنهایی بود. «آه، اسفندیارِ مغموم! تو را آن به که چشم فروپوشیده باشی!» «آیا نه یکی نه بسنده بود که سرنوشتِ مرا بسازد؟ من تنها فریاد زدم نه! من از فرورفتن تن زدم. صدایی بودم من شکلی میانِ اشکال، و معنایی یافتم. من بودم و شدم، نه زانگونه که غنچهیی گُلی یا ریشهیی كه جوانهیی یا یکی دانه که جنگلی راست بدانگونه که عامیمردی شهیدی؛ تا آسمان بر او نماز بَرَد. من بینوا بندگکی سربراه نبودم و راهِ بهشتِ مینوی من بُز روِ طوع و خاکساری نبود: مرا دیگرگونه خدایی میبایست شایستهی آفرینهیی که نوالهی ناگزیر را گردن کج نمیکند. و خدایی دیگرگونه آفریدم». دریغا شیرآهنکوه مردا که تو بودی، و کوهوار پیش از آن که به خاک افتی نستوه و استوار مُرده بودی. اما نه خدا و نه شیطان سرنوشتِ تو را بُتی رقم زد که دیگران میپرستیدند. بُتی که دیگراناش میپرستیدند.
احمد شاملو سرودِ ابراهیم در آتش در اعدامِ مهدی رضایی در میدانِ تیرِ چیتگر ۱۳۵۲
Now safely in France with his spouse and three of his children, Kliuchnikov scrolls through Telegram to learn about the devastation happening in his home country. Again, in contrast to Facebook, Google and Twitter, Telegram's founder Pavel Durov runs his company in relative secrecy from Dubai. On Telegram’s website, it says that Pavel Durov “supports Telegram financially and ideologically while Nikolai (Duvov)’s input is technological.” Currently, the Telegram team is based in Dubai, having moved around from Berlin, London and Singapore after departing Russia. Meanwhile, the company which owns Telegram is registered in the British Virgin Islands. Apparently upbeat developments in Russia's discussions with Ukraine helped at least temporarily send investors back into risk assets. Russian President Vladimir Putin said during a meeting with his Belarusian counterpart Alexander Lukashenko that there were "certain positive developments" occurring in the talks with Ukraine, according to a transcript of their meeting. Putin added that discussions were happening "almost on a daily basis." Since its launch in 2013, Telegram has grown from a simple messaging app to a broadcast network. Its user base isn’t as vast as WhatsApp’s, and its broadcast platform is a fraction the size of Twitter, but it’s nonetheless showing its use. While Telegram has been embroiled in controversy for much of its life, it has become a vital source of communication during the invasion of Ukraine. But, if all of this is new to you, let us explain, dear friends, what on Earth a Telegram is meant to be, and why you should, or should not, need to care.
from no