group-telegram.com/yadetat/24754
Last Update:
احمد آقا رفت ، بیصدا، بیوداع…
چه غریب است این دنیا…
همین امروز مردی آرام، بیادعا، شریف، میان مردم بود، در دل یک جشنواره، بیخبر از آنکه آن لحظه، آخرین لحظهاش خواهد بود. 😭
زندهیاد احمد قنبری…
مردی که اهل هیاهو نبود، سخنران نبود، دنبال دیده شدن نبود…
بلد بود کار کند، نه کارنمایی…
خدمت میکرد بیمنت، بیحاشیه، بیادعا.
نه شعاری بر زبانش بود، نه تصویری از خود در قابها…
اما رد قدمهایش بر دل آدمها مانده…
و حالا جای خالیاش، سنگین است؛
نه فقط برای خانوادهاش، که برای همهی ما که آدمهای اینچنینی را کم داریم…
او سالها در دهیاری، بخشداری، معاونت، و فرمانداری،
بیهیاهو برای مردم وقت گذاشت، دلسوزی کرد، گوش داد، دوید…
و حالا در یک لحظه، درست وسط شادیهای مردمی که دوستشان داشت،
قلبش ایستاد…
و ما را با ناباوری و اشک، تنها گذاشت.
دو دختر نازنینش حالا چشمانتظار پدری ماندهاند که دیگر برنمیگردد…
و اینجاست که آدم میماند، بهتزده، در برابر دنیایی که اینچنین بیرحم است…
پست و مقام؟
عنوان و قدرت؟
همهشان در برابر یک لحظه، یک ثانیه، هیچاند… هیچ!
چه زود دیر میشود…
و چه نزدیک است مرگ، حتی وقتی ما آن را دور میپنداریم…
کاش این رفتنها بیدارمان کند…
کاش بفهمیم که زندگی، همین لحظه است…
همین حالا که میتوانی دستی را بفشاری، دلی را خوش کنی، حرفی را نزنی، ببخشی، بخندی، آرام باشی…
کاش یاد بگیریم ساده باشیم، مفید باشیم،
مثل احمد قنبری که بدون جار و جنجال، انسان بود…
و چقدر دنیا به انسان بودن نیاز دارد…
به احترام او، به احترام همهی خوبانی که بیصدا میآیند و بیصدا میروند،
سر خم میکنیم…
و زمزمه میکنیم:
روحت شاد احمد جان…
یادت جاودانه…
و راهت چراغ راه ما…
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
دلنوشته ای از مهندس محمد شادخاطر
@yadetat
BY 🌿 یادتات
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/yadetat/24754