group-telegram.com/Qavaami_54/965
Last Update:
بازنشر برای روز مادر
دیروز به دیدن دوستم و نوزادش رفتم. گریههای شدید نوزاد و پریشانی مادر، خاطره مادرانگیهای خودم را زنده کرد.
ریحانه که کوچک بود، یکهشناس و تنها بود. از آن بچههایی نبود که زود با همه دوست میشوند و بغل وا میکنند. وقت خواب و بیداری، به من چسبیده بود و این کلافهام میکرد. با خودم فکر میکردم کی بشود خلاص بشوم از این همه چسبیدنهایش و برود دنبال زندگیش.
شوک اول وقتی بود که خواستم از شیر بگیرمش. باور نمیکردم اینقدر درد داشته باشد؛ نه فقط برای او، که شاید برای من بیشتر. اولین قدمش بود برای کنده شدن، برای رفتن دنبال زندگیش؛ و من انگار دستم پشت سرش دراز مانده بود. حالا روز به روز مستقلتر میشد و از مادرانگی تماموقت من کم میشد.
هیچ وقت خاطره روز اول مهدش را فراموش نمیکنم. مثل یک صحنه روشن جلوی چشمم است. با خودم فکر میکردم این بچه که این همه به من وابسته است، لابد برای مهد رفتن کلی بهانه میگیرد و جدا نمیشود. خودم را آماده کرده بودم که چند روزی اسیر مهد و گریهها و التماسهای او باشم تا کمکم عادت کند.
همان روز اول، وقتی به مهد رسیدیم، هنوز کامل وارد نشده بودیم که محو جذابیت مهد، دستم را رها کرد، کفشش را درآورد و رفت داخل مهد؛ بی آنکه برگردد نگاهم کند؛ بی آنکه حتی خداحافظی کند. حس آن لحظهام را نمیتوانم توصیف کنم. شده با تمام وجود، خوشحال باشید و همان لحظه غمگین و حسرتزده هم باشید؟ مثل مرغی که جوجهاش بال میزند و میپرد. انگار بیش از او من محتاج بودم برگردد، بغلم کند و از گردنم آویزان بشود و بهانه نرفتن و جدانشدن بگیرد.
بچهها قدم به قدم بزرگ میشوند و پلهپله بالا میروند. هر پلهای که بالا میروند تو باری را زمین میگذاری و نفسی میکشی، اما همان وقت زمین زیر پایت خالیتر میشود. او ادامه میدهد و تو میمانی با حسرت همه مادرانگیهایی که هنوز سیر نشدی، که هنوز دلت میخواهد فقط دامن تو را بگیرد و از گردنت آویزان بشود، هنوز جز در آغوش تو آرام نشود...
آخرش روزی میرسد که فقط مادرش هستی. کاری نداری جز این که گوشهای بنشینی و به شکفتنش چشم بدوزی و ببینی که از خاک تو، چگونه درختی بار آمده است.
دور باد آفت دور قمر از جان و تنش
#مادرانگی
@Qavaami_54
BY دفتر مشق
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/Qavaami_54/965