group-telegram.com/econviews/15387
Last Update:
🔵 خاطرات یک ذهن خسته
وقتی سنت از ۵۰ سال رد میشود، گویی در یک دریای غریب از احساسات شناور میشوی. انگار در مرز دو جهان ایستادهای: جهانی که در آن پنجاه سال، مثل پنجاه قرن طولانی و سنگین مینماید، و جهانی که در آن پنجاه سال، به سرعتِ یک نفس عمیق گذشت—گویا همین دیروز بود.
از یک سو:
احساس میکنی مسنترین موجود روی این خاک هستی. پنجاه سال... چه عدد عظیمی! خاطراتت انباشته از چهرههایی که دیگر نیستند—کسانی که روزی با آنها خندیدی، گفتی و شنیدی، و امروز حتی نشانی از آنها باقی نمانده. گاهی به عکسهای قدیمی نگاه میکنی و با خودت فکر میکنی: «آیا واقعاً این من بودم؟ این دنیا بود؟» همهچیز مثل قصهای دور و محو شده، انگار نه از این جهان، بلکه از جهانی دیگر روایت میشود.
از سوی دیگر:
میگویی: «وای خدا! همین پنجاه سال چه زود گذشت! گویا همین پنج روز پیش بود که بیستساله بودم، پر از آرزو، پر از آن شور جوانی که فکر میکرد زمان بیپایان است.» حالا اما زمان، مثل ماسههای روان، از لای انگشتانت میگریزد. هرچه بیشتر میخواهی نگهشان داری، تندتر فرومیریزند.
و این تناقض عجیب:
آیا بهتر بود زمان سریع میگذشت یا کند؟ آیا زندگیات را دوست داری یا از آن فراری؟ حالا که به پنجاه سالگی رسیدهای، دیگر نه پول تو را خوشحال میکند، نه ماشین، نه خانه. شاید چند کتاب و مقاله نوشتهای که نه بدرد دنیا میخورد نه به درد آخرت. اما
و در پایان:
میمانی و یک سؤال بیجواب:
«آیا زندگی همین بود؟ همین گذشت و گذشت و تمام شد؟ یا شاید هنوز چیزی مانده... چیزی که نفهمیدم؟»
نظر شما چیه؟
#سجادیفر
BY دورنمای اقتصاد
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/econviews/15387