group-telegram.com/hoonaarpublication/6650
Last Update:
مواجه ناگهانی با مرگ در میانسالی، و بعد رجعت به زمان از دست رفته، بسیار در روایتها تکرار شدهاست. یعنی فهم سایه مرگ در مقام یک تلنگر و شروع کنش یادآوری برای بازشناسی دوباره خویش.
انتظار مرگ در آینده نزدیک، وضعیت حال را به بحران میکشد، و برای فهم وضعیت زمان حال، او نیازمند بازگشت به گذشتهاست. مرکزیترین سوالی که برای این فرد پیش میآید اساس معنای زندگیاش است. چیزی که تا لحظه پیش از مواجه با مرگ، از آن غافل بودهاست. حال برای رسیدن به پاسخ این سوال باید دست مرور و یادآوری بزند. از خود بپرسد، چه مسیری آمده تا به اینجا رسیدهاست. مرگ، شخصیت را به گذشته میبرد، تا چیزی بیابد، و با خود به آینده (لحظه مردن) ببرد؛ چیزی که در زمان حال از دست رفتهاست.
به تعبیری، زندگی شخصیت تا پیش از آن لحظه، درست به دلیل آن که در نسیان مرگ سپری شده، از معنا تهی بودهاست. و درست زیر سایه مرگ است، که زندگانیاش میتواند معنادار شود.
متن کامل در لینک زیر
🔗https://vrgl.ir/4ZReu
یادداشت دانیال عماری بر رمان
#هیچ_شبی_بیپایان_نیست
اثر #مائوریتزیو_کارلتی
ترجمه #ابوالحسن_حاتمی
BY نشر هونار

Share with your friend now:
group-telegram.com/hoonaarpublication/6650