group-telegram.com/shahname_yazd/14973
Last Update:
سده آمد که طرب را سر و سالار بود
شادمانی را زین پس برما بار بود
چیست این جشن سده، آتش افروختهای
که دل سوخته از مهر بدو یار بود
گرچه این آتش ما اندک و خرد است ولی
هست مشتی که نمایندهی خروار بود
آتشش خرد مبینید و فروغش نگرید
که چو طاووس سرا پایش به انگار بود
شعلهی آتش رخشان در افتاده به دود
همچو نیلوفر گرد گل پربار بود
یا ز کلک هنری مردی بر لوح کبود
نقش رخسار پری چهرهی عیار بود
یا بر این گنبد مینایی و ایوان بلند
رخ افروختهی ثابت و سیار بود
یا که بر چهرهی سیمابوش ابر درخش
با گدازیده زر ریخته بر قار بود
آتش و دود چو آمیخته باشد، باشد
نقشی از زر که به گرد خط تومار بود
ز بر آتش آن دود سیه پنداری
ز بر گنج زر ناب سیهمار بود...
...آتش اندر دل سنگ است نهان زانکه درست
دل هر ذره نمایندهی دادار بود
از دل سنگ بخواه آتش و زنهار مخواه
گرمیی از دل بیمهر که دشوار بود
آتش جشن سده آتش مهر وطن است
کاندرین ملک نخواهد که شب تار بود
در چنین جشن طرب آری خورشید دگر
گر بتابد ز دل خاک سزاوار بود
خرم است این سده و شادروان باد که گفت
شب جشن سده را حرمت بسیار بود
استاد دبیرسیاقی
@jamshid_foundation
BY انجمن شاهنامه فردوسی یزد

Share with your friend now:
group-telegram.com/shahname_yazd/14973