Telegram Group & Telegram Channel
آفاق
#داستان_کوتاه #پل_معلق #الیس_مونرو #قسمت_یازدهم به جینی گفت: «این‌جا بهتر است؟ سایه‌اش بیشتر است؟» صدایش را پایین آورده بود و لحنش خصوصی بود، انگار آن‌چه را که در ماشین می‌گذشت، می‌شد برای لحظه‌ای کنار گذاشت. همه‌اش مزخرف بود. گفت: «از مسیر خوش‌منظره می‌ریم.»…
#داستان_کوتاه
#پل_معلق
#الیس_مونرو
#قسمت_دوازدهم

هلن سرشان فریاد زد که: خفه شوند. که: بخوابند زمین. که: گورشان را گم کنند. گفت: «لازم نیست غیر از پینتو، نگران هیچ کدومشون باشین. اون دوتای دیگه از اون بی‌بخارها هستن.»
در محوطهٔ وسیعی توقف کردند که شکل مشخصی نداشت و کفَش شن ریخته بودند. یک طرف، یک اصطبل یا انبار لوازم بود با سقفی حلبی و در یک سمت آن، کنار مزرعهٔ ذرت، خانهٔ روستایی متروکی بود. خانه‌ای که حالا در آن سکونت داشتند، یک کاراوان بود، تر و تمیز با ایوان و سایه‌بان و باغچهٔ گلی که حصارش به نردهٔ اسباب‌بازی شباهت داشت. کاروان و باغچه‌اش، ظاهر بی‌عیب و تر و تمیزی داشتند، ولی بقیهٔ آن محوطه، مملو از چیزهایی بود که شاید به دردی می‌خوردند یا صرفاً آن‌ها را انداخته بودند آن‌جا که زنگ بزنند و بپوسند.
هلن پریده بود بیرون و داشت سگ‌ها را می‌زد، ولی مدام از دستش در می‌رفتند و به طرف ماشین خیز برمی‌داشتند و پارس می‌کردند تا آن که مردی از انبار بیرون آمد و صدایشان کرد. تهدیدها و اسم‌هایی که با صدای بلند بر زبان می‌آورد، برای جینی نامفهوم بودند، ولی سگ‌ها ساکت شدند.
جینی کلاهش را گذاشت سرش. تمام این مدت آن را توی دستش نگه داشته بود.
هلن گفت: «فقط می‌خوان خودی نشون بِدن.» نیل هم پیاده شده بود و داشت با لحن قاطعی با سگ‌ها حرف می‌زد و مردی که از انبار آمده بود بیرون، جلو آمد. تیشرتِ بنفشی به تن داشت که خیسِ عرق بود و به سینه و شکمش چسبیده بود. آن‌قدر چاق بود که سینه داشت، و نافش مثل ناف زنِ حامله بیرون زده بود.
نیل با دستِ دراز کرده رفت طرف او. مرد کف دستش را به شلوارش مالید، خندید و با نیل دست داد. جینی حرف‌هایشان را نمی‌شنید. زنی از کاراوان آمد بیرون و دروازهٔ اسباب‌بازی را باز کرد و چفت آن را پشت سرش انداخت.

ادامه دارد...
#باهم_کتاب_بخوانیم
https://www.group-telegram.com/us/Afa_Gh.com
2👍1🔥1👌1🕊1😍1🌚1



group-telegram.com/Afa_Gh/6451
Create:
Last Update:

#داستان_کوتاه
#پل_معلق
#الیس_مونرو
#قسمت_دوازدهم

هلن سرشان فریاد زد که: خفه شوند. که: بخوابند زمین. که: گورشان را گم کنند. گفت: «لازم نیست غیر از پینتو، نگران هیچ کدومشون باشین. اون دوتای دیگه از اون بی‌بخارها هستن.»
در محوطهٔ وسیعی توقف کردند که شکل مشخصی نداشت و کفَش شن ریخته بودند. یک طرف، یک اصطبل یا انبار لوازم بود با سقفی حلبی و در یک سمت آن، کنار مزرعهٔ ذرت، خانهٔ روستایی متروکی بود. خانه‌ای که حالا در آن سکونت داشتند، یک کاراوان بود، تر و تمیز با ایوان و سایه‌بان و باغچهٔ گلی که حصارش به نردهٔ اسباب‌بازی شباهت داشت. کاروان و باغچه‌اش، ظاهر بی‌عیب و تر و تمیزی داشتند، ولی بقیهٔ آن محوطه، مملو از چیزهایی بود که شاید به دردی می‌خوردند یا صرفاً آن‌ها را انداخته بودند آن‌جا که زنگ بزنند و بپوسند.
هلن پریده بود بیرون و داشت سگ‌ها را می‌زد، ولی مدام از دستش در می‌رفتند و به طرف ماشین خیز برمی‌داشتند و پارس می‌کردند تا آن که مردی از انبار بیرون آمد و صدایشان کرد. تهدیدها و اسم‌هایی که با صدای بلند بر زبان می‌آورد، برای جینی نامفهوم بودند، ولی سگ‌ها ساکت شدند.
جینی کلاهش را گذاشت سرش. تمام این مدت آن را توی دستش نگه داشته بود.
هلن گفت: «فقط می‌خوان خودی نشون بِدن.» نیل هم پیاده شده بود و داشت با لحن قاطعی با سگ‌ها حرف می‌زد و مردی که از انبار آمده بود بیرون، جلو آمد. تیشرتِ بنفشی به تن داشت که خیسِ عرق بود و به سینه و شکمش چسبیده بود. آن‌قدر چاق بود که سینه داشت، و نافش مثل ناف زنِ حامله بیرون زده بود.
نیل با دستِ دراز کرده رفت طرف او. مرد کف دستش را به شلوارش مالید، خندید و با نیل دست داد. جینی حرف‌هایشان را نمی‌شنید. زنی از کاراوان آمد بیرون و دروازهٔ اسباب‌بازی را باز کرد و چفت آن را پشت سرش انداخت.

ادامه دارد...
#باهم_کتاب_بخوانیم
https://www.group-telegram.com/us/Afa_Gh.com

BY آفاق




Share with your friend now:
group-telegram.com/Afa_Gh/6451

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

Perpetrators of such fraud use various marketing techniques to attract subscribers on their social media channels. Ukrainian forces successfully attacked Russian vehicles in the capital city of Kyiv thanks to a public tip made through the encrypted messaging app Telegram, Ukraine's top law-enforcement agency said on Tuesday. Apparently upbeat developments in Russia's discussions with Ukraine helped at least temporarily send investors back into risk assets. Russian President Vladimir Putin said during a meeting with his Belarusian counterpart Alexander Lukashenko that there were "certain positive developments" occurring in the talks with Ukraine, according to a transcript of their meeting. Putin added that discussions were happening "almost on a daily basis." Perpetrators of these scams will create a public group on Telegram to promote these investment packages that are usually accompanied by fake testimonies and sometimes advertised as being Shariah-compliant. Interested investors will be asked to directly message the representatives to begin investing in the various investment packages offered. Groups are also not fully encrypted, end-to-end. This includes private groups. Private groups cannot be seen by other Telegram users, but Telegram itself can see the groups and all of the communications that you have in them. All of the same risks and warnings about channels can be applied to groups.
from us


Telegram آفاق
FROM American