Telegram Group & Telegram Channel
بازنشر برای روز مادر

دیروز به دیدن دوستم و نوزادش رفتم. گریه‌های شدید نوزاد و پریشانی مادر، خاطره مادرانگی‌های خودم را زنده کرد.
ریحانه که کوچک بود، یکه‌شناس و تنها بود. از آن بچه‌هایی نبود که زود با همه دوست می‌شوند و بغل وا می‌کنند. وقت خواب و بیداری، به من چسبیده بود و این کلافه‌ام می‌کرد. با خودم فکر می‌کردم کی بشود خلاص بشوم از این همه چسبیدن‌‌هایش و برود دنبال زندگیش.
شوک اول وقتی بود که خواستم از شیر بگیرمش. باور نمی‌کردم این‌قدر درد داشته باشد؛ نه فقط برای او، که شاید برای من بیشتر. اولین قدمش بود برای کنده شدن، برای رفتن دنبال زندگیش؛ و من انگار دستم پشت سرش دراز مانده بود. حالا روز به روز مستقل‌تر می‌شد و از مادرانگی تمام‌وقت من کم می‌شد.
هیچ وقت خاطره روز اول مهدش را فراموش نمی‌کنم. مثل یک صحنه روشن جلوی چشمم است. با خودم فکر می‌کردم این بچه که این همه به من وابسته است، لابد برای مهد رفتن کلی بهانه می‌گیرد و جدا نمی‌شود. خودم را آماده کرده بودم که چند روزی اسیر مهد و گریه‌ها و التماس‌های او باشم تا کم‌کم عادت کند.
همان روز اول، وقتی به مهد رسیدیم، هنوز کامل وارد نشده بودیم که محو جذابیت مهد، دستم را رها کرد، کفشش را درآورد و رفت داخل مهد؛ بی‌ آن‌که برگردد نگاهم کند؛ بی آن‌که حتی خداحافظی کند. حس آن لحظه‌‌ام را نمی‌توانم توصیف کنم. شده با تمام وجود، خوشحال باشید و همان لحظه غمگین و حسرت‌زده هم باشید؟ مثل مرغی که جوجه‌اش بال می‌زند و می‌پرد. انگار بیش از او من محتاج بودم برگردد، بغلم کند و از گردنم آویزان بشود و بهانه نرفتن و جدانشدن بگیرد.
بچه‌ها قدم به قدم بزرگ می‌شوند و پله‌پله بالا می‌روند. هر پله‌ای که بالا می‌روند تو باری را زمین می‌گذاری و نفسی می‌کشی، اما همان وقت زمین زیر پایت خالی‌تر می‌شود. او ادامه می‌دهد و تو می‌مانی با حسرت همه مادرانگی‌هایی که هنوز سیر نشدی، که هنوز دلت می‌خواهد فقط دامن تو را بگیرد و از گردنت آویزان بشود، هنوز جز در آغوش تو آرام نشود...
آخرش روزی می‌رسد که فقط مادرش هستی. کاری نداری جز این که گوشه‌ای بنشینی و به شکفتنش چشم بدوزی و ببینی که از خاک تو، چگونه درختی بار آمده است.

دور باد آفت دور قمر از جان و تنش

#مادرانگی

@Qavaami_54
9👏7



group-telegram.com/Qavaami_54/965
Create:
Last Update:

بازنشر برای روز مادر

دیروز به دیدن دوستم و نوزادش رفتم. گریه‌های شدید نوزاد و پریشانی مادر، خاطره مادرانگی‌های خودم را زنده کرد.
ریحانه که کوچک بود، یکه‌شناس و تنها بود. از آن بچه‌هایی نبود که زود با همه دوست می‌شوند و بغل وا می‌کنند. وقت خواب و بیداری، به من چسبیده بود و این کلافه‌ام می‌کرد. با خودم فکر می‌کردم کی بشود خلاص بشوم از این همه چسبیدن‌‌هایش و برود دنبال زندگیش.
شوک اول وقتی بود که خواستم از شیر بگیرمش. باور نمی‌کردم این‌قدر درد داشته باشد؛ نه فقط برای او، که شاید برای من بیشتر. اولین قدمش بود برای کنده شدن، برای رفتن دنبال زندگیش؛ و من انگار دستم پشت سرش دراز مانده بود. حالا روز به روز مستقل‌تر می‌شد و از مادرانگی تمام‌وقت من کم می‌شد.
هیچ وقت خاطره روز اول مهدش را فراموش نمی‌کنم. مثل یک صحنه روشن جلوی چشمم است. با خودم فکر می‌کردم این بچه که این همه به من وابسته است، لابد برای مهد رفتن کلی بهانه می‌گیرد و جدا نمی‌شود. خودم را آماده کرده بودم که چند روزی اسیر مهد و گریه‌ها و التماس‌های او باشم تا کم‌کم عادت کند.
همان روز اول، وقتی به مهد رسیدیم، هنوز کامل وارد نشده بودیم که محو جذابیت مهد، دستم را رها کرد، کفشش را درآورد و رفت داخل مهد؛ بی‌ آن‌که برگردد نگاهم کند؛ بی آن‌که حتی خداحافظی کند. حس آن لحظه‌‌ام را نمی‌توانم توصیف کنم. شده با تمام وجود، خوشحال باشید و همان لحظه غمگین و حسرت‌زده هم باشید؟ مثل مرغی که جوجه‌اش بال می‌زند و می‌پرد. انگار بیش از او من محتاج بودم برگردد، بغلم کند و از گردنم آویزان بشود و بهانه نرفتن و جدانشدن بگیرد.
بچه‌ها قدم به قدم بزرگ می‌شوند و پله‌پله بالا می‌روند. هر پله‌ای که بالا می‌روند تو باری را زمین می‌گذاری و نفسی می‌کشی، اما همان وقت زمین زیر پایت خالی‌تر می‌شود. او ادامه می‌دهد و تو می‌مانی با حسرت همه مادرانگی‌هایی که هنوز سیر نشدی، که هنوز دلت می‌خواهد فقط دامن تو را بگیرد و از گردنت آویزان بشود، هنوز جز در آغوش تو آرام نشود...
آخرش روزی می‌رسد که فقط مادرش هستی. کاری نداری جز این که گوشه‌ای بنشینی و به شکفتنش چشم بدوزی و ببینی که از خاک تو، چگونه درختی بار آمده است.

دور باد آفت دور قمر از جان و تنش

#مادرانگی

@Qavaami_54

BY دفتر مشق


Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260

Share with your friend now:
group-telegram.com/Qavaami_54/965

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

Soloviev also promoted the channel in a post he shared on his own Telegram, which has 580,000 followers. The post recommended his viewers subscribe to "War on Fakes" in a time of fake news. The company maintains that it cannot act against individual or group chats, which are “private amongst their participants,” but it will respond to requests in relation to sticker sets, channels and bots which are publicly available. During the invasion of Ukraine, Pavel Durov has wrestled with this issue a lot more prominently than he has before. Channels like Donbass Insider and Bellum Acta, as reported by Foreign Policy, started pumping out pro-Russian propaganda as the invasion began. So much so that the Ukrainian National Security and Defense Council issued a statement labeling which accounts are Russian-backed. Ukrainian officials, in potential violation of the Geneva Convention, have shared imagery of dead and captured Russian soldiers on the platform. Telegram boasts 500 million users, who share information individually and in groups in relative security. But Telegram's use as a one-way broadcast channel — which followers can join but not reply to — means content from inauthentic accounts can easily reach large, captive and eager audiences. Stocks dropped on Friday afternoon, as gains made earlier in the day on hopes for diplomatic progress between Russia and Ukraine turned to losses. Technology stocks were hit particularly hard by higher bond yields. Since January 2022, the SC has received a total of 47 complaints and enquiries on illegal investment schemes promoted through Telegram. These fraudulent schemes offer non-existent investment opportunities, promising very attractive and risk-free returns within a short span of time. They commonly offer unrealistic returns of as high as 1,000% within 24 hours or even within a few hours.
from us


Telegram دفتر مشق
FROM American