group-telegram.com/Azarborzinmehr/498
Last Update:
ادامه (کوششی در روایتشناسی)
روایت اول و دوم توجیه میکنند و روایت سوم اتهام میزند. دوتای اول به درد دوستان میخورد، سومی به درد دشمنان. اما فارغ از دعواهای دوستان و دشمنان و جانبداری، پذیرش یا ردّ این روایتها دربارهی مخاطب و شاکلهی ذهنی چیزهای زیادی به ما میآموزد و از همین جهت بخصوص است که جالب است.
روایت اول حامل بیشترین حد دخالت تصادف است. اگر تابلوی آنتیک نمیبود، از کاخ خبری نمیبود. نقش تصادف به قدری بارز است که میتوان گفت سوژهی داستانی اصلاً کارهای نیست. ویژگی و شخصیتی هم ندارد. او مثل آدمهای داستان هزار و یک شبی صرفاً هست تا آن تصادف هیجانانگیز بتواند برایش رخ دهد.
در روایت دوم عنصر تصادف تعدیل میشود. داستان البته باز هم چیزی نیست که برای همه رخ بدهد. اینجا تصادف (دخالت ناگهانی بیقاعدهی معجزهآسا) به بخت تبدیل شده است، چیزی که تو با آن به دنیا میآیی. مثلاً اگر آنقدر باهوش به دنیا بیایی که بتوانی بورسباز ماهری شوی، از دخالت بخت و سعی خودت پولدار میشوی.
در روایت سوم عنصر تصادف حذف شده است. توضیح کاملاً معقولی وجود دارد و اگرچه فرصت اختلاس برای همه نیست، باز چیزی است که اگر دنبالش باشی، ممکن است. حال آنکه هوش بورسبازی را یا داری یا نه و تابلوی آنتیک یا در زیرزمینت هست یا نه و از تو کاری برای حصولش برنمیآید.
نقش تصادف در روایت اول به قدری بارز است که میتوان با یک جابجایی کوچک آن را به نقش خدا در داستانهای تعلیمی تبدیل کرد، یعنی به ژانر داستانهایی که من آنها را "فرج بعد از شدت" و عوام آن را از روی یک سریال ترکی مضحک "کلید اسرار" مینامند. بیایید روایت یک-الف را تصور کنیم:
مرد شریفی بود چنان و چنان که ناسزاوار به مصیبت و بلایی دچار شد. از آنجا که تقوای بسیار داشت و تقوی مینامیدندش، از چیزی جز خدا نمیترسید و به جز او توکل نداشت. در حالی که نزدیک بود در غربت و مصیبت به نان شب محتاج شود، خدا که سببساز است، کاری کرد که خانهای را کرایه کند که تابلوی آنتیک در آن بود.
برعکس در داستان سوم به چیزی نزدیک میشویم که رئالیسم (بازنمایی واقعگرایانه یا واقعنمایانه) مینامندش، یعنی چیزی که از استاندال و بالزاک شروع شد و در دست فلوبر به اوج رسید. هر چه روایت یک و یک-الف پای خدا را وسط میکشد، این یکی حذف میکند و فقط عامل انسانی را باقی میگذارد: فساد اداری.
اکنون میتوان روایت سه-الفی را هم تصور کرد که حتی فراتر میرود. ادعا میکند داستان نیست، بلکه واقعیت است. به اصطلاح مستند است. خود را در جشنوارهی سینما-حقیقت (وِریته) عرضه میکند. به بریدههای روزنامه، نامهها، اسناد آرشیوها و بایگانیها ارجاع میدهد. شاید حتی به دروغ و تحریف. ولی "مستند" مینماید.
مخاطبانی که روایتهای یک، یک-الف، دو و سه و سه-الف را میپذیرند، ذهنهای متفاوتی دارند. پذیرش این روایتها بر خلاف تصور عموم صرفاً به میزان منطقی بودن افراد مربوط نیست. عادات روایی نیز موثرند. تمایلی در ما هست که در واقعیت الگوی داستانهایی را بپذیریم که شنیدهایم، چون برای ذهن آشناست.
داستان کارآفرین موفق آمریکایی که از صفر شروع کرد و تبدیل به غول صنعت فلان شد، شاید دستکم در مواردی واقعی باشد. ولی همه میدانند که در اقتصاد ایران غیرممکن است. با وجود این، این داستان از بس که آشناست، باز پذیرفته میشود. از این رو میبینید که داستان زندگی همه پولدارهای ایرانی خودساختگی و از صفر شروع کردن است.
در جهانی که خدا بر آن حکم میراند، افراد برای آنکه امتیاز خود را نشان دهند، باید نظرکردهی خدا میبودند. در جهان سکولار که خدای واقعی حاکم بر آن پول است، هر کس بر نشان دادن امتیاز خود باید نشان دهد که شبیه روایت دوم است. از صفر شروع کرده و به مدد هوش و تلاشش بالا آمده.
مردم عام میتواند با باور کردن روایت سه به تقبیح آن شخص بپردازد. در مقابل دستگاه قضا -اگر مستقل و واقعی باشد- مجبور است دنبال سند بگردد. بین این دو سیاستمداران هستند که ممکن است مایل باشند در نوعی دادگاه نمایشی بدون سند و مدرک کسی را متهم و محکوم کنند تا دل مردم را به دست بیاورند.
نرتروپ فرای گفته بود ادبیات برای علوم انسانی نقشی را بازی میکند که ریاضیات برای علوم دقیقه. آشنایی افراد با سازوکارهای عمل و باورپذیری و واقعنمایی اشکال مختلف روایت میتواند آنان را در مقابل انواع اقسام زودباوری سادهلوحانه و احمقانه مصون نگه دارد. این هم پاسخی دیگر برای آنان که میپرسند: ادبیات به چه درد میخورد؟
سپاس ریوندی
#نقد_ادبی_بهمثابه_زندگی
BY آذرِ بُرزینمهر
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/Azarborzinmehr/498